emam-mojtaba

سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی | آیت الله کریمی جهرمی

خانه / قرآن و عترت / عترت / ستارگان هدایت / امام حسن (علیه السلام) / سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی | آیت الله کریمی جهرمی

ایشان داشت عبادت می کرد ولی تا شنیدند که یک حاجتمندی حاجت دارد، عبادتشان را رها کردند و رفتند منزل و حاجت آن شخص را که به خدا گفته بود برآورده کردند. این برای همه ی ماها مفید است و لو اینطور که نمی توانیم باشیم. کی می تواند به پایه ی آل پیغمبر برسد لکن درس هست که انسان تا یک مقداری که امکانات دارد مراعات بکند و به داد فقراء و مستمندان و اهل حاجت برسد.

سیره اخلاقی امام حسن مجتبی علیه السلام – آیت الله کریمی جهرمی

امروز که هفتم ماه صفر است البته روز ولادت حضرت کاظم علیه السلام هست، این قابل تردید نیست، مورخین نوشته اند. و لکن مشهور است، روایات در باب ارتحال و شهادت مولایمان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام همین هفتم ماه صفر هست. یعنی مرحوم محدث قمی اعلی الله مقامه که در منتهای اتقان، مطالب را نقل می کنند می گویند که در هفتم ماه صفر، امام مجتبی وفات یافتند، و گفته شده است در بیست و هشتم ماه صفر. یک قولی هست. چنانکه قولی هم هست که آخر ماه صفر است لکن مشهور علمای اعلام این است که روز شهادت امام حسن مجتبی روز هفتم ماه صفر هست. و لذا قاعده اش این است که این طور روزها به جنبه ی عزاداری بیشتر پرداخته بشود تا ذکر تبریک و امثال ذلک. چنانی که اگر در یک خانواده ای یک بچه ای، نوزادی متولد شود، لکن بزرگی هم در این خانواده از دنیا برود، عزای او مطالب دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد. مخصوصا این نکته که قابل توجه بود که در شهادت امام مجتبی علیه السلام قول قوی همین روز هفتم هست. بنابراین ما هم به احترام امام حسن مجتبی علیه السلام و در عین ادب به ساحت قدس حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر علیهما السلام امروز را اختصاص می دهیم به حضرت مجتبی ارواح العالمین له الفداء.

یک جمله ای از کلماتشان را عرض می کنیم و نیز مقدار مختصری از مناقب و فضائل و حالات آن بزرگوار.

از خصوصیات امام حسن مجتبی علیه السلام این است که نوشته اند کان الحسن اشبهَ الناس برسول الله خُلقا و سؤددا و هدیا؛ یعنی در میان خاندان پیغمبر شبیه ترین افراد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت حسن بن علی بود. خلقا و سؤددا و هَدیا. هم از نظر خُلق و اخلاق، و اگر به فتح باشد یعنی در خلقت، در زیبایی اندام، در دلربایی چهره ی زیبای امام مجتبی. و از نظر سؤدد یعنی آقایی، آنطور که رسول خدا آقا منش بود، بزرگوار بود، امام مجتبی هم همانگونه بودند. و از نظر هَدی. هدی چنانکه به معنای هدایت آمده به معنای سیره هم آمده است یعنی راه و روش او راه و روش جد بزرگوارش رسول خدا بود. و در همین باب یک مطلبی نقل شده است که آن هم مناسب است عرض کنیم از انس بن مالک که در خانه ی پیغمبر بوده، خاندان پیغمبر را می شناخته است اگرچه زیاد آدم اهلی نبوده است. و لکن خادم رسول الله بوده است بالاخره. او می گوید لم یکن احد اشبه برسول الله من الحسن بن علی علیهما السلام. او می گوید هیچ کس احدی را ندیدم که شبیه تر باشد به رسول خدا از حضرت حسن بن علی ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء. این از نظر خصوصیات شخصی آن بزرگوار.

از جهت حالاتشان و مطالبی که در مورد آن بزرگوار رسیده است یکی این جنبه ی کرم آن بزرگوار است و جود آن حضرت. که این بخشش و عطاء برای آن بزرگوار یک امر خیلی عادی بود. می دانید افراد، مختلف هستند. یک کسانی تا بخواهند یک چیزی به کسی بدهند جان طرف را بالا می آورند. خیلی برایشان مشکل است. بسیار سختشان هست یک بار سنگینی برای آنها همین است که بخواهند جایی یک کمکی به کسی بکنند. انفاقی بکنند. افراد در این جهت مختلف هستند. ولی یک کسانی از نان و غذای شخصی خودشان حتی مایه می گذارند برای دیگران! در میان ائمه ی طیبین که همه دارای این خصلت بودند، حضرت مجتبی علیه السلام ممتاز می باشند.

یک روزی داشتند طواف می کردند در مسجد الحرام، مشغول عبادت بودند. سمع رجلا الی جنبه فی المسجد الحرام یسأل الله ان یرزقه عشره آلاف درهم. همین طور که مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا بودند، یک کسی کنار دستشان آن هم مشغول کار خودش بود، چه بسا بی توجه هم بوده که کنار کی قرار گرفته است. داشت با خدا صحبت می کرد. و ضمن مطالبش از خدا درخواست کرد که خداوندا من حاجتمند هستم ده هزار درهم برای من برسان. و رزق و روزی من قرار بده. حضرت مجتبی علیه السلام شنیدند همین را، خطاب هم که به ایشان نبود، آن شخص داشت با خدا سخن می گفت. فقط ایشان این را شنیدند که این آدم با خدا این طور گفتگویی کرد. برخواستند، فانصرف الی بیته و بعث الیه بعشره آلاف درهم. یعنی برخواستند و رفتند به خانه و ده هزار درهم فراهم کردند و فرستادند برای آن شخص. این کمال یک انسان همین است که دعای کسی به دست او به اجابت برسد. که مالی از خدا درخواست کرده بود، که ده هزار درهم می خواهم به امام حسن هم نگفته بود لکن همین قدر که آن بزرگوار شنیدند انصرف الی بیته رفتند به خانه و این مقدار را فراهم کردند و برای او فرستادند.

سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام
سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام

این هم یک درسی است برای ماها. که تصور نکنیم بندگی خدا فقط به ذکر و ورد است و عبادت. ایشان داشت عبادت می کرد ولی تا شنیدند که یک حاجتمندی حاجت دارد، عبادتشان را رها کردند و رفتند منزل و حاجت آن شخص را که به خدا گفته بود برآورده کردند. این برای همه ی ماها مفید است و لو اینطور که نمی توانیم باشیم. کی می تواند به پایه ی آل پیغمبر برسد لکن درس هست که انسان تا یک مقداری که امکانات دارد مراعات بکند و به داد فقراء و مستمندان و اهل حاجت برسد. این هم یک مطلبی در این باب.

از جمله مطالبی که در اینجا نقل شده عبارت از این مطلب است. خب این هم قابل توجه است که یک روز با یزید کنار هم نشسته بودند همین یزید جنایتکاری که بعدا قاتل سیدالشهداء شد. در یک مجلسی کنار هم قرار داشتند. در این اثناء یزید بی ادب جسور رو کرد به حضرت مجتبی علیه السلام و به آن بزرگوار عرض کرد که یا حسن انی منذ کنت ابغضک! گفت ای حسن بن علی من هرچه یادم می آید تو را دشمن می داشته ام. منذ کنت، از آغاز کار از اولی که تو را شناختم با تو دشمن بودم. این را به حضرت مجتبی علیه السلام گفت. حالا همین جا ببینید که آدمهای بد و خبیث چه اندازه بد می شوند و الا حالا نادان ابله! خبیث ناپاک! دشمنی هم داری لازم هست که اظهارش کنی؟! این را هم از تو خواسته اند که اظهار هم بکنی که من تو را دشمن می دارم؟! ناپاکی انسان، جسارت انسان، بی ادبی انسان، خدا کند اگر انسان حتی بی دین هم می شود با ادب باشد. این خودش یک دعایی هست ها! ولو بی دین هم باشد ادب داشته باشد که همین ادب او اسباب موفقیت او می شود و او را به سوی دین خدا می آورد. این جمله را به حضرت مجتبی علیه السلام گفت. حضرت مجتبی روحی له الفداء در جواب او فرمودند بر این که اعلم یا یزید! ان ابلیس شارک اباک فی جماعه فاختلط المائان فاورثک ذلک عداوتی. فرمودند یزید! به تو بگویم علتش عبارت از این نکته است آن زمانی که نطفه ی تو به وسیله ی پدرت معاویه ریخته می شد، شیطان هم با پدر در نطفه ی تو شرکت داشت. در این مقاربت و نزدیکی دو نفر بودند که انعقاد نطفه ی تو به وسیله ی آنها شد یکی پدرت معاویه و یکی هم شیطان. با هم این کار را انجام دادند و نطفه ی تو از پدرت هست از شیطان هم هست و این موجب شده است که عداوت من را در دل بپرورانی. این را گفتند شاید اگر ما بودیم می گفتیم از کجا مثلا، گرچه ما همه قائل هستیم که مقام عصمت هست برای آن بزرگوران و هرچه می گویند صحیح است ولی استدلال کردند به قرآن فرمود لان الله تعالی یقول زیرا خدای متعال می فرماید و شارکهم فی الاموال و الاولاد. ای شیطان تو این اجازه را داری که مشارکت بکنی با این افراد، مخصوصا با فاسقان، فاجران در اموالشان و اولادشان. و همین جا خیلی مطالب برای انسان کشف می شود و خیلی دستور العملها به دست می آید. این افرادی که زن می گیرند جوانها خیال می کنند فقط هنر، هنر زن گرفتن است و هنر عبارت از این است که انسان بچه دار شود در حالی که خیلی آداب دارد ممکن است بچه ای فراهم شود چهار صباح دیگر که بزرگ شد قاتل از آب در بیاید. ناپاک و خبیث، منهدم کننده ی بیوت الله، بیوتی که اذن الله ان ترفع و یذک فیها اسمه یا برود در حرم امام رضا بمب بگذارد، روز عاشورا! وسط روز عاشورا درست ساعت شهادت امام حسین عده ای را لت و پار کند و عده ای را بسوزاند. این بچه هم برای انسان مفید است؟! می خواهید این طور بچه ای را!؟ پناه می برم به خدا. آدابی دارد. حتی موقعی که می خواهد انعقاد نطفه بشود خواهر مسلمان! برادر مسلمان! مخصوصا جوانها! افکار باطل هم در سرشان نباشد. یعنی این جوان یاد یک منظره ی گناهی در ذهنش نیاید  با همسر خودش نزدیک شود برای این که این هم اثر می گذارد، خیالات شیطانی! و شارکهم فی الاموال و الاولاد. فرمود این آیه ی قرآن است که خدا به شیطان اجازه داده است که حتی در اولاد انسان شرکت کند و تو دچار این ماجرا شدی که شیطان در نطفه ی تو اثر داشته و از این رو با من دشمنی داری و با من عداوت می ورزی! این هم یکی از آن نکات که حاکی از هم کمال شجاعت امام حسن مجتبی علیه السلام است و هم درس آمیزش و زن داری و شوهر داری و بچه دار شدن به افراد می دهد. و ناپاکی نطفه ی یزید را هم به اثبات می رساند. این هم یکی از نکات که در اینجا نقل کردیم و خواستم برای شما دوستان محترم عرض کنم.

از جمله مطالبی که در اینجا هست، عبارت از این نکته است که از وجود پاک امام حسن مجتبی ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء این نکته روایت شده است این هم در جای خودش بسیار جالب است. این نکته که استغاث الناس من زیاد الی الحسن بن علی علیمها السلام مردم از ظلم زیاد بن ابیه پناه آوردند به حضرت مجتبی علیه السلام از بس ظلم می کرد. اصلا کشتن افراد مخصوصا شناسایی می کرد که کسی علاقه به امیرالمؤمنین دارد اگر شناسایی می کرد هرجا بودند اینها را بیرون می کشید و به قتل می رساند. دیگر مردم به جان آمدند و لذا پناهنده شدند به امام مجتبی علیه السلام. ایشان زمانی که دید مردم دیگه درمانده و مستأصل شده اند از ظلم این نابکار، فرفع یده دستش را به دربار الهی بلند کرد و قال اللهم خذ لنا و لشیعتنا من زیاد بن ابیه بارخدایا انتقام بگیر برای ما و برای شیعیان ما از زیاد بن ابیه و ارنا فیه نکالا عاجلا خدایا غضب عاجلت را درباره ی او نشان ما بده، به سرعت غضبت را بفرست و نکال و عذابت را شامل حال او بگردان انک علی کل شیء قدیر چرا که تو بر هر چیزی قادر و توانا هستی فخرج خراج فی ابهام یمینه و ورم الی عنقه فمات دنبال این دعای امام مجتبی علیه السلام یک زخمی، دانه ای در انگشت ابهام (انگشت بزرگ نه سبابه) این جنایتکار پیدا شد، کم کم بزرگ شد و بالا رفت و اضافه شد. این دکتر و آن دوا دیگر اینجا جایی نیست که دکتر و دوا به درد بخورد

تا دل مرد خدا نامد به درد

هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

الله اکبر! همین طور رفت بالا تا به گردن او رسید. یعنی زجر کش شد. خدای متعال اگر بخواهد عذاب کند خوب می داند چه کند. از انگشتش شروع شد و رفت بالا و بالا و بالا تا به گردن او رسید و بالاخره به جهنم واصل شد. همین جا یک نکته عرض کنم. برادران خواهران! یک وقت در زندگی کاری نکنیم که امام زمان درباره ما نفرین کند. این را مواظب باشیم. در ذهنتان باشد. مخصوصا می دانید چه موقعی یادتان بیاید؟ که نکند همان وقت امام زمان نفرین کند. زمان عقد و عروسی در جشنها. حالا ماه محرم و صفر تمام می شود و شروع می شود. ای خواهر مسلمان! تو خودت نمی دانی الان این اداها و حرکات از خودت در می آوری، کارهای ناشایست که از دوستان خیلی عزیزمان که الان همین جا هستند شاید سال قبل بود برای من نقل می کردند که در یک مجلس جشن عروسی یک خانمی خیلی حرکات نامناسب و رقص در انظار داشته بود، بعد هم همانجا سکته کرده بود! این هم شانس این بدبخت رقاص که دلش خواسته در مجلس عروسی برقصد. سکته کرده بود برده بودند بیمارستان و تمام شد. الی جهنم و بئس المصیر. ایشان نقل می کردند لابد کسی آنجا بوده که برای ایشان نقل کرده است که دخترش می گفت مامان! تو که چیزیت نبود!! تو که مثل گل داشتی می رقصیدی!! چطور شد که اینطور شد؟! این را به شما بگویم که ممکن است این طور وقایع. یک مرتبه خدای متعال غضب می کند. همین ایام نقل می کردند که در یک خانه ای مواد منفجره و ترقه بازی و مواد انفجاری جمع کرده بودند یک مرتبه خود خانه منفجر شده بود و هر دو نفر زن و شوهر جوان هر دو از بین رفته بودند. یک وقت خدا اینطور می کند به قول محلی های ما می گویند انگشت به چشم انسان می کند. یک وقت واقع می شود ها! یک وقت این جوان و این دختر، جوان مرگ می شود. یک وقت این پسر تصادف می کند. همان شب عروسی ممکن است مقدراتشان برگردد. حالا این ادا و اطوارها در می آورد که نمی داند که عالم غیب چه خبر هست ولی همان ساعت ممکن است مقدراتشان عوض شود. یادتان باشد این مطالب را می گویم برای در و دیوار مسجد نیست برای این است که ما یادمان باشد وقتی پسرمان می خواهد عروسی کند دخترمان می خواهد عروسی کند اینها را کنار بکشیم بگوییم معقول کار بکنیم. درست است انسان خیلی کارها می تواند بکند و هرچه هم صورت به شما دادند پول ندهید فردای قیامت اینها مسؤولیت دارد که چرا شما مسائل گناه فراهم کردید؟! آن وقت کم کم می افتند در دامن کفر. اینها گاهی اوقات انسان را به کفر می کشاند. همین ایام واقع شده است. یکی از دوستان زن و مرد می رفتند خارج و آمدند حالا که برگشتند تازه یک مسافرت کرده اند اند، مسیحی شده اند و برگشتند!! کافر و مرتد! چه کارشان بکنیم؟! از اقوامش هم بود می گفت گرفتار شدیم، نمی دانیم چه چاره ای برای این موضوع بیندیشیم؟! آن وقت می گفت این زن چه عکسها گرفته است آنجا و برگشته است از خودش ها، در چه حالاتی!! از خدا بترسیم یک وقت اینطور می شود دل امام زمان به درد می آید. نفرین می کند. این نفرین امام مجتبی، دیدید چه رقم شد؟!

سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام
سیره اخلاقی و شخصیت امام حسن مجتبی علیه السلام

می خواستم جمله ای از کلماتشان بیان کنم ولی مجال نیست و به همین اندازه اکتفاء می کنم.

نکته ای در مورد عزای آن بزرگوار که همین امروز مطابق نقل اصح و اشهر روز شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است. حالا شما کار نداشته باشید که برنامه ها برنامه ی جشن است آنها یک محاذیر دیگر دارند. من یک مقداری از مشکلات آنها را می دانم، گاهی برای من نقل می کنند. مشکلاتی در کشور دارند، سلیقه های مختلف هست، یک کسانی همه اش دنبال شادی هستند و امثال ذلک. چه کارشان می شود کرد؟ اگر هم اشباع نشوند فتنه ای درست می کنند که نشود حلش کرد ولی شما برنامه خود را از یاد نبرید.

لما حضرت الحسن بن علی الوفاه چون که وفات حضرت امام حسن فرا رسید کانه جزع عند الموت این را می گویم که هم ذکر مصیبت باشد هم درس باشد برای ما، ما غفلت زده ها که اصلا یاد مرگ نداریم، کدام یاد مرگ؟! همه اش بگو و بخند و بخور و بخواب!! امام مجتبی کان یک نحوه جزع و بی تابی به هنگام مرگ کرده بود. فقال له الحسین علیه السلام حضرت سید الشهداء به ایشان گفتند کانه یؤذیه مثل اینکه می خواستن برادر را آرام کنند. گفتند یا اخی! ما هذا الجزع برادر عزیزم چرا اینقدر ناراحتی؟! انک ترد علی رسول الله صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و هما ابواک؛ برادرم تو که داری می روی وارد می شوی بر جد بزرگوارت رسول خدا و بر پدر بزرگوارت امیرالمؤمنین و علی خدیجه و فاطمه؛ به نزد خدیجه و فاطمه زهرا می روی و هما اماک؛ آنها مادران تو هستند، حضرت خدیجه مادر بزرگ تو است. وارد بر آنها می شوی. فقال له الحسن امام مجتبی جواب دادند یا اخی! انی ادخل فی امر من امر الله لم ادخل فیه؛ گفتند ای برادر عزیزم من دارم وارد می شوم در جریانی که سابقه اش را ندارم و بی سابقه است. جریان مرگ! کجایند غفلت زده ها؟ چه فکری می کنند؟ نمی دانند چه سفری در پیش دارند. نمی دانند مرگ چه مشکله ای است برای انسان. امام مجتبی اینطور می گویند. این عین عبارت ایشان است. ای برادر من انی ادخل فی امر من امر الله لم ادخل فیه؛ دارم در امری وارد می شوم در جریانی قرار می گیرم که سابقه ای از آن ندارم.

چون روز عزا هست من خودم را مقید می دانم که یک عرض ادبی بشود.

رُضع بکت عین الحسین له

و من ذوب الحشی عبراته

همین چند جمله اشعار عربی که نگاه کردم و خیلی خودم متأثر شدم هنگامی که حتی شاید برای خودم هم مقداری از این اشعار را خواندم. چند جمله اش را برای شما می گویم و معنا می کنم.

رُضع بکت عینُ الحسین له

و من ذوب الحشی عبراتُه

تتدفع

یعنی این چه مصیبتی است؟ مصیبت امام حسن مجتبی که چشمان حسین را گریان کرد. و از این مصیبت جانکاه قلب حسین ذوب شد و دل ذوب شده ی امام حسین به صورت قطرات اشک از چشمانش فرو ریخت.

اأخلی لا عیشی یجوز خلاله

رغد و لا یسفو لوردی مشرع

یعنی می گفت ای برادر عزیز من دیگر بعد از تو سرور و شادی در زندگی من وارد نخواهد شد، من دیگر روز شادمانی بعد از مرگ تو ندارم حسن جان.

خلفتنی من نوائب لیس بی

عضد ارد به الختوم و ادفع

یعنی ای برادر رفتی و مرا هدف تیر بلا قرار دادی، برادر با رفتن تو من دیگر در معرض بلاهایم، لیس بی عضد ارد به الختوم و ادفع برادر دیگر بعد از تو من بازویی ندارم که بتوانم با آن مشکلات بلاها را از خودم دفع کنم.

لله ای رزیت کادت لها ارکان شامخه الهداه تتزعزع

این هم بماند. حالا همان جمله اش را عرض می کنم که گفت برادر تو رفتی و من دیگر بازویی ندارم که دفع بلا از خودم کنم.

می گویم رحمت خدا بر تو باد ای شاعر عرب زبان، چقدر جالب گفتی چه اشعار جانسوزی، عین حقیقت و واقعیته. ولی به مولایمان امام حسین می گویم آقا چطور عضد نداری؟ چطور بازو نداری؟ بازوی تو هنوز ثابت است، اباالفضل داری. روزی بازوی تو از دست رفت که دستان اباالفضل از بدن جدا شد و از صدر زین به زمین افتاد.

صلّی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله یا حجه الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عند الله.

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *