صفحه اول / قرآن و عترت / قرآن / تفاسیر متنی / تفسیر تسنیم (اجمالی)| جلد هشتم، سوره بقره، آیه۱۶۶

تفسیر تسنیم (اجمالی)| جلد هشتم، سوره بقره، آیه۱۶۶

اِذ تَبَرَّاَ الَّذینَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعوا ورَاَوُا العَذابَ وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب (۱۶۶)

گزیده تفسیر
مشرکان به گمان اقتدار غیر خدا آنها را انداد و شریک خداوند قرار می‌دادند و آن انداد با استفاده از اسباب دنیایی پیروان خود را به اطاعت وادار می‌کردند. در قیامت هرگونه سبب و وسیله‌ای که در دنیا مورد استفاده انداد و متبوعان بود، مانند میثاق، مودّت و همه روابط و وسائل ارتباط اجتماعی دیگر گسسته می‌شود، به طوری که هم ضعف ذاتی آنها و هم کوتاه شدن دستشان از وسایل ویژه استعباد روشن می‌شود، از این‏رو هرکدام از دیگری بیزاری می‌جوید. این تبرّی حاکی از دشمنی واقعی بین آنهاست که در قیامت ظهور کرده و موجب جدایی و دوری گزیدن آنان از یکدیگر است. انقطاع از اسباب در قیامت بدین معناست که آن روز برای مشرکان نکته‌ای‏که امروز برای موحدان روشن است، معلوم می‌شود و آن اینکه نظام یاد شده به دست خداست و همه علل و اسباب، آفریده او و مجاری فیض او هستند. در آنجا اسباب مختص به قلمرو دنیا، مانند بیع، اجاره، مضاربه و… اصلاً یافت نمی‌شود؛ نه اینکه یافت می‌شود ولی سببیّت ندارد، زیرا نظام

۳۱۶

علّی و معلولی و سببی و مسببی بر آخرت نیز حاکم است.
به هر تقدیر، قیامت ظرف ظهور قدرت مطلق خدای سبحان و ناتوانی دیگران است. این دو امر (قادر مطلق بودن خداوند و ناتوانی دیگران) که اولی ثبوتی و دومی سلبی است ملازم یکدیگر است و هر یک بالالتزام دیگری را ثابت می‌کند.

تفسیر
مفردات
تبرّأ: «بُرء» و «براء» و «تبرّی» به معنای فاصله گرفتن انسان از چیزی است که خوش ندارد با آن باشد. بیماری که از مرض می‌رهد و سلامتی خود را بازمی‌یابد می‌گوید: «برئتُ من المرض» ۱
با توجه به معنای غالبی باب تفعّل که پذیرش است، تبرّی به معنای قبول جدایی و فاصله‌گیری است.
امین الاسلام طبرسی همانند شیخ طوسی با منظور کردن مفهوم عداوت در معنای تبرّی، آن را به معنای دوری گزیدنی می‌داند که منشأ آن عداوت است ۲٫ برائت خداوند و رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مشرکان از همین قبیل است، بنابراین تبرّی رهبران شرک از پیروان و متقابلاً بیزاری پیروان از رهبران، حاکی از دشمنی واقعی بین آنان است که در قیامت ظهور می‌کند و موجب جدایی آنها از یکدیگر است.
^ ۱ – ـ مفردات، ص ۱۲۱، «ب ر أ».
^ ۲ – ـ التبیان، ج ۲، ص ۶۵؛ مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۴۵۶٫

۳۱۷

برخی «برأ» و «بری» را متقارب و مشتق از یکدیگر و به معنای دوری از نقص و عیب دانسته و گفته‌اند: «تبرّأ» یعنی دوری را پذیرفت و گرفت ۱٫تقطّعت: قطع به معنای جداسازی است؛ خواه جداسازی محسوس؛ مانند قطع اجسام مادی: ﴿فاقطَعوا اَیدِیَهُما) ۲ یا جداسازی غیر محسوس که با بصیرت قابل ادراک است؛ مانند قطع رحم که به معنای دوری گزیدن از خویشاوندان و دریغ داشتن نیکی از آنان است: ﴿ویَقطَعونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِهِ اَن‏یوصَل) ۳ و ۴ ﴿تقطع﴾ به معنای انفصال و تباعد بعد از اتصال است ۵٫بهم: قید برای «الاسباب» و «باء» به معنای ملابست است ۶٫الاَسباب: سبب به معنای ریسمانی است که به وسیله‌ن از درخت خرما بالا می‌روند، از این رو به هر چیزی که به وسیله‌ن به چیز دیگری می‌رسند، سبب می‌گویند: ﴿وءاتَینهُ مِن کُلِّ شی‏ءٍ سَبَباً ٭ فَاَتبَعَ سَبَبا) ۷ ﴿فَلیَمدُد بِسَبَبٍ اِلَی السَّماء) ۸٭ ٭ ٭

^ ۱ – ـ التحقیق، ج ۱، ص ۲۲۴، «ب ر أ».
^ ۲ – ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۳۸٫
^ ۳ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۷٫
^ ۴ – ـ ر.ک: مفردات، ص ۶۷۷ ـ ۶۷۸، «ق ط ع».
^ ۵ – ـ مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۴۵۶٫
^ ۶ – ـ تفسیر التحریر و التنویر، ج ۲، ص ۹۳٫
^ ۷ – ـ سورهٴ کهف، آیات ۸۴ ـ ۸۵؛ مفردات، ص ۳۹۱، «س ب ب».
^ ۸ – ـ سورهٴ حجّ، آیهٴ ۱۵٫

۳۱۸

روز جمع، فصل، تبرّی و لَعْنقیامت ظرف فصل و جدایی است: ﴿اِنَّ یَومَ الفَصلِ میقتُهُم اَجمَعین) ۱ ودر آن همگان حاضرند، از این‏رو روز جمع، حشر و مانند آن نامیده می‌شود؛ ولی هرکس با عقاید، اخلاق و اعمال خود می‌آید و تبهکارانی که در مدار باطل گرد هم می‌آمدند آن‏روز از یکدیگر تبرّی می‌جویند. در آن روز شیطان به اغواشدگان خود می‌گوید: ﴿فَلا تَلومونی ولوموا اَنفُسَکُم ما اَنَا بِمُصرِخِکُم وما اَنتُم بِمُصرِخِی) ۲ و پیشوایان ضلالت به خداوند می‌گویند: ﴿رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذینَ اَغوَینا اَغوَینهُم کَما غَوَینا تَبَرَّأنا اِلَیکَ ما کانوا اِیّانا یَعبُدون) ۳ و دوستان باطل‌گرا از یکدیگر جدا می‌شوند: ﴿الاَخِلاّءُ یَومَئِذٍ بَعضُهُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ اِلاَّالمُتَّقین) ۴ ﴿یوَیلَتی لَیتَنی لَم اَتَّخِذ فُلانًا خَلیلا) ۵ظهور فصل بین تابع و متبوع و نیز بین همراهان وادی ضلالت مراتبی دارد؛ در مرحله‌ای سخن از بی‌اثر بودن شفاعت متبوع درباره تابع است: ﴿لِمَ تَعبُدُ ما لایَسمَعُ ولایُبصِرُ ولایُغنی عَنکَ شی‏ءا) ۶ البتهاین بی‌اثر بودن در دنیا هم بوده و هست. در مرحله دیگر سخن از تبرّی و اعلام انزجار است که بازگو شد. در مرحله دیگر سخن از لَعْن و نفرین به یکدیگر است: ﴿ثُمَّ یَومَ القِیمَهِ

^ ۱ – ـ سورهٴ دخان، آیهٴ ۴۰٫
^ ۲ – ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۲۲٫
^ ۳ – ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۶۳٫
^ ۴ – ـ سورهٴ زخرف، آیهٴ ۶۷٫
^ ۵ – ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۲۸٫
^ ۶ – ـ سورهٴ مریم، آیهٴ ۴۲٫

۳۱۹

یَکفُرُ بَعضُکُم بِبَعضٍ ویَلعَنُ بَعضُکُم بَعضا) ۱ و این لعن در دوزخ کامل‌تر می‌شود: ﴿کُلَّما دَخَلَت اُمَّهٌ لَعَنَت اُختَها) ۲لازم است عنایت شود که این‌گونه از انفصالها با تراکم، اجتماع و انباشته شدن و مانند آن منافی نیست، زیرا آن تراکم برای ریختن در دوزخ است: ﴿لِیَمِیزَ اللّهُ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ویَجعَلَ الخَبِیثَ بَعضَهُ عَلی بَعضٍ فَیَرکُمَهُ جَمیعًا فَیَجعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اُولئِکَ هُمُ الخسِرون) ۳تذکّر: ۱٫ در تمام مطالب یاد شده، بین قرائتهای مختلف در معلوم و مجهول بودن ﴿اتُّبِعوا﴾ ی اول و دوم فرقی نیست.۲٫ ضمیر در ﴿ورَاَوُا العَذاب﴾ می‌تواند به هر دو گروه بازگردد و این عبارتْ حالِ برای هر دو گروه پیروان و پیشوایان سوء باشد.۳٫ گاهی در دنیا چنین حالی رخ می‌دهد که شبیه وضع قیامت است و از نظر ملاک می‌تواند مشمول آیه باشد؛ نه از جهت ظهور لفظ.نکته: ۱٫ تعبیر از آینده به فعل ماضی: ﴿اِذ تَبَرَّأ…﴾ مصحّح آن قطعی بودن جریان معاد از یک سو و ترسیم آن به صورت واقع شده از سوی دیگر است؛ یعنی مطلب مزبور از سنخ وعید به لحاظ آینده نیست، بلکه از صنف گزارش گذشته است.۲٫ ترصیع، یعنی سجع داشتن کلام که از انواع بدیع است، دوبار در این کریمه به کار رفته است: یکی در ﴿اِذ تَبَرَّاَ الَّذینَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعوا﴾، دیگری

^ ۱ – ـ سورهٴ عنکبوت، آیهٴ ۲۵٫
^ ۲ – ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۳۸٫
^ ۳ – ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۳۷٫

۳۲۰

^ ۱ – ـ تفسیر التحریر و التنویر، ج ۲، ص ۹۳٫
^ ۲ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۶۷٫
^ ۳ – ـ تفسیر البحر المحیط، ج ۱، ص ۶۴۷٫
^ ۴ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۶۵٫
^ ۵ – ـ سورهٴ شعراء، آیهٴ ۹۸٫
^ ۶ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۶۵٫

۳۲۱

آنان گسیخته خواهد شد: ﴿اِذ تَبَرَّاَ الَّذینَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعوا ورَاَوُا العَذابَ وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾.
توضیح اینکه قیامت ظرف ظهور کامل حق است، بنابراین بطلان هر باطلی معلوم می‌شود. آنچه حق است اصل نظام علّی و معلولی است و اینکه مستقل در تأثیر فقط خداوندِ منزّه از شریک است و علّیت هر چیز یا هر شخصِ دیگر مظهر قدرت خداست. آنچه باطل است کذب، نیرنگ، خیانت و مانند آن است که در معاد اصلاً یافت نمی‌شود و آنچه حقِ محدود است، نظیر قوانین اعتباری بیع و اجاره و مساقات و…، در معاد که ظرف پاداش و کیفر است نه ظرف کار و کوشش: «فإنّ الیوم عمل و لا حساب و إنّ غداً حساب و لا عمل» ۱ راه ندارد.
پرستش بتان کار باطلی است که بطلان آن در معاد معلوم می‌شود، زیرا بتها آلهه دروغین، یعنی اسمایی‌اند که مسمّا ندارد و جریان تقریب و شفاعت آنها نیز موهوم بی‌واقعیت است. در معاد رهبری کذب و رهروی عاطل که بین پیشوایان دروغین و پیروان عُطله پرداز آنها رایج بود مانند ظلمت که با طلوع خورشید ناپدید می‌شود، منهدم خواهد شد.
فخر رازی و نیز ابوحیان اندلسی احتمال هفتگانه را درباره اسباب و تقطّع آن مطرح کرده و چنین ترجیح داده‌اند که همه آن وجوه سبعه تحت عنوان تقطع اسباب مندرج است ۲٫
لازم است عنایت شود که مقصود از «الاسباب» در این آیه وسایل ویژه‌ای است که در دنیا رابط بین انداد و مشرکان، و متبوعان و تابعان بوده و در قیامت
^ ۱ – ـ الکافی، ج ۸، ص ۵۸٫
^ ۲ – ـ التفسیر الکبیر، مج ۲، ج ۴، ص ۲۳۳؛ تفسیر البحر المحیط، ج ۱، ص ۶۴۷٫
۳۲۲

گسیخته می‌شود، به گونه‌ای که به هیچ‌وجه مورد دسترسی متبوعان و مایه امیدواری تابعان نیست، چنان که میثاق، مودت و سایر وسایل ارتباط اجتماعی همگی رخت برمی‌بندد.
تذکّر: ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾ یا عطف به ﴿تَبَرَّا﴾ است یا به ﴿ورَاَوُا العَذاب) ۱

قدرت مطلق خدا و ناتوانی دیگران
در بحث تفسیری آیه قبل توضیح این نکته گذشت که قیامت ظرف ظهور این حقیقت است که همه قدرتها و قوّتها از آنِ خداست: ﴿ولَو یَرَی الَّذینَ ظَلَموا اِذ یَرَونَ العَذابَ اَنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَمیعا) ۲ اگر قدرت مطلق تنها از آنِ خداست و کار فقط از او ساخته است، به یقین از غیر خدا قدرتی نشئت نمی‌گیرد و کاری ساخته نیست. این واقعیت نیز در قیامت این‌گونه برای مشرکان معلوم می‌شود که: ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾. آن وسایل ویژه استعباد به طور کامل منهدم می‌شود. آیه ﴿لابَیعٌ فیهِ ولاخُلَّهٌ ولاشَفعَه) ۳ ناظر به این گسیختگی است.
بنابراین، در قیامتْ هم آن امر ثبوتی روشن می‌شود که ﴿اَنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَمیعا﴾ و هم این امر سلبی که ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾ جمله اخیرْ کمال را از غیر خدا می‌گیرد: ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾. البته هر یک از این دو، با ملازمه دیگری را ثابت می‌کند؛ ﴿اَنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَمیعا﴾ با دلالت مطابقه بر ثبوت قدرت مطلق دلالت می‌کند و با دلالت التزام بر عجز دیگران و سلب قدرت از
^ ۱ – ـ تفسیر ابی السعود، ج ۱، ص ۳۳۱٫
^ ۲ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۶۵٫
^ ۳ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۵۴٫
۳۲۳

آنها. ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾ نیز با دلالت مطابقه بر زوال سببیّت از اسبابِ عادی، به ویژه آنچه مورد بهره‌برداری پیشوایان سوء می‌شد دلالت دارد و با التزام بر اینکه مسبِّب همه اسبابْ خدای سبحان است.
در این حقیقت، بین مسائل تکوینی و مسائل تشریعی فرقی نیست، زیرا هر تشریعی به تکوین بازمی‌گردد، از این‏رو خدای سبحان در مسائل تکوینی خود را ﴿رَبِّ العلَمین﴾ معرفی می‌کند و در مسائل تشریعی نیز می‌فرماید: ﴿وقَضی رَبُّکَ اَلاّتَعبُدوا اِلاّاِیّاه) ۱ ﴿اَمَرَ اَلاّتَعبُدوا اِلاّاِیّاه) ۲ و به رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) دستور می‌دهد که بگو: ﴿تَعالَوا اِلی کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وبَینَ‏کُم اَلاَّنَعبُدَ اِلاَّاللّه) ۳ در اوامر و نواهی دیگر نیز چنین امر شده که ﴿اِنِ الحُکمُ اِلاّلِلّه) ۴ ﴿فَلا ورَبِّکَ لایُؤمِنونَ حَتّی یُحَکِّموکَ فیما شَجَرَ بَینَ‏هُم) ۵ و مانند آن. مستفاد از این‌گونه آیات این است که انسان در تکوین و تشریع باید تابع محض خدای سبحان باشد و هرگونه پیروی از غیر خدا و پیروی از هر مبدئی غیر خداوند خسارتبار است.

زوال ناپذیری نظام سببی و مسبّبی
جهان هستی، اعم از دنیا و آخرت، مشمول نظام علّی و معلولی و سببی و مسببی است، زیرا هرچه هستی آن عین ذاتش نباشد ممکن است و هر ممکنی
^ ۱ – ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۲۳٫
^ ۲ – ـ سورهٴ یوسف، آیهٴ ۴۰٫
^ ۳ – ـ سورهٴ آل عمران، آیهٴ ۶۴٫
^ ۴ – ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۵۷٫
^ ۵ – ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۶۵٫
۳۲۴

معلول و هر معلولی در حدوث و بقا نیازمند علت است، چنان‌که امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: «کلّ قائمٍ فی سواه معلول» ۱ نظام علّی و معلولی، مختص دنیا نیست. در قیامت نیز این نظام حاکم است و هر کاری از راه سبب خاص خودش انجام می‌گیرد و کاری بی‌سبب یافت نمی‌شود؛ هم اکرام صالحان و به بهشت بردن آنان و هم تعذیب طالحان و به دوزخ افکندن آنها طبق نظمی خاص و به سبب اعمال صالح یا طالح آنان است و با تبدیل نشئه دنیا به آخرت، نظام علّی و معلولی از هم گسسته نشده و از بین نمی‌رود.
بنابراین، معنای ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾ این نیست که نظام قیامت، نظام علّی و معلولی نیست یا اینکه سبب از سببیت افتاده و دیگر سببیتی در عالم وجود نداشته باشد، بلکه بدین معناست که آن روز معلوم می‌شود نظام علّی و معلولی به دست خداست و سبب ساز و سبب آفرین اوست و همه علل و اسبابْ مجاری فیض اوست. در آنجا اسباب مختص به قلمرو دنیا، مانند بیع، اجاره، مضاربه و…، اصلاً یافت نمی‌شود؛ نه آنکه یافت می‌شود ولی سببیّت ندارد.

ظهور سببیت مطلق خداوند در قیامت
این حقیقت که قوّت مطلقاً از آنِ خدای سبحان و سببیّت مطلقاً تحت تدبیر اوست برای موحدان امروز روشن است و برای دیگران فردا روشن خواهد شد، آنگاه که با ظهور قوه مطلق خدای سبحان اسباب از آنها گسسته و گرفته خواهد شد و از هیچ کس و هیچ چیز کاری ساخته نیست و همه کارها به دست
^ ۱ – ـ نهج البلاغه، خطبهٴ ۱۸۶٫
۳۲۵

خداست؛ یعنی علل و اسباب هست؛ ولی آنچه می‌پنداشتند که علل و اسباب به دست غیر خداست منقطع می‌شود: ﴿وتَقَطَّعَت بِهِمُ الاَسباب﴾، چنان که اسبابِ پنداری حتماً از آنها قطع می‌شود.
نکته شایان ذکر در نگاه به سببیت این است که استقلال در سبب بودن، باطل است؛ نه اصل سببیت، از این رو حتی اگر کسی اسباب واقعی را که سببیت دارند علتِ مستقل بپندارد، مشمول ﴿مَن یَتَّخِذُ مِن‏دونِ اللّهِ اَندادا) ۱ است؛ اما آن کس که می‌داند خدای سبحان تدبیراکننده سراسر هستی است و تمام اسباب و علل مظاهر قدرت خداوندند تمام اعتقاد و خضوع او در ساحت قدس ربوبی است و به علل و اسباب در حدّ مظهریت خداوند اعتماد دارد؛ مثلاً برای کسی که روشن است آبی که از چشمه می‌جوشد رفع عطش می‌کند، به مجاری انتقال دهنده آب، مانند کانالها و لوله‌ها جز در حدّ وسیله و ابزار نمی‌نگرد و هیچ‌گاه آنها را منشأ آب و رافع عطش نمی‌داند.

٭ ٭ ٭
^ ۱ – ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۶۵٫
۳۲۶

نظر شما

ایمیل شما منتشر نمی شود.پرکردن قسمت های ستاره دار الزامی می باشد. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

x

همچنین ببینید

یک آیه از قرآن همراه با ترجمه و تفسیر

آیه ۱۲۶ از سوره مبارکه توبه؛ بوته ی آزمایش متن آیه؛ أَوَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ ...