دلیل نقلی و روایی بر ولایت فقیهدلیل نقلی و روایی بر ولایت فقیه

دلیل نقلی و روایی بر ولایت فقیه

خانه / با ولایت / دلیل نقلی و روایی بر ولایت فقیه

دلیل نقلی و روایی بر ولایت فقیه

  1. «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیاى پیامبر] را» (نساء: ۵۹).

در ابتدای این آیه خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» به کار رفته است. از این­رو، اختصاص به زمان حضور معصومعلیه السلام) نخواهد داشت و زمان غیبت معصوم را نیز شامل می­شود. روشن است که در عصر غیبت، اطاعت معصوم ممکن نیست. بنابراین، مصداق «اولی الامر» باید شخص دیگری باشد. قدر متیقن آن، «فقیه جامع الشرایط» است. بنابراین، اگر فقیه جامع الشرایط متصدی امور جامعه اسلامی شود، اطاعت از وی واجب خواهد بود.۲۰

 

  1. «سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند» (مائده: ۵۵).

این آیه نیز به دلیل اینکه با خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شده است، مختص به کسانی که در زمان نزول آیه حضور داشتند، نخواهد بود. «ولی» طبق این آیه، خدا، رسول خدا و مؤمنان هستند. اما باید بپذیریم که منظور از مومنان در آیه شریفه، گروهی از آنان هستند؛ زیرا در غیر این صورت، لازم می­آید که همه مومنان بر یکدیگر ولایت داشته باشند. بنابراین، منظور از مومنان در آیه، ائمه معصومینعلیه السلام) و کسانی که شبیه به آنها هستند، می­باشد. مسلم است که فقهای عادل، شبیه­ترین افراد و قدر متیقن از کسانی هستند که به لحاظ سلوک فردی و اجتماعی، شبیه به معصومانعلیه السلام) هستند. از این­رو، حمل «ولایت» در آیه، بر «محبت» درست نیست و با آیات بعدی همین سوره همسو نخواهد بود؛ چرا که در آیات بعدی، بحث از حزب­الله و غلبه آنها است. از این‌رو روشن می­شود که این آیه، هم در صدد بیان رئیس و رهبر حزب است.( مصطفى موسوى خمینی، ولایه الفقیه، ص ۲۱٫)

آیات دیگری نیز برای اثبات ایجابی ولایت فقیه مورد تمسک قرار گرفته است، اما به دلیل اینکه هدف از بیان این مباحث، شناخت گونه­های مختلف ادله نقلی ولایت فقیه است و نه بررسی تفصیلی آنها، از بیان آنها صرف نظر می­کنیم.

۲-۲ روایات

روایت­هایی از معصومان  علیه السلام  نقل شده است که هر یک از آنها، بیانگر ولایت برای فقها در عصر غیبت هستند. هرچند در مورد گستره این ولایت، اختلاف نظرهایی به چشم می‌خورد، اما همان­گونه که گذشت، بر اساس رویکرد این نوشتار، چنین اختلاف نظرهایی تأثیر چندانی در اثبات اصل مطلب نخواهد داشت؛ چرا که بر اساس این رویکرد، اثبات ولایت فقها در چندین مورد، برای اثبات ولایت کلی آنها در امور مربوط به اداره جامعه کفایت می­کند. از این­رو، در این بخش روایت­هایی را که بیانگر جانشینی فقها در عصر غیبت و اثبات‌کننده گونه­ای از ولایت برای آنها هستند، بیان می­کنیم. البته باید به این نکته توجه داشت که منطوق اکثر روایت­هایی که در اینجا بیان می‌شود، ولایت عام را برای فقها در عصر غیبت ثابت می­کند. اما برای همراهی با کسانی که در دلالت این دسته از روایت­ها تردید دارند، بر برداشت حداقلی از آنها اکتفا کرده و بر این اساس، به اثبات مدعای خود خواهیم پرداخت.

۱. فقهای اهل ریاست

امام باقرعلیه السلام فرمود: «هر که علم جوید براى اینکه بر علما ببالد، یا بر سفها ستیزد، یا مردم را متوجه خود کند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد. همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست.»۱

۲. فقهای جانشینان پیامبر

رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، سه بار فرمود: پروردگارا جانشینان مرا مورد رحمت قرار ده، اصحاب گفتند: اى رسول خدا! جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان که پس از من، بیایند و احادیث مرا براى مردم روایت کنند و سنّت مرا به مردم بیاموزند».۲

۳. فقهاء و قضات عادل، اوصیاء نبی

امیرالمومنین علیه السلام خطاب به شریح‏ قاضى می­فرمایند:‏ «اى شریح‏! در جایى نشسته‏اى که در آنجا به جز پیامبری یا وصى پیامبری یا مردى که شقی و بدبخت است، ننشیند.»۳

از این روایت استفاده می­شود، فقیه قاضی، وصی پیامبر است که ولایت امر به او تفویض شده است.

۴٫ مجاری امور در دست علماء

در روایتی امام حسین علیه السلام می­فرمایند: «جریان امور و احکام به دست علما است، که امانتدار حلال و حرام خدایند.»۴

۵٫ علماء حاکمانند

امام علی علیه السلام درباره علماء تصریح می­کنند: علما حاکمان و فرمانروایان بر مردم هستند.»۵

۶٫ علماء محل رجوع در حوادث

«حوادثی که پیش می­آید، به روایان حدیث ما رجوع کنید، همانا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.»۶

ظاهراً منظور از «راوی» در این روایت، کسی نیست که فقط نقل روایت می‌کند؛ زیرا راویان بدین معنا حجت بر مردم نیستند. بنابراین، باید منظور حضرت کسانی باشد که توانایی آنها بیشتر از روایت، صرف نقل حدیث باشد و بتوانند بر اساس روایات، احکام شرعی را استنباط کنند.

این روایت­ها، تنها بخشی از روایت­هایی است که در این دسته قرار می­گیرند. به نظر می­رسد، همین تعداد برای نشان دادن مدعای ما کافی است. بنابراین، وقتی این دسته از روایت­ها را، هرچند در ابتداء دلالت آنها بر ولایت فقیه روشن نباشد، در کنار دسته اول قرار دهیم، به روشنی گویای این امر است که از منظر روایات، در عصر غیبت، اگر بنا باشد که حکومتی برقرار شود، حکومت فقهای جامع الشرایط خواهد بود، مگر اینکه کسی ادعا کند که در عصر غیبت، نیازی یه تشکیل حکومت نیست!

ادله تلفیقی

منظور از این دسته، روایت­هایی هستند که در آنها، رسالت هر دو دسته قبلی با هم مطرح شده است. در این روایت­ها، ابتدا به نوعی مشروعیت سلاطین عرفی، نفی شده و به جایگاه فقهایی اشاره می­شود که دارای مشروعیت سیاسی هستند.

۱-                 سلاطین طاغوت، علمای حاکم

اولین روایتی در این زمینه، مقبوله عمربن حنظله از امام صادق علیه السلام است. متن روایت
چنین است:

عمر بن حنظله می‌گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: دو نفر از اصحاب ما درباره دین یا میراثى نزاع دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت به محاکمه می­روند، این عمل جایز است؟ فرمود: کسى که در موضوعى حق یا باطل، نزد آنها به محاکمه رود، چنان است که نزد طغیانگر به محاکمه رفته باشد. آنچه طغیانگر برایش حکم کند، اگر چه حق مسلم او باشد، چنان است که مال حرامى را می­گیرد؛ زیرا آن را به حکم طغیانگر گرفته است. در صورتى که، خدا امر فرموده است به او کافر باشند. خداى تعالى می­فرماید: می­خواهند به طغیانگر محاکمه برند، در صورتى که مأمور بودند به او کافر شوند. عرض کردم: پس چه کنند؟ فرمود: نظر کنند به شخصى از خود شما، که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد، به حکمیت او راضى شوند، همانا من او را حاکم شما قرار دادم. اگر طبق دستور ما حکم داد و یکى از آنها از او نپذیرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آنکه ما را رد کند، خدا را رد کرده و این در مرز شرک به خدا است‏.۷

این روایت از نظر سند قوی است. به همین دلیل، محدثین و فقهاء عنوان «مقبوله» به این حدیث داده­اند. نجاشی و شهید ثانی بر وثاقت عمر بن حنظله تأکید کرده­اند. مشهور و بزرگان شیعه نیز به روایت­های ایشان عمل نموده­اند.۸

در این روایت، هر دو جنبه سلبی و ایجابی در کنار هم بیان شده است. در صدر روایت، ابتداء به عدم مشروعیت سلاطین عرفی و نظام مبتنی بر آن اشاره شده و تأکید می‌شود که شهروند مسلمان، حق شرعی خود را نیز نباید توسط آنها بدست آورد. در واقع، نوعی تحریم سیاسی و مبارزه نرم با سلاطین عرفی را توصیه و واجب می‌کند. در مقابل، ذیل روایت تکلیف ایجابی مسلمانان را بیان می­کند. اگر در بحث ولایت فقیه، این دو جهت باهم و در کنار یکدیگر در نظر گرفته شوند، بهتر می‌توان به فهم مقصود و مراد روایات ایجابی دست یافت. حتی اگر در این روایت‌ها، اشاره مستقیم هم به بحث ولایت سیاسی فقیه نمی‌شد، باز هم از طریق این اقتران می‌توان به ضرورت ولایت فقیه در عصر غیبت پی‌برد.

۲-                نفی قضاوت سلاطین و اثبات قضاوت فقیهان

روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: مبادا یکى از شما شیعیان در مورد دادخواهى، کسى را براى دادرسى نزد حاکم جور برد، بلکه بنگرد چه کسى در میان شما با احکام و طرز حکومت ما آشنا مى‏باشد، او را براى رفع خصومت و داورى برگزینید. پس حکم را به نزد او برده، و داورى و قضاوتش را بپذیرید. من نیز او را بر شما قاضى و داور قرار مى‏دهم.‏۹

در این روایت نیز، توجه به چند نکته لازم است:

اولاً، قضاوت، از امور حاکمیتی است. حتی اگر بپذیریم این روایت فقط در مورد قضاوت است، باز ضرری به نتیجه مطلوب ما از این حدیث نمی‌زند؛ زیرا حاکمیت دوگانه در یک کشور، مسلماً مردود است. نفی بخش اعظمی از حاکمیت یک دولت، به معنای نفی سایر ارکان حاکمیت است.

ثانیاً، طبق رویکردی که در این نوشتار مطرح شد، در طرف مقابل (ولایت فقهاء)، لازم نیست به ولایت کامل سیاسی اشاره شود، بلکه با نفی مشروعیت حاکمیت عرفی و اثبات برخی از امور حاکمیتی، مثل قضاوت برای فقهاء و با در نظر گرفتن روایاتی که در آنها امر به تفحص از ولی شده بود، می‌توان به اثبات ولایت فقها در عصر غیبت رسید. همین مقدار برای اثبات سلسله ولایت فقیه کفایت می‌کند. البته، همان‌گونه که قبلاً بیان شد، ما معتقدیم که روایت‌های ایجابی، فراتر از ولایت حداقلی را بیان می‌کنند ولی از باب مماشات با منکرین این امر، تلاش شد طبق دیدگاه آنها، به این نتیجه برسیم.

۱-       شیخ کلینی، پیشین، ص ۵۹

۲-       . ابن بابویه، عیون أخبار الرضا علیه السلام)، ج ۲، ص ۳۷٫ و شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه‏، ج ۴، ص ۴۲۰٫

۳-      شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵٫

۴-      ابو محمد حرانی، تحف العقول، پیشین، ص ۲۴۲

۵-       . عبد الواحد تمیمى آمدى‏، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۴۷٫

۶-      احمد بن على طبرسى‏، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، ج ۲، ص ۴۷۰٫

۷-      شیخ کلینی، اصول کافی، پیشین، ص ۸۶-۸۷٫

۸-      محسن حیدرى، ولایه الفقیه، تأریخها و مبانیها، ص ۲۰۵٫

۹-      . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳٫

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

لینک کوتاه :
http://eheyat.com/?p=258480

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *