راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف

راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف

خانه / اختصاصی هیأت / راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف

این آیات شریفه، مربوط به انتخاب «طالوت» به زمامداری بنی اسرائیل است. ماجرا این بود که قوم بنی اسرائیل که بعد از وفات حضرت موسی(علیه السلام) دچار از هم پاشیدگی و ضعف شده بودند و از جانب دشمنانی همچون «جالوت» نیز دائماً مورد تهدید قرار می گرفتند، از پیامبرشان درخواست نمودند تا برای آنان زمامداری انتخاب نماید که در امور اجرایی و نظامی، سخن او فصل الخطاب باشد.[۱] پیامبرشان نیز به دستور خداوند، «طالوت» را برای این کار برگزید.

 راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف

 

وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ؛

و پیامبرشان به آنان گفت: “خداوند (طالوت) را براى زمامدارى شما برانگیخته است،” گفتند: “چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‏تریم، و او ثروت زیادى ندارد!” گفت: “خداوند او را بر شما برگزیده، و او را با بسط در علم و جسم، به کمال رسانده است. خداوند ملکش را به هرکس بخواهد مى‏بخشد؛ و احسان‏ خداوند وسیع است و (از لیاقت افراد براى منصب‏ها) آگاه است.” (بقره: ۲۴۷)

 

رهبر معظم انقلاب: مکرر گفته ام که به دولت جوان و حزب اللهی معتقد و امیدوارم اما معنای این حرف صرفاً این نیست که یک جوان سی و چند ساله رئیس دولت باشد بلکه معنای دولت جوان و حزب اللهی یک دولت پای کار، آماده و با نشاط است که علاج مشکلات است و می‌تواند کشور را از راه‌های دشوار عبور دهد.

 

مقدمه

این آیات شریفه، مربوط به انتخاب «طالوت» به زمامداری بنی اسرائیل است. ماجرا این بود که قوم بنی اسرائیل که بعد از وفات حضرت موسی(علیه السلام) دچار از هم پاشیدگی و ضعف شده بودند و از جانب دشمنانی همچون «جالوت» نیز دائماً مورد تهدید قرار می گرفتند، از پیامبرشان درخواست نمودند تا برای آنان زمامداری انتخاب نماید که در امور اجرایی و نظامی، سخن او فصل الخطاب باشد.[۱] پیامبرشان نیز به دستور خداوند، «طالوت» را برای این کار برگزید.

مطابق این آیه شریفه و برخی آیات پس از آن، «طالوت» از ویژگی هایی برخوردار بود که وجود آنها در مسئولان نظام اسلامی ضروری است. در ادامه به این ویژگی ها اشاره خواهیم نمود.

راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف
راه حل مشکلات کشور: دولت جوان و حزب اللهی | دکتر علیرضا معاف

 

  1. علم کافی در موضوعات و مسائل حکومتی

مطابق این آیه شریفه، یکی از ویژگی های مهم طالوت، «بسط در علم» بود. به عبارت دیگر، علم او در موضوعات مرتبط با امر زمامداری و تدبیر جامعه، «بسط» داشت.[۲] برای توضیح بیشتر این مطلب باید گفت، «بسط» در لغت به معنای «نشر و توسعه داشتن»[۳] و «امتداد داشتن»[۴] است؛ و این، معنایی غیر از «زیاد بودن» است. به عنوان مثال، تعبیر «بسط در رزق» که در آیات قرآن به خداوند نسبت داده شده است، لزوماً و همواره به این معنا نیست که خداوند مال، ثروت و هر چیزی که مصداق «رزق» می باشد، را «افزایش» می دهد؛ بلکه در مواردی، و چه بسا در بسیاری موارد، به این معناست که خداوند همان مال و رزق اندک فرد را در طول زمان، «امتداد» و «گسترش» می دهد؛ بگونه ای که با همان مال اندک می تواند از عهده زندگی اش برآید.[۵]

حال، به نظر می رسد تعبیر «بسط در علم» نیز در این آیه شریفه، لزوماً به معنای «زیادی علم» و یا «تخصص در همه علوم» نیست؛ بلکه منظور، آن است که اگر فردی در امر زمامداری، از «علم اجمالی» هم برخوردار بود، بتواند با «عنایت الهی» و با «عقلانیّت» بالای خود، «علم اجمالی»اش را به تدریج در بسیاری از بخش ها، «امتداد» و «گسترش» دهد و از آن مایه های اولیه علمی در زمینه های مختلف اجرایی استفاده نماید.

این مسئله نشان می دهد که لازمه وجود فضیلت «بسط در علم»، «عقلانیّت» و «معنویّت» است و اگر فضیلت «بسط در علم» برای کسی اثبات شد، ملازم با آن، «عقلانیّت» و «معنویّت» او نیز ثابت خواهد شد.

بنابراین، «علم کافی در موضوعات مرتبط با امر زمامداری»،[۶] «عقلانیّت» و «معنویّت»، سه شاخصه ایست که از تعبیر «بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ» در این آیه شریفه، قابل استنباط است.

همچنین، «بسط در علم» برای مدیران حکومتی، می تواند مصادیق متنوعی داشته باشد که یکی از آنها، قدرت ابتکار و خلاقیّت علمی برای حل معضلات نظام اسلامی است. این نوع از «بسط در علم»، عموماً در «جوانان» بیشتر یافت می شود. ذهن جوان بگونه ای است که در مسائل نظری و ارائه راه حل، از «خلاقیّت» و «ابتکار» بیشتری برخوردار است؛ و این، دقیقاً در نقطه مقابل روحیه سالخوردگان است که با گذشت سنّ، به تدریج از خلاقیّت علمی و نظری آنان کاسته می شود. خداوندمتعال در آیه ای از قرآن کریم درباره توانایی های علمی سالخوردگان می فرماید:

«وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَی لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ؛ و خداوند شما را آفرید، سپس شما را می میراند؛ بعضى از شما به سنین بالاى عمر مى‏رسند، بطورى که بعد از علم و آگاهى چیزى نخواهند دانست. خداوند عالم و قادر است.» (نحل: ۷۰)

آیت الله مصباح یزدی در تفسیری روان شناختی از این آیه شریفه، می فرمایند:

«این آیه شریفه می تواند اشاره ای باشد به اینکه پذیرفتن «رأی جدید» یا «سلیقه تازه» برای «سالخوردگان» بسیار دشوار می شود و نیز استعداد تمرکز حواس، یعنی دقت، و همچنین قوه ضبط و نگهداری اموری که بر ذهن عارض می شوند، در آنان رو به ضعف می رود و این همه موجب می شود که آنان نتوانند مطلبی جدید بیاموزند.»[۷]

روحیه خلاقیت و ابتکار علمی در نحوه مدیریت حضرت یوسف علیه السلام، که در سنین جوانی به زمامداری منصوب شد نیز کاملاً مشهود است؛ ایشان، هم توانست در عرصه اقتصادی، مصر را از قحطی نجات دهد و هم در عرصه فرهنگی، مردم مصر را خداپرست نماید.

همچنین مصداق دیگر «بسط در علم» می تواند «کسب علم» از طریق «تجربه» و «عمل» باشد. چراکه «علم» تنها زمانی «عمق»، «کیفیت»، «امتداد»، «بسط» و «رشد» می یابد و «بارور» و «شکوفا» می شود که وارد عرصه «عمل» شود.[۸] بنابراین، کسی که «تجربه حداقلی» از امور اجرایی و حکومتی نداشته باشد، مصداق «بسط در علم» در این آیه شریفه نخواهد بود.

همچنین یکی از روش های تحقق «بسط در علم»، «مشورت فراوان با نخبگان و اندیشمندان» برای حل مسائل و مشکلات کشور است. امام امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه به جناب مالک اشتر، در همین رابطه می فرمایند:

«وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَهَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَافَثَهَ الْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلَادِکَ وَ إِقَامَهِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ؛ برای استوار ساختن آنچه امور شهرهایت را به سامان آورد و برپا داشتن نظام نیکویی که مردم پیش از تو برپا داشته بودند، با دانشمندان فراوان گفت و گو کن و با فرزانگان سخن بسیار بگو.»[۹]

 

  1. نشاط جسمی

ویژگی لازم دیگر برای مسئولان اجرایی که به مدیریت بهتر آنان کمک می نماید، وجود «نیروی جسمی» بالا در آنان است. مفسّران منظور از تعبیر «بسط در جسم» در این آیه شریفه را همین مسئله دانسته اند.[۱۰] این ویژگی نیز نوعاً در «جوانان» بیشتر یافت می شود. هرچه افراد از سنّ بالاتری برخوردار باشند، توانایی و نشاط لازم برای انجام کارهای اجرایی سخت را نخواهند داشت و بالعکس، افرادی که از نشاط جوانی بیشتری برخوردار باشند، قطعاً با سرعت و جدّیت بیشتری کارها را به پیش خواهند برد.

در اهمیت این ویژگی همین بس که بدون آن، بسیاری از ویژگی های خوب دیگر یک مسئول اجرایی نیز عملاً در اداره حکومت کارآیی خود را از دست خواهند داد؛ به عبارت دیگر، مسئولی که تا حد زیادی عالم، عاقل، مؤمن و انقلابی باشد، اما برای عملیاتی نمودن تدابیرش، از نشاط جسمی کافی برخوردار نباشد، مسئول کارآمدی نخواهد بود.

  1. شجاعت و مقاومت

ویژگی دیگر طالوت، «شجاعت» بالای او بود؛[۱۱] شجاعتی که در سپاهیانش نیز تجلی یافت و مطابق آیات پس از این آیه شریفه، توانستند با وجود تعداد اندک، در برابر لشگر فراوان و سرتاپا مسلّح «جالوت» مقاومت نموده و نهایتاً پیروز شوند.[۱۲] این ویژگی نیز برای مسئولان نظام اسلامی از ضروریّاتی است که باز هم زمینه های روحی آن در «جوانان» بیشتر است.

«شجاعت» مسئولان، هم در عرصه «مقابله با دشمن خارجی» و هم در «عملیّاتی نمودن تصمیمات داخلی» و «تحمل مشکلات داخلی» بسیار کارآمد خواهد بود.

مسئولان ترسو، سازشکار و راحت طلب، به سرعت و با کمترین فشار از سوی دشمن، خود و مردم و کشور خود را تسلیم دشمن می نمایند[۱۳] و در مواجهه با مشکلات و معضلات داخلی نیز همواره به دنبال آسان ترین راه حل ها هستند، نه بهترین آنها؛ آنان جرأت و جسارت عملیّاتی نمودن تصمیمات بزرگ را نیز ندارند.

  1. ساده زیستی

ویژگی دیگر طالوت، که وجود آن در مسئولین نظام اسلامی نیز ضروری است، «ساده زیستی» است. این ویژگی، از این جمله بنی اسرائیل درباره او به خوبی نمایان است که در اعتراض به این انتخاب، به پیامبرشان گفتند: «وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ؛ و او ثروت زیادى ندارد».

ساده زیستی مسئولان آثار و فوائد بسیار مهمّی دارد که نمی توان به سادگی از کنار آنها گذشت. از جمله این آثار عبارتند از: «اعتماد بیشتر مردم به نظام اسلامی و همراهی آنان با نظام اسلامی»،[۱۴] «لمس کردن مشکلات مردم و همدردی با آنان»،[۱۵] «تقویت پایداری و شجاعت در برابر دشمن»،[۱۶] «جلوگیری از نفاق ورزی و خیانت به نظام اسلامی»[۱۷] و «انتقال فرهنگ قناعت و صرفه جویی به مردم جامعه».[۱۸]

  1. توکّل، ایمان و معنویّت بالا

ویژگی دیگر طالوت، ایمان قویّ و توکل بالا و انس دائمی او با خداوند بود.[۱۹] این ویژگی، مهمترین ویژگی مسئولان در نظام اسلامی است که باز هم باید گفت زمینه های آن، نوعاً در «جوانان»، قوی تر و بیشتر است و این مسئله، بر شجاعت ذاتی آنان می افزاید.

تأمل در آیات مربوط به «اصحاب کهف» نشان می دهد که دو علّت «اقدام شجاعانه» آنان در قیام برعلیه دستگاه حکومتی ظالم زمان خود، عبارت بود از: «ایمان و توکّل قوی» و «نیروی جوانی»:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً * وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً؛ ما داستان آنها را به حق براى تو بازگو مى‏کنیم، آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم. * ما دلهاى آنها را محکم ساختیم در آن هنگام که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم که اگر چنین گوئیم سخنى به گزاف گفته‏ایم.» (کهف: ۱۴-۱۳)

تعبیر «فتیه» در این آیات شریفه نشان می دهد که اصحاب کهف، همگی و یا اغلب آنان، «جوان» بودند؛ تعبیر «آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» دلالت بر «ایمان سرشار» آنان دارد؛ و تعابیر «وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» و «إِذْ قامُوا» و سخنانی که در مخالفت با عقیده حاکم ظالم زمان خود بیان نمودند، دلالت بر «شجاعت» زیاد آنان دارد و نشان می دهد که آنان جوانانی انقلابی، نترس و اهل اقدام و قیام بودند.[۲۰]

از سوی دیگر، یکی از آسیب های احتمالی افزایش سنّ، افزایش تعلقات مادی، افزایش گناهان و نهادینه شدن برخی رذایل اخلاقی است که این مسئله مقاومت انسان در برابر وسوسه های شیطانی را کاهش می دهد. قرآن کریم یکی از دلایل مخالفت برخی اصحاب پیامبر(ص) در جنگ احد با امر ایشان مبنی بر رها نکردن تنگه را، گناهانی می داند که روحشان به تدریج آنها را کسب کرده بود:

«إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا؛ شیطان آنان را بر اثر پاره‏اى از آنچه (از گناه) کسب کرده بودند، به لغزش انداخت‏.»(آل عمران: ۱۵۵)

اصولاً باید گفت مقاومت در برابر وسوسه های شیطانی، برای کسانی که در طول عمرشان، گناهان متعددی مرتکب شده اند، سخت تر می شود؛ و عموماً جوانان، به دلیل سن کمتر و پایبندی کمتر به تعلقات مادی، کمتر در معرض این آسیب هستند.

به عبارت دیگر، یکی از آسیب های احتمالی(نه حتمی) افزایش سنّ، پیدایش «قساوت قلب» در انسان است که او را به مخالفت با اوامر خدا و ولیّ خدا می کشاند. پیامبر اکرم(ص) در روایتی به این مسئله اشاره می فرمایند:

«أُوصیکُم بِالشُّبَّانِ خَیراً؛ فَإِنَّهُم أرَقُّ أفئِدَهً؛ إنَّ اللّهَ بَعَثَنی بَشیراً ونَذیراً، فَحالَفَنِی الشُّبَّانُ وخالَفَنِی الشُّیوخُ. ثُمَّ قَرَأَ: “فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ”؛ شما را درباره جوانان به نیکی سفارش می کنم؛ چراکه آنان قلب های رقیقی دارند؛ به راستی که خداوند مرا بشیر و نذیر مبعوث کرد؛ پس جوانان با من پیمان بستند (و بیعت کردند) و سالمندان با من مخالفت نمودند. آنگاه حضرت این آیه شریفه را قرائت نمود: سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و دلهایشان قساوت پیدا کرد.»(حدید: ۱۶)[۲۱]

همچنین یکی از آسیب های روحی دوران پیری، تشدید برخی امیال نفسانی در انسان است که خصوصاً در عرصه مسئولیت های اجرایی، می توانند منشأ مفاسد اخلاقی، اقتصادی و سیاسی متعددی باشند. پیامبر اکرم(ص) در روایتی می فرمایند:

«وَ یَهْرَمُ‏ ابْنُ‏ آدَمَ وَ تَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتَانِ الْحِرْصُ وَ الْأَمَل‏؛ زمانیکه انسان پیر می شود دو خصلت در او جوان می شود: حرص و آرزو.»[۲۲]

بنابراین دوران پیری و سالخوردگی، با چند آسیب جسمی، فکری و روحی همراه است: ضعف جسمانی و رخوت، عدم خلاقیت و ابتکار، ترس و محافظه کاری، جسارت اقدام نداشتن و تشدید برخی امیال نفسانی فسادآور.

همچنین در مقابل، دوران جوانی از مزیت های جسمی، فکری و روحی فراوانی برخوردار است که زمینه را در جوانان برای پذیرش مسئولیت های اجرایی فراهم می نماید: نشاط کاری و عمل مجاهدانه، شجاعت در اقدام، خلاقیت و ابتکار علمی و زمینه های روحی مساعدتر برای افزایش ایمان و تقویت معنویت.[۲۳]و[۲۴]

 

پی نوشت ها

  1. رهبر معظم انقلاب درباره لزوم ساده زیستی مسئولان و اعتماد بیشتر مردم به نظام اسلامی می فرمایند: «شما چگونه می خواهید محبت و اطمینان مردم را جلب کنید؟ مردم باید به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسایل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفاتمان رفتیم، در خرج کردن بیت‌المال هیچ حدی برای خودمان قایل نشدیم- مگر حدی که دردسر قضایی درست بکند! – و هرچه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می ماند؟ مگر مردم کورند؟ ایرانیان همیشه جزو هوشیارترین ملتها بوده‌اند؛ امروز هم به برکت انقلاب از هوشیارترین هایند؛ از هوشیارها هم هوشیارترند. آقایان! مگر مردم نمی بینند که ما چگونه زندگی می کنیم؟ آن وقتی که جوان حزب‌اللهی ما به جهاد یا به سپاه یا به فلان وزارتخانه می رفت و به او می گفتند که چه‌قدر حقوق می خواهی، می گفت این حرفها چیست، مگر من برای حقوق آمده‌ام؟ اصرار می کردند که بالاخره زندگی خودت و زن و بچه‌ات باید بگردد؛ یک چیزی بگیر. به نظر شما اینها افسانه است؟ به نظرم اگر شما بروید در دنیا این را نقل کنید، چنانچه کسی وضع چند سال قبل ما را ندیده باشد، خواهد گفت که افسانه است؛ ولی این واقعیت است. این رویداد، در همین ایران و در همین تهران و در همین وزارتخانه‌های ما اتفاق افتاد؛ یکی، دو مورد هم نبود. نماینده‌ی مجلس، وقتی اول بار به او حقوق دادند، خجالت کشید حقوق را بگیرد! بعضی از دوستان ما در دوره‌ی اول نمایندگی مجلس، شرمشان آمد و ننگشان کرد که حقوق بگیرند! گفتند ما حقوق بگیریم!؟ برادران! من و شما داریم از آن ذخیره می خوریم؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمی شود ما در زندگی مادّی مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند؛ مردمی که خیلی شان از اوّلیات زندگی محرومند. در این راه، از خیلی چیزها باید گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نیز باید گذشت … کمتر خرج کنیم، کمتر بذل و بخشش بیجا کنیم، کمتر به زندگی شخصی خودمان بپردازیم. من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود، یکی دانشجو بود، یکی طلبه بود، یکی منبری بود، همه‌مان این‌طور بودیم؛ اما حالا مثل عروسی اشراف عروسی بگیریم! مثل خانه‌ی اشراف خانه درست کنیم! مثل حرکت اشراف در خیابان ها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشته‌ایم، همین کافی است!؟ نه، ما هم «مترفین»]ثروتمندان مست در خوشگذرانی[ می شویم. واللَّه در جامعه‌ی اسلامی هم ممکن است «مترف» به وجود بیاید. از آیه‌ی شریفه‌ی «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَهً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها»(اسراء: ۱۶) بترسیم. «تُرف»، «فِسق» هم دنبال خودش می آورد … اگر مبلغی از مخارج دولت، عبارت از تغییر دکوراسیون اتاق مدیر کل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسؤول قضایی و فلان مسؤول در بخشهای گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطاست …به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید؛ اینها ما را از مردم دور می کند، روحانیون را از مردم دور می کند. روحانیون، به تقوا و ورع و بی اعتنایی به دنیا در چشم ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمی شود در چشم ها شیرین ماند. مردم رودربایستی ندارند؛ خدا هم با کسی رودربایستی ندارد.» (۲۳/۵/۱۳۷۰؛ دیدار با مسئولان نظام)

  1. رهبرمعظم انقلاب درباره اهمیت معنویت و خودسازی در عرصه جهاد سیاسی و فرهنگی می فرمایند: «به اعتقاد من بایستى مهم‏ترین امر در ذهنتان این باشد که به خدا توکل‏ کنید و حقیقتاً به معناى واقعى کلمه از او کمک بخواهید و از او استغاثه کنید. اشخاصِ ما، عجزه‏یى بیش نیستیم؛ این عجز را بایستى به قدرت بى‏نهایت پروردگار وصل کنیم، تا بکلى آسیب‏ناپذیر شویم. من طهارت و صفاى شما را مى‏دانم؛ اما روز به روز باید این بیشتر بشود. توسلات و توجهاتتان را به پروردگار بیشتر کنید. نوافل مخصوصاً نافله‏ى شب وسیله‏ى مهمى است. شما ببینید که خداوندمتعال در سوره‏ى مزمل با پیامبر خودش چگونه حرف مى‏زند. بعد از آنکه او را به برخاستن در شب و تضرع در نیمه‏ى شب امر مى‏کند، مى‏فرماید: «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا؛ همانا ما به زودی سخن سنگینی به تو القاء خواهیم نمود.»(مزمل: ۵) البته قیام او با قیام امثال ما فرق مى‏کند؛ طبعاً آن ثقلى که بر دوش آن بزرگوار بود، با ثقل‏هایى که بر دوش لاغر و ضعیف ما هست، فرق مى‏کند؛ به همان نسبت، خود ما هم کوچک و ضعیفیم و همان تمرین براى ما هم لازم است. من در زندگى امام‏ بزرگوارمان (رضوان الله تعالى علیه) این را یافتم که وقتى بار عظیمى بدون سابقه بر دوش او قرار مى‏گرفت، با اتصال و ارتباط معنوى و قلبى، خودش را تقویت مى‏کرد. در این اواخر، معمولًا ایشان در ماه رمضان با کسى ملاقات نمى‏کردند. من بعد از ماه رمضان که ایشان را زیارت مى‏کردم، به وضوح مى‏دیدم که نورانى‏تر شده‏اند؛ به خاطر همین نورانیت بود که ایشان تا آخرین ماه هاى عمرشان مثل کوه ایستاده بودند. سن پیرى معمولًا فصل ضعف و انحطاط جسمى و روحى در انسان است؛ ولى جوان از لحاظ روحى و جسمى هر دو قوى است؛ اما این را بایستى به خداى متعال وصل کند، تا در او هیچ‏چیزى نفوذ نکند. به‏هرحال، در این مبارزه‏ى عظیمى که در مقابل شماست و باید آن را ادامه بدهید، من تقویت جانب معنوى را واجب مى‏دانم.» (۱۲/ ۱۲/ ۱۳۷۰؛ دیدار با اعضاى کادر مرکزى جنبش انقلابى حزب الله لبنان)

ایشان همچنین در بیانات دیگری، جوانان را به تقویت بنیه های معنوی برای کسب آمادگی در انجام کارهای بزرگ توصیه می فرمایند: «بارِ سنگینى بر دوش دارید و براى تحمل آن، بنیه‏ى معنوى قوى‏اى لازم است. «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا؛ همانا ما به زودی سخن سنگینی به تو القاء خواهیم نمود.»(مزمل: ۵) حضرت حق، به پیغمبر و عزیز و حبیب خودش که برترین انسانها در طول تاریخ، از اوّلین و آخرین بود، خطاب فرمود که نماز شب را بخوان. نیمه‏شب برخیز، ارتباط و اتّصال خود را مستحکم کن؛ چون کارِ سنگینى در پیش دارى. «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا» تحمل این بار، سخت است. آنانى که در وسط این راهِ پردشمن و شیطان، لرزیدند، لغزیدند، منصرف شدند، به دشمن پیوستند، یا به آفات دیگر مبتلا شدند، این جاى کارشان- معنویّت- عیب داشته است… شما جوانید؛ دلهاى شما نورانى است و تعلّقاتتان‏ کم است؛ اما همیشه این طور نمى‏مانید. این سرمایه را امروز فراهم کنید تا آن روز که گرفتاری ها و تعلّقاتْ از اطراف به شما حمله کرد، بتوانید از آن ذخیره‏ى معنوى خود استفاده کنید. من یقین دارم، آن پیرمرد نورانى، معنوى، عالم، زاهد و عارف که این انقلاب با دست تواناى او بنا، غرس، آبیارى و میوه چینى شد، اگر در جوانى، آن راز و نیازها و آن عبادت ها، تفکّرها و توسّل‏ها را نداشت و آن دل مؤمن و نورانى در او پدید نمى‏آمد، این کارهاى بزرگ از او صادر نمى‏شد…معمولًا پیرمردها، در زودتر از این سن بازنشسته مى‏شوند و حال اداره‏ى زندگى شخصى خودشان را هم ندارند؛ اما امام(ره) در آن سن، چنین بناى عظیم و توصیف‏ناپذیرى را به وجود آوردند و در مقابل دشمن، آن‏طور ایستادند که انسان از شجاعت و پایدارى ایشان در مقابل حوادث و مصائب، مبهوت مى‏ماند. در همین قم، اوایل انقلاب، به مناسبتى ما خدمت ایشان رسیده بودیم. صحبتى شد و ایشان در باره‏ى «سیّد احمد آقا» مطلبى را فرمودند که درست و دقیق، یادم نیست. اما مضمون آن این بود که «اگر این احمد را بگیرند یا شکنجه کنند و یا بکشند، من در باطن قلبم هم متزلزل نخواهم شد. نه اینکه بخواهم خودم را نگهدارم، تظاهر و تصبّر کنم.» این، تعبیر ایشان بود.» (۱۶/ ۰۹/ ۱۳۷۴؛ دیدار با روحانیون و طلاب ایرانى و خارجى)

  1. ایشان در بیانیه گام دوم انقلاب خطاب به جوانان می فرمایند: «امّا راه طی‌شده، فقط قطعه‌ای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمان های بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنباله‌ی این مسیر که به گمان زیاد، به دشواریِ گذشته‌ها نیست، باید با همّت و هشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما «جوانان» طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ی میدان های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیّت دهند؛ از تجربه‌ها و عبرت های گذشته بهره گیرند؛ نگاه انقلابی و روحیه‌ی انقلابی و عمل جهادی را به کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفته‌ی اسلامی بسازند.»(۲۲/۱۱/۱۳۹۷؛ بیانیه گام دوم انقلاب)

ایشان همچنین در بخش دیگری از این بیانیه حکیمانه، فعال نمودن ظرفیت های بی شمار طبیعی و انسانی موجود در کشور که با غفلت دست اندرکاران، تاکنون بی استفاده یا کم استفاده مانده است، را با وجود «همت های بلند» و «انگیزه های جوان و انقلابی» قابل تحقق می دانند و در ادامه می فرمایند: «بسیاری از ظرفیّت ها دست‌نخورده مانده است. گفته شده‌ است که ایران از نظر «ظرفیّت های استفاده‌نشده‌ی طبیعی و انسانی» در «رتبه‌ی اوّل جهان» است. بی‌شک شما «جوانان مؤمن و پُرتلاش» خواهید توانست این «عیب بزرگ» را برطرف کنید. دهه‌ی دوّم چشم‌انداز، باید زمان تمرکز بر بهره‌برداری از دستاوردهای گذشته و نیز ظرفیّت های استفاده ‌نشده باشد و پیشرفت کشور از جمله در بخش تولید و اقتصاد ملّی ارتقاء یابد.» (۲۲/۱۱/۱۳۹۷؛ بیانیه گام دوم انقلاب)

ایشان همچنین در این بیانیه، نسخه عبور از چالش های اقتصادی را «اقتصاد مقاومتی» می دانند که یک مجموعه‌ی جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانسته‌های اقتصادی در درون دولت خواهند توانست آن را تحقق بخشند.

ایشان همچنین در بیانات دیگری در تشریح بخش هایی از بیانیه گام دوم انقلاب می فرمایند: «ما به یک حرکت عمومی به سمت آن چشم‌انداز نیاز داریم؛ باید یک حرکت عمومی در کشور راه بیفتد؛ البتّه این حرکت وجود دارد، منتها بایستی «انضباط» پیدا کند، «سرعت» پیدا کند و پیشرفتش به سمت آن چشم‌انداز «محسوس» باشد. این حرکت طبعاً‌ با محوریّت «جوان متعهّد» است؛ «جوان های متعهّد»، محور این حرکتند … اینها هستند که اگر «متعهّد» باشند، می توانند در «نظام مدیریّت کشور» یک تحوّل عظیمی را به وجود بیاورند…طبعاً اگر «نسل جوان» وارد عرصه‌ی مدیریّت شد، و مدیران ارشد نظام از جمله‌ی «جوان های متعهّد» [شدند] -که من گفتم «جوان های متعهّد حزب‌اللّهی»، یعنی واقعاً باید «حزب‌اللّهی» باشند؛ به معنای درست کلمه‌ی «حزب‌اللّهی»- آن وقت آن حرکت عمومی کشور طبعاً «استمرار» پیدا می کند، «سرعت» پیدا می کند و انجام می گیرد…بنابر‌این، اگر چنانچه ان‌شاءالله شما جوان ها با این حرکت ها پیش بروید و زمینه را برای روی کار آوردن یک «دولت جوان و حزب‌اللّهی» آماده کنید، بنده معتقدم که بسیاری از این نگرانی‌های شما و دغدغه‌های شما و غصّه‌های شما پایان خواهد پذیرفت؛ این غصّه‌ها هم البتّه فقط مخصوص شماها نیست.» (۱/۳/۱۳۹۸؛ دیدار با جمعی از دانشجویان)

[۱]. از تعبیر «ملکاً» چنین بر مى‏آید که «طالوت»، تنها فرمانده لشکر نبود، بلکه «زمامدار» کشور هم بود. (آیت الله مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج‏۲؛ ص۲۳۷)

[۲]. توجه به این نکته لازم است که منظور از «علم» در تعبیر «بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ»، نه صِرف علوم نظامی و جنگی است و نه همه علوم موجود در عالم هستی! بلکه منظور، علوم اصلی مرتبط با امر زمامداری و تدبیر امور مردم جامعه است، که علوم نظامی و جنگی نیز یکی از آنهاست. بنابراین، هرچند جمله «وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ» نسبت به مسائل نظامی، «نصّ» است، امّا نسبت به سایر رشته های علوم اسلامی کشورداری ظهور اطلاقی دارد. (ر.ک: آیت الله جوادی آملی، عبدالله؛ تسنیم؛ ج۱۱، ص۶۴۱)

[۳]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص۱۲۲

[۴]. ابن فارس، احمد؛ معجم مقاییس اللغه؛ ج۱، ص۲۴۷

[۵]. این، همان چیزی است که در ادبیات دینی و عرفی، به آن «برکت» گفته می شود.

[۶]. بدیهی است علم دولتمردان دولت اسلامی در حوزه های کاری خود، باید مبتنی بر آموزه های وحیانی و اسلامی باشد؛ در غیر اینصورت، امورات جامعه اصلاح نخواهد شد. چراکه:

اولاً مطابق حدیث معروف نبوی(ص)، «اندیشمندان» و «زمامداران» یک جامعه می توانند آن جامعه را به جامعه ای «صالح» یا «فاسد» تبدیل نمایند: «صِنْفَانِ‏ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاءُ؛ از امت من دو دسته‏اند که اگر صالح شدند، امّت من صالحند و اگر فاسد شدند، امّت من فاسد گردند؛ گفته شد: این دو چه کسانی هستند؟ فرمود: علماء و کارگزاران.» (ابن شعبه حرّانی، حسن بن علی؛ تحف العقول؛ ص۵۰)

ثانیاً مطابق آیه­ای از قرآن کریم، مصلحان واقعی جوامع بشری، چه از میان اندیشمندان و چه زمامداران، کسانی هستند که در «نظر» و «عمل» و در عرصه های مختلف فردی، اجتماعی و حکومتی، خود را ملزم به تمسّک و بهره گیری از کتاب خدا نمایند: «وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ؛ و آنها که به کتاب (خدا) تمسّک جویند و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگى خواهند داشت؛ زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد!» (اعراف:۱۷۰)

تأمل همزمان در این آیه شریفه و آن روایت نبوی(ص)، این واقعیت را نمایان خواهد ساخت که اصلاح واقعی(مادی و معنوی) جامعه، زمانی رخ خواهد داد که هم اندیشمندان و هم کارگزاران آن جامعه، در «اندیشه شخصی»، «تصمیمات و عمل فردی» و «تصمیمات و عمل حکومتی»، ملتزم و متمسّک به مبانی، اصول و روش های منبعث از کتاب خدا باشند. تا زمانیکه «اقتصاد»، «سیاست»(داخلی و خارجی)، «تعلیم و تربیت»، «هنر» و هر علمی که با انسان و اصلاح انسان ها و جوامع انسانی مرتبط است، با مبانی «اسلامی» در جامعه پیاده سازی نشود، اصلاح واقعی و کامل در جامعه اتفاق نخواهد افتاد. چراکه بی تردید «دولت اسلامی»، زمینه ساز و مقدمه شکل گیری «جامعه اسلامی» خواهد بود.

[۷]. آیت الله مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ در قرآن؛ ص۱۷۰

[۸]. در روایات اهل بیت علیه السلام، نیز مکرراً به مسئله لزوم «عمل به علم» اشاره شده است. به عنوان نمونه، به چند روایت در این باره اشاره می شود:

الف. پیامبراکرم(ص): «إنَّ العِلمَ یَهتِفُ بِالعَمَلِ، فإن أجابَهُ وَإلّا ارتَحَلَ؛ علم، عمل را صدا مى‏زند، اگر پاسخش را بدهد، مى‏ماند وگرنه مى‏رود.»(ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین؛ عوالی اللئالی؛ ج۴، ص۶۶)

ب. پیامبراکرم(ص): «ألا وَإنَّ العالِمَ مَن یَعمَلُ بِالعِلمِ وإن کانَ قَلیلَ العَمَلِ؛ هان! عالم کسى است که به علم خود عمل کند، هرچند عمل اندکی باشد.»(ابن بابویه(شیخ صدوق)، محمد بن علی؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ ص۲۹۳)

ج. امام امیرالمؤمنین علیه السلام: «العِلمُ رُشدٌ لِمَن عَمِلَ ‏بِهِ؛ علم، کسى را که به آن عمل نماید، «رشد» می دهد.» (تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ ص۱۵۲)

د. امام امیرالمؤمنین علیه السلام: «العِلمُ بِالعَمَلِ؛ علم، به عمل کردن است(وگرنه، علم نیست).» (تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ ص۴۵)

ه. امام امیرالمؤمنین علیه السلام: «ما عَلِمَ مَن لَم یَعمَلْ بِعِلمِهِ؛ کسى که به علم خود عمل نکند، عالم نیست.» (تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ ص۱۵۳)

و. امام امیرالمؤمنین علیه السلام: «ما زَکا العِلمُ بِمِثلِ العَمَلِ بِهِ؛ هیچ چیز مانند بکار بستن علم، آن علم را «رشد» ندهد.» (تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ ص۱۵۳)

[۹]. نهج البلاغه؛ نامه ۵۳

[۱۰]. ر.ک: علامه طباطبایی، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ ج۲، ص۲۸۷؛ آیت الله مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ج۲، ص۲۳۸

[۱۱]. برخی مفسّران تعبیر «بسط در جسم» در این آیه شریفه را کنایه از «شجاعت» طالوت دانسته اند.(ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج۲، ص۶۱۳)؛ همچنین در روایتی از امام باقر علیه السلام نیز این تعبیر به «توانایی جسمی» و «شجاعت بالا» معنا شده است. (رک: قمی، علیّ بن ابراهیم؛ تفسیرالقمی؛ ج‏۱، ص۸۱ )

[۱۲]. قرآن کریم در توصیف این رویارویی می فرماید: «قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ * وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ؛ (در میان لشکریان طالوت) آنها که مى‏دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند،” چه بسیار گروه‏هاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروه‏هاى عظیمى پیروز شدند!” و خداوند، با صابران (و استقامت کنندگان) است. * و هنگامى که در برابر” جالوت” و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند:” پروردگارا! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز بگردان! * سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند. و” داوود” (نوجوان نیرومند و شجاعى که در لشکر” طالوت” بود)،” جالوت” را کشت.» (بقره: ۲۵۱-۲۴۹)

[۱۳]. رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت و اهمیت وجود این ویژگی در مسئولان نظام اسلامی می فرمایند: «شجاعت در برابر هیبت دشمن، جزء شاخص هاست. در مقابل دشمن اگر مسئولین کشور احساس رعب و خوف بکنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملت هائى که ذلیل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‏ى علت این بود که مسئولان- پیشروان قافله‏ى ملت- شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهى در بین آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداکار، آماده‏ى به جانبازى هستند، منتها مسئولین و رؤسا وقتى خودشان این آمادگى را ندارند، نیروهاى آن‏ها هم از بین مى‏رود و این ظرفیت هم نابود مى‏شود. آن روزى که شهر اصفهان در دوره‏ى «شاه‏ سلطان‏ حسین»‏ مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حکومت باعظمت صفوى نابود شد، خیلى از افراد غیور بودند که حاضر بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما «شاه‏ سلطان‏ حسین»‏ ضعیف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسین‏ها بشود، دچار مدیران و مسئولانى بشود که جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمى‏کنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نمى‏کنند، کار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.» (۲۴/ ۰۹/ ۱۳۸۷؛ دیدار با اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت)

[۱۴]. امام امیرالمؤمنین علیه السلام، اشرافی گری زمامداران را موجب طغیان و سرکشی مردم جامعه می دانند که نتیجه بی اعتمادی آنها به مسئولان است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّهِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَهِ النَّاسِ کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ؛ خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و ندارى، تنگدست را به هیجان و سرکشی نیاورد.» (نهج البلاغه؛ خطبه ۲۰۹)

رهبر معظم انقلاب در سالهای ابتدایی پس از دفاع مقدس که خطر اشرافی گری در میان برخی مسئولان در حال ظهور بود، در این زمینه]ارتباط میان «ساده زیستی مسئولان» و «اعتماد مردم به نظام اسلامی»[ خطاب به مسئولان، بیانات مهمی را ایراد فرمودند که در پی نوشت۱، در انتهای همین فصل، قابل مطالعه است.

[۱۵]. امام امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می فرمایند: «وَ لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَیْتُ اَلطَّرِیقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا اَلْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا اَلْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا اَلْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ اَلْأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ اَلْیَمَامَهِ مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِی اَلْقُرْصِ وَ لاَ عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَکْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ اَلْقَائِلُ: «وَ حَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَهٍ وَ حَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى اَلْقِدِّ» أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ لاَ أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ اَلدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَهً لَهُمْ فِی جُشُوبَهِ اَلْعَیْشِ؛ من اگر مى‏خواستم، مى‏توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهاى لذیذ برگزینم، در حالى که در «حجاز» یا «یمامه» کسى باشد که به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شکمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم‏هایى که از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشدیا چنان باشم که شاعر گفت: «این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابى و در اطراف تو شکم‏هایى گرسنه و به پشت چسبیده باشد»؛ آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمؤمنین خوانند و در تلخى‏هاى روزگار با مردم شریک نباشم و در سختى‏هاى زندگى الگوى آنان نگردم.» (نهج البلاغه؛ نامه ۴۵)

[۱۶]. امام امیرالمؤمنین علیه السلام با تشبیهی زیبا به این مسئله اشاره می نمایند: «کَأَنِّی بِقَائِلِکُمْ یَقُولُ إِذَا کَانَ هَذَا قُوتُ اِبْنِ أَبِی طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ اَلضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ اَلْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَهِ اَلشُّجْعَانِ أَلاَ وَ إِنَّ اَلشَّجَرَهَ اَلْبَرِّیَّهَ أَصْلَبُ عُوداً وَ اَلرَّوَاتِعَ اَلْخَضِرَهَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ اَلنَّابِتَاتِ اَلْعِذْیَهَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ کَالضَّوْءِ مِنَ اَلضَّوْءِ وَ اَلذِّرَاعِ مِنَ اَلْعَضُدِ وَ اَللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ اَلْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْکَنَتِ اَلْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَیْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِی أَنْ أُطَهِّرَ اَلْأَرْضَ مِنْ هَذَا اَلشَّخْصِ اَلْمَعْکُوسِ وَ اَلْجِسْمِ اَلْمَرْکُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ اَلْمَدَرَهُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ اَلْحَصِیدِ؛ گویا مى‏شنوم که شخصى از شما مى‏گوید: «اگر غذاى فرزند ابى طالب همین است، پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است». آگاه باشید که درختان بیابانى، چوبشان سخت‏تر، و درختان کناره جویبار پوستشان نازک‏تر است. درختان بیابانى که با باران سیراب مى‏شوند آتش چوبشان شعله‏ورتر و پر دوام‏تر است. من و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) چونان روشنایى یک چراغیم، یا چون آرنج به یک بازو پیوسته‏ایم، به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، از آن روى بر نتابم، و اگر فرصت داشته باشم به پیکار همه مى‏شتابم. و تلاش مى‏کنم که زمین را از این شخص مسخ شده و این جسم کج اندیش(معاویه)، پاک سازم تا سنگ و شن از میان دانه‏ها جدا گردد.»( نهج البلاغه؛ نامه ۴۵)

حضرت امام خمینی(ره) نیز در این باره می‌فرمایند: «اگر بخواهید بی‌خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاح های پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه‌های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان بدر نکند، خود را به ساده‌زیستی عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.» (امام خمینی(ره)، روح الله؛ صحیفه امام(ره)؛ ج‏۱۹، ص۱۱)

[۱۷]. قرآن کریم یکی از زمینه های خیانت به نظام اسلامی را «علاقه به مال» می داند که بی تردید یکی از نمودهای آن، زندگی های اشرافی در مسئولان است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید، در حالى که میدانید (این کار، گناه بزرگى است)! * و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است و (براى کسانى که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمى نزد خداست!»( انفال: ۲۸- ۲۷)

لازم به یادآوری است که پیرامون این آیه شریفه در فصل دوم همین کتاب، تفصیلاً سخن گفته ایم.

[۱۸]. امام امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی که بی تردید یکی از مصادیق آن، مسئله ساده زیستی یا اشرافی گری مسئولان است، می فرمایند: «النّاسُ‏ بِامَرائِهِم‏ أشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم؛ مردم به مسئولینشان شبیه‏ترند تا به پدرانشان‏.» (حرّانی، ابن شعبه؛ تحف العقول؛ ص۲۰۸)

رهبرمعظم انقلاب نیز در این زمینه می فرمایند: «یک وقت هست که ما در زندگی شخصی خود مثلاً حرکت اشراف‌گونه‌یی داریم بین خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما یک وقت هست که ما جلوی چشم مردم یک مانور اشرافیگری میدهیم؛ این دیگر مباح و مکروه ندارد؛ همه‌اش حرام است؛ به‌خاطر این‌که تعلیم‌دهنده‌ی اشرافیگری است به: اولاً زیردست‌های خودمان، ثانیاً آحاد مردم به این کار تشویق می شوند. ما نباید مردم را به این کار تشویق کنیم. ممکن است در داخل جامعه کسانی پولدار باشند و ریخت و پاش کنند – البته این کار بدی است، ولی به خودشان مربوط است – اما ریخت و پاش ما اولاً از جیبمان نیست، از بیت‌المال است؛ ثانیاً ریخت و پاش ما مشوق ریخت و پاش دیگران است. واقعاً «النّاس علی دین ملوکهم». «ملوک» در اینجا به معنی «پادشاهان» نیست که بگوییم ما پادشاه نداریم؛ نه، «ملوک» شماها هستید؛ النّاس علی دین ماها.» (۸/۶/۸۴؛ دیدار با اعضاء هیئت دولت نهم)

[۱۹]. از برخی تعابیر این آیه شریفه می توان به این ویژگی طالوت پی برد. چراکه اولاً طالوت برگزیده خداوند بود: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ»؛ ثانیاً خداوند با بسط در «علم» و «جسم»، بر ظرفیّت و کمال روحی او افزود: «وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»؛ و ثالثاً خداوند مُلک و سلطنتش را به او اعطاء نموده بود تا به تدبیر امور بندگان خدا بپردازد: «وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ»؛ که خداوند در این موارد معیار اعطاء را «صلاح» و «تقوا» قرار داده است.(آیت الله جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیرتسنیم؛ ج۱۱، ص ۶۴۲) بر این اساس، خداوند فردی را که از صفای باطن و ملکات اخلاقی برخوردار بود، برای این کار برگزید.(همان؛ ص۶۴۰) همچنین توکّل بالای طالوت به خداوند که در جهاد نابرابر با سپاه جالوت و نترسیدن از او نمایان بود، ایمان قویّ او را فریاد می زند.(بقره: ۲۵۱-۲۴۹)

[۲۰]. اصولاً باید گفت توکل بالا و ایمان قوی به خداوند و اعتماد و حسن ظن به وعده های الهی، بر شجاعت انسان در برابر غیرخدا و بخصوص دشمنان نیز می افزاید؛ و این توکل و ایمان حاصل نمی شود، جز با انس و اتصال دائمی با خداوند؛ و این مسئله، برای مسئولانی که از یک سو در حال مبارزه و جهاد و از سوی دیگر دائماً در معرض جلوه های گوناگون و فریبنده دنیایی و تهدیدات و تبلیغات و تطمیعات دشمنان هستند، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. به همین دلیل امام امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه به جناب مالک اشتر می فرمایند: «وَ اجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللَّهِ [تَعَالَى‏] أَفْضَلَ تِلْکَ الْمَوَاقِیتِ وَ أَجْزَلَ تِلْکَ الْأَقْسَامِ‏؛ باید بهترین اوقات و بهترین بخش‏هاى عمرت را براى خلوت با خدا قرار دهى.»(نهج البلاغه؛ نامه ۵۳)

رهبر معظم انقلاب درباره اهمیت توکل بر خداوند و تقویت معنویت در مبارزات، به معنویت بالای حضرت امام(ره) اشاره می نمایند که این معنویت و توکل بالا، موجب شده بود تا شجاعت و مقاومت ایشان نیز بیشتر شود. برای مطالعه بیانات معظم له به پی نوشت۲ در انتهای همین فصل مراجعه نمایید.

[۲۱]. آیت الله محمدی ری شهری، محمد؛ پیامبر اعظم «صلى الله علیه و آله و سلم» از نگاه قرآن و اهل بیت «علیهم السلام»؛ ص۱۸۰

[۲۲]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی؛ تحف العقول؛ ص۵۶

[۲۳]. به دلیل وجود چنین زمینه هایی در جوانان است که رهبرانقلاب اسلامی، پیشرفت آینده کشور را متوقف بر حضور و تأثیرگذاری جوانان مؤمن، متعهد، انقلابی، خردمند، پرانگیزه و پرتلاش در عرصه های اجرایی و فکری می دانند. برای مطالعه بیانات ایشان در این زمینه، به پی نوشت۳، در انتهای همین فصل مراجعه فرمائید.

[۲۴]. بدیهی است که اهمیت دادن به جوانان در مسئولیت های اجرایی نباید موجب غفلت از مشورت با افراد با تقوا و با تجربه ای شود که پیش از آنان در مسئولیّت های اجرایی بوده اند.

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *