امام حسین علیه السلام، مصلح غيور

امام حسین علیه السلام، مصلح غیور

خانه / علما وسخنرانان / سخنرانی مکتوب علما / امام حسین علیه السلام، مصلح غیور

امام حسین علیه السلام، مصلح غیور

حضرت آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی(ره)؛

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین
و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«انّ الاسلامَ بدئُهُ محمدیٌّ و بقائُهُ حسینیٌّ».

تولد شخصی و شخصیتی امام حسین(علیه السلام)

در سنوات گذشته معمول ما این بود که راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه السلام) که دارای ابعاد گوناگون بود، بحث می کردیم و این معنا را عرض کردم که امام حسین یک تولد شخصی دارد و یک تولد شخصیتی دارد که هر دوی آنها در سوم شعبان است؛ یکی سَنه چهار بعد از هجرت بنا بر مشهور و یکی در سَنه شصت از هجرت است. امام حسین (علیه السلام) این حرکتی را که کرد این حرکت این طور نبود که بی هدف باشد؛ هدفمند بود و اهدافش را هم حضرت در سخنانش در طول این حرکت بیان فرمودند و ما در گذشته هر سال یکی از آن چیزهایی را که مورد نظر بود و از ابعاد حرکتی این قیام بود این را بحث کردیم؛ هم در بعد معرفتی هدفمند بود، هم در بعد انسانی و فضیلت های انسانی، هم در بُعد دنیوی و هم اُخروی، هم فردی، هم اجتماعی؛ صحیفه ای بود که مجموعه ای از درس ها بود که حسین(علیه السلام) به ابناء بشر آموخت؛

قیام برای اصلاحِ امت، نه اصلاحِ دین!

در یک جمله ای که من شنیده ام _که إن شاءالله اشتباه کرده اند_ که می گویند حسین(علیه السلام) قیامش برای اصلاح دین جدش بود. _نعوذ بالله_  این را یک کسی برای من نقل کرد، گفت در نوشته ها هست. کسی که این حرف را زده است باید استغفار کند. البته من خودم ندیده ام، برای من نقل کردند. من آن جمله ای را که در تاریخ نوشته اند که خود حضرت در وصیتنامه اش به برادرش محمد بن حنفیه در مدینه هنگام حرکت به سوی مکه می نویسد، این جمله را می خوانم تا ببینید چه اشتباهی می کنند؛ می گوید «هذا ما اوصی به الحسین بن علی بن ابی طالب الی اخیه محمد بن حنفیه» این جملات را خیلی شما شنیده اید: «وانّی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالما»؛ من بیرون نیامدم به قصد فساد و تکبر و داعیه سلطنت و امثال این حرف ها؛ «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی اُمه جدی، اُرید اَن آمر بالمعروف و اَنهی عن المنکر و اَسیر بسیره جدّی و ابی». بله، امام حسین برای اصلاح قیام کرد، اما نه اصلاح دین جدش! می گوید «لطلب الاصلاح فی امه جدّی» نه «فی دین جدّی»! یعنی هدفش را متمرکز می کند روی اینکه  جامعه مسلمین را می خواهم اصلاح کنم، نه دین اسلام را. من این را بگویم؛ چون من اخیراً این را شنیدم، گفتم این را عرض کنم که نخیر، یک چنین چیزی نیست.

هدفمندی قیام امام حسین(علیه السلام)

هدفمند بود حسین(علیه السلام) در این حرکت؛ و هدفش را هم بعدش می فرماید که «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» که این ها همه شاخه هایی است برای اصلاح مسلمین و جامعه مسلمین؛ حتی دارد وقتی که حضرت وارد مکه هم که می شود این آیه شریفه را ایشان تلاوت می کند: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل». می فهمی یعنی چی؟ همان آیه ای که مربوط به حضرت موسی است که از مصر آمد رفت وارد مدین شد؛ یعنی متوجه شد، رفت به سمت شهر مدین گفت: امید است که پروردگار من هدایت کند مرا به راه راست که مرا به مقصودم برساند. یعنی من هدفمندم. همانجور که حضرت موسی هدفمند بود در حرکت، من هم هدفمندم و مقصد دارم. من در گذشته گفتم حسین(علیه السلام) یک شورشی نبود و الآن هم عرض می کنم حسین(علیه السلام) یک فراری نبود؛ این غیر از آن است. هدفمند بود در حرکتش.

غیرت دینی؛ منشأ قیام حسینی

اما یک مطلبی را که می خواهم إن شاءالله اگر خدا توفیق عنایت کند این شب ها من مطرح کنم این است که ریشه این هدفگیری اش چه بود؟ که ما این را هم از گفتار حسین(علیه السلام) هم از کردار حسین(علیه السلام) به دست می آوریم و او این بود که حسین(علیه السلام) می خواست کوشش کند برای حفاظت دین جدش؛ این چیزی است که از نظر ظاهر خیلی روشن هم هست. «کوششِ در حفاظت از دین»؛ حالا من به شما عرض می کنم که این خودش یک عنوان است؛ اصلاً خود این یک تیتر است که در اصطلاحات مباحث اخلاقی داریم، در مباحث عرفانی هم داریم؛ حالا می رسیم إن شاءالله که اگر رسیدم، توضیح می دهم. منشأ این که حرکت کرد حسین(علیه السلام) و قیام کرد و این هدفگیری را کرد همین بود؛ می خواست حفاظت کند از دین؛

ما هم در مباحث اخلاقی این عنوان را داریم ، هم در مباحث معرفتی یعنی سیر و سلوکی؛ در مباحث اخلاقی یک بحثی مطرح می کنند به نام «غیرت»؛ که بعد إن شاءالله اینها را توضیح می دهم؛ من فقط امشب فهرست را مشخص کنم و به قول طلبه ها مصبّ بحثم را روشن کنم. در مباحث معرفتی در منازل سلوک الی الله تعالی، در آنجا هم باز همین را مطرح می کنند: «منزلِ غیرت». هم در اخلاق هست، هم در عرفان هست؛ البته تفاوت هایی بین اینها هست. حسین (علیه السلام) هر دو را، به موازات هم طی می کرد و می رفت. یعنی منشأ این حرکت، هم غیرت به معنای اصطلاح اخلاقی بود، هم غیرت به معنای اصطلاح عرفانی بود؛ هر دو تا بود. اینها را توضیحاتش را بعد باید بدهم؛ من فقط امشب من می خواهم به قول ما عنوان بحثم را بگویم که چیست. تا به حال هم من اینجور راجع به امام حسین بحث نکرده ام.

مراد از «غیرت» در مباحث اخلاقی

من اول بروم سراغ مباحث اخلاقی؛ در باب مباحث اخلاقی غیرت را که معنا می کنند می گویند سعی و کوشش در حفاظت از چیزی که باید از او حفاظت شود. اگر کسی سعی کرد، کوشش کرد در حفظ چیزی که باید از او حفاظت شود، می گویند او غیرتمند است و غیور است.  گاهی هم وقتی می خواهند به اصطلاح رابطه اش را با صفات انسان مطرح کنند می گویند غیرت از نتایج شجاعت است. یعنی اگر انسان آن چیزی را که شرعاً و عقلاً بر او لازم است که او را حفظ کند، در حفظ او زبونی به خرج ندهد به او می گویند این غیرتمند است.

غیرت موسوی و حسینی

من حالا یک نکته ای را عرض کنم خیلی این ظریف است؛ در تاریخ هست که امام حسین(علیه السلام) وقتی از مدینه خارج می شود یک آیه را می خواند؛ وقتی وارد مکه می شود یک آیه دیگر را می خواند؛ من دقت کردم، دیدم هر دو آیه مربوط به حضرت موسی است و هر دو هم مربوط به حرکت حضرت موسی است. وقتی از مصر می آید بیرون، «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین». وقتی می رسد مدین، آنجا این آیه است: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل». حسین(علیه السلام) وقتی وارد مکه می شود این آیه را می خواند. عرض کردم دقت باید کرد؛ خیلی ظرافت به خرج می دهد.

در بین انبیا شما نگاه کنید، آن پیغمبری که از نظر بروز و ظهور صفتش که خیلی صفت بارزی داشت و به تعبیر ما خیلی در چشم بود، _و الّا همه انبیاء این صفت را دارند_ غیرتمندی حضرت موسی بود. یعنی حضرت موسی غیرتمندی اش در چشم بود. دیده اید که چه برخوردهایی که می کند؛ حتی می گویند خیلی حضرت موسی تند بود _نعوذ بالله_ اینهایی که یک مقداری پیاده هستند می گویند حضرت موسی خیلی تند بود در بین پیغمبرها؛ من اینها را می گویم برای اینکه خوب جا بیندازم مطلب را بفهمید. تند نبود؛ آدم با غیرتی بود؛ بی غیرت نبود. بر او واجب بود و لازم بود که کوشش کند در حفاظت از چیزی که حفاظتش لازم بود.  و آن این مسئله بود که شرک را از جامعه دور کند و اصلاح کند جامعه را.

 حسین(علیه السلام) تند نیست؛ خیال نکنید. او هم راه افتاد، این هم راه افتاد. هر دوتا راه افتادند؛ منشأ راه افتادن حضرت موسی و امام حسین(علیه السلام) چه بود؟ غیرت این دو بود. منشأ حرکتشان این بود که بی تفاوت نبودند. بنشیند تماشاگر باشد نسبت به جامعه!؟ اصلا و ابدا! «لطلب الاصلاح فی امه جدّی» برای این راه افتادم من. فراری؟! اصلا و ابدا! اتفاقاً عکسش است.

خروج شجاعانه امام حسین(علیه السلام) از مدینه به سوی مکه

من وقتی تاریخ را نگاه می کنم، نگاه کنید اتفاقاً اینها از همان نتایج شجاعت است که می گویند. من یک مقایسه بکنم؛ وقتی معاویه مُرد یزید نامه نوشت به ولید که آنجا حاکم مدینه بود. هم راجع به امام حسین نوشته بود هم راجع عبدالله بن زبیر که بیعت بگیرد از اینها. خوب، آن قضایا که من در گذشته گفته ام و تکرار نمی کنم. عبدالله بن زبیر صف کشی کرد، بیعت نکرد با یزید؛ او هم از مدینه رفت؛ ببینید او چه جوری می روند او و برادرانش. برادرانش گفتند بیا به تعبیر خودشان به اصطلاح عربها از طریق اعظم یا شاهراه برویم. گفت نه؛ به بیراهه زد و رفت از ترسش که نکند بگیرندش! فرق را ببینید؛ هر دوتا از مدینه بیرون آمدند برای اینکه بیعت با یزید نکنند؛ هم عبدالله بن زبیر، هم حسین بن علی(علیه السلام). او از ترسش زد به بیراهه و به برادرش گفت شما از آن راه اعظم بروید که بعد که آمدند شما را دیدند، من را نمی بینند… بعد هم فرستادند دنبالش، نتوانستند بگیرندش؛ چون از بیراهه زده بود رفته بود.

از آن طرف امام حسین راه می افتد، ببین با چه وضعی راه می افتد. بیش از هشتاد نفر همراهش هستند؛ از بی بی ها بودند، کنیزها بودند، غلامانش بودند؛ چون آن موقع بحث اصحاب مطرح نبود. حدود شاید مثلاً سی  نفر که هشت تایشان از کنیزها بودند، به اصطلاح از خدمتکاران زن بودند و بیست و دو سه نفرشان هم از همین بی بی ها بودند، خواهرانش بودند، همسرانش بودند. حدود ۱۰ نفر هم از غلام هایش بودند که هشت نفرشان هم شهید شدند و دوتایشان ماندند. از بنی هاشم، برادرانش و برادرزاده هایش اینها هم بودند؛ حدود چهل نفر هم اینها بودند. مجموعا بیش از هشتاد نفر با او بودند. از کجا رفتند؟ از همان طریق اعظم. آمدند به حضرت عرض کردند آقا حالا که شما می خواهید بروید،  از این راه نروید، بیایید مثل همان عبدالله بن زبیر شما هم به بیراهه بزنید و بروید؛ اینجا می آیند دسترسی به شما پیدا می کنند. جواب حضرت چیست؟ می گوید به خدا قسم _قسم می خورد_ من از همین راه می روم. در مقابل قضا و قدر الهی و حکم او و آنچه برایم مقدر کرده است تسلیم هستم. از همان راه حرکت کرد و رفت. من یک وقتی این را نقل کردم که من در تاریخ دیده ام حدود دویست و پنجاه ناقه همراهش بود یا اسب که اثاث و بارهایشان را حمل می کردند. ببینید چه قافله ای می شود این!

یک منشأ می آییم سراغ مسائل اخلاقی می بینیم آن مسئله غیرتمندی حسین(علیه السلام) است که هدفگیری کرده است؛ منشأش این است که هدفگیری کرده است حفاظت از دین را، هر چه می خواهد پیش بیاید، بیاید. به تعبیر ما «مردانه» آمده است. حالا یک وقت اشتباه نکنید ما می گوییم مردانه، حالا این را بعد عرض می کنم که یک چیزی از نهج البلاغه یادم افتاد از علی(علیه السلام).

مراد از «غیرت» در مباحث عرفانی

در بعد معرفتی اش که ما می رویم در منازل سلوک آنجا هم غیرت را مطرح می کنند. آنجا سه درجه درست می کنند: غیرت زائده و مرید و بعد هم عارف؛ درجه سوم از غیرت که آنجا مطرح است، نسبت به خدا و محبوبش است. حسین(علیه السلام) غیرتمندی اش نسبت به خدا بود. هم غیرتمند بود نسبت به دین خدا، هم غیرتمند بود نسبت به خود خدا؛ که آن را إن شاءالله بعدها من توضیح می دهم. حسین(علیه السلام) فراری باشد؟! برو دنبال کارت! با کمال شجاعت حرکت کرد از مدینه آمد رفت به سمت مکه. هیچ جا از او _نعوذ بالله_ زبونی نمی بینید. منشأش هم همین است که من عرض کردم. لذا هیچ جا سر فرو نیاورد.

من در اول بحثم که وارد شدم در بحث حسین(علیه السلام) عرض کردم این حرکت هم جنبه های نفیی داشت هم نهیی داشت؛ هر دو تا بود. و منشأش هم همین بود؛ غیرت نسبت به دین داشت امام حسین(علیه السلام). می گفت هر طور هست من این را باید حفاظتش بکنم. این بر من واجب است. حالا می رسیم ما که هر کسی در حدّ خودش، در حیطه نفوذ خودش بر او واجب است که این را حفظش بکند، شرعاً و عقلاً. حالا عرض می کنم من می رسم در باب غیرت، غیرت نسبت به دین داریم، غیرت نسبت به ناموس داریم، غیرت نسبت به اولاد داریم، غیرت نسبت به مال داریم. اگر رسیدم اینها را می گوییم و همه جایش را می آورم تطبیقش می کنم با حسین(علیه السلام) که چه جور او حرکت کرد.

مراد از اصطلاح «مردانه»

حالا آنکه راجع به «مردانه» گفتم یادم نرود، این را به شما عرض کنم این به اصطلاح، از اصطلاحات ما است که به کار می گیریم و می گوییم. مراد از مردانه، «شجاعانه» است. مذکر و مؤنث ندارد. علی(علیه السلام) اواخر عمرش که بود یک خطبه خواند که در نهج البلاغه هست؛ آنجا وقتی که دلش به درد می آید از دست اصحابش می گوید: «یا اشباه الرجال و لا رجال». فهمیدید؟! به آنها این جوری خطاب می کند. شما شبیه مَردید؛ مَرد نیستید شما. پس مسئله چیز دیگری است و بحثِ مذکر و مؤنث نیست.

امام حسین علیه السلام، مصلح غیور

تطبیق بحث با قیام امام حسین(علیه السلام)

در باب مسئله حسین(علیه السلام) و اصحاب حسین و یاران حسین (علیه السلام) مبدأ همین دو تا بود. آنها فرقشان با حسین این بود که در بعد معرفتی محبوبِ حسین، الله تعالی به آن معنا بود؛ ولی اینجا محبوبِ آنها حسین(علیه السلام) بود که ولیّ الله بود. اینها ظرافت هایی است که من دارم می گویم. در بعد معرفتی و منازل سلوک که بروی اینجوری پیاده می شود اینجا. اما از نظر اخلاقی یکی بود؛ حفظ دین خدا بود. این بود. آن وقت باید بگوییم مقابله بود بین دو دسته، که یک دسته اینها افرادی بودند به معنای واقعی کلمه در بعد اخلاقی و عرفانی غیرتمند بودند و درست آن طرفش نقطه مقابل آنها بودند؛ یعنی مردانی در مقابل نامردانی قرار گرفتند.

بی غیرتی کوفیان

مسلم بن عقیل نامه می نویسد به حسین(علیه السلام) که در مکه بود؛ در نامه اش می نویسد «و قد بایعنی من أهل الکوفه ثمانیه عشر الف»؛ با من هجده هزار نفر از اهل کوفه بیعت کرده اند، بیا. از این طرف خوب دقت کنید که اینها را وقتی عبیدالله آمد و تهدید کرد، هنگام نماز، شب در مسجد کوفه، نماز مغرب و عشاء، می ایستد به نماز عده ای بودند؛ نماز تمام می شود، سی نفر؛ وقتی از شبستان وارد صحن مسجد می شود میآید دمِ در ده نفر بودند؛ از درِ مسجد کوفه می آید بیرون در کوچه نگاه می کند، می بیند یک نفر هم نیست. با غیرت و بی غیرت را حالا می فهمی یعنی چی؟ خوب بفهم! یک نفر هم نمانده بود.

پیرزنی به نام طوعه؛ تنها مَرد غیرتمند کوفه!

مسلم هم که مال کوفه نیست؛ بچه مدینه است؛ اینجا کسی را ندارد که. این طرف، آن طرف در کوچه ها می گشت تا می رسد به یک مرد با غیرت! یه یک مرد برخورد می کند اینجا در کوفه! می آید می بیند پیرزنی درِ خانه نشسته تسبیح دستش است دارد ذکر می گوید. رو می کند به او می گوید یا أمه الله، من تشنه ام؛ آب داری یک کمی آب به من بدهی؟ در کوفه یک مرد با غیرت بوده، او هم طوعه بوده است. رفت ظرف آب را آورد داد به او. در تاریخ دارد مسلم آبش را خورد، نشست روی زمین، آب را خورد و ظرف را برگرداند؛ نشست وسط خاکها در کوچه. طوعه برگشت دمِ در، دید این نشسته است. رو کرد به او گفت یا عبدالله، ای بنده خدا، بلند شو برو، اینجا ننشین؛ مسلم هیچ جوابی نداد ؛ بار دوم گفت یا عبدالله، قُم، بلند شو، بلند شو برو؛ باز هیچ جوابی نداد؛ بار سوم به او گفت بلند شو برو سراغ خانه و خانواده ات؛ برای من خوب نیست اینجا بنشینی درِ خانه من؛ مسلم جواب داد «ما لی فی هذا المصر أهلٌ و لا عشیره.» رو کرد به او گفت من در این شهر نه خانه دارم و نه خانواده ای دارم، من غریبم. طوعه او را نمی شناخت؛ رو کرد به او گفت تو کی هستی؟ گفت من مسلم بن عقیل هستم. تا گفت من مسلمم، این پیرزن آنقدر خوشحال شد…؛ مسلم گفت اجازه می دهی من یک امشب را بیایم خانه تو و مهمان تو باشم؟ فردا می روم. چه استقبالی کرد طوعه از مسلم! چه استقبالی کرد! چه جور پذیرایی می کرد؛ مثل پروانه دور مسلم می گشت تا صبح.

حمله کوفیان بی غیرت به مسلم

نگاه کنید آقا، دو دسته بودند اینها، درست دو دسته بودند که در مقابل هم بودند. اما صبح شد؛ آمدند خانه طوعه را محاصره کردند و حالا دیگر می دانید. مسلم هدفمند است. وقتی از خانه بیرون آمد مواجه شد با آنها، به این زن دعا کرد و از او تشکر کرد. خوب، مسلم را محاصره کردند؛ شنیده اید دیگر، هر کس به هر وجهی که توانست به مسلم حمله کرد؛ همین هایی که دعوت کرده بودند؛ همین نامردها به مسلم حمله کردند. می نویسند از بالای بام سنگ به سر مسلم می زدند. تنها بحث این نبود که بیایند با شمشیر بجنگند با او؛ دیدند نمی توانند.

دارد عبیدالله خبر داد به محمد بن اشعث گفت چه شده است که تو نمی توانی یک نفر را بگیری و دستگیرش کنی؟ محمد بن اشعث گفت تو خیال کردی من را فرستاده ای یک نفر از کسبه کوفه را بگیرم!؟ بقالی از بقالان!؟ اینها شیرمردانی هستند؛ مگر می شود به اینها به زودی دست پیدا کرد؟ پیغام داد گفت به او امان بده. امان داد، مسلم را دستگیر کردند.

راز گریه مُسلم

اینجا من فقط یک جمله می گویم؛ دید محمد بن اشعث که دارد مسلم گریه می کند. این خبیث خیال کرد از زبونی مسلم است و مسلم دارد اظهار عجز می کند؛ آمد او را سرزنش کند؛ گفت شما که آمدید برای یک چنین امری قیام کرده اید، یعنی می خواهید حکومت را بگیرید، دیگر این گریه کردن مناسب شما نیست. خواست سرزنشش کند. می دانی مسلم چه جواب داد؟ گفت «لا أبکی لنفسی»؛ برو دنبال کارِت نامرد؛ من مَردم؛ من برای خودم گریه نمی کنم؛ «أبکی للحسین.» من برای حسین گریه می کنم که دست یک مشت زن و بچه را گرفته دارد می آید…

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

لینک کوتاه :
http://eheyat.com/?p=251933

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *