خانه / انقلاب و دفاع مقدس / دفاع مقدس / خاطرات دفاع مقدس

خاطرات دفاع مقدس

ماجرای سرباز بعثی که عکس صدام را جلوی اسرای ایرانی پاره کرد

یکی از آزادگان دوران دفاع مقدس با بیان خاطره‌ای گفت: یکی از نگهبانان عراقی سالن که سخت تحت تاثیر حال و هوای معنوی دعای توسل اسرا قرار گرفته بود، در همان حال که گریه می‌کرد با عصبانیت تمام عکس صدام را از دیوار کند

ادامه مطلب »

روایت یک جنگ پاک

از جمله تاکیدات مهم و مداوم امام خامنه ای در موضوع دفاع مقدس، لزوم ثبت خاطرات شهدا و ایثارگران و انتقال ارزش‌های دفاع مقدس به نسل‌ جوان است. به همین منظور …

ادامه مطلب »

وقتی شهید صدایمان می کند

جنگ به پايان آمد، تفنگ ها از نفس افتادند، رزمندگان برگشتند و لباس رزم را به لباس سازندگي تبديل کردند اما عشق به پايان نيامد. عشق - حتي - کمتر حاضر شد به شهر برگردد. عشق در جبهه ماند، در مناطقي که شهدا، اين امامزادگان عشق، به وصال معشوق رسيدند

ادامه مطلب »

خاطرات شهید ابراهیم همت

به سنگر تكيه زده بودم و به خاك‌ها پا مي‌كشيدم. حاجي اجازه نداده بود بروم عمليات. مرا باش با ذوق و شوق روي لباسم شعار نوشته بودم. فكر كرده بودم رفتني هستم.داشت رد مي‌شد. سلام و احوال‌پرسي كرد. پا پي شد كه چرا ناراحتم. با آن قيافه‌ي عبوس من و اوضاع و احوال،‌ فهميده بود موضوع چيه. صداش آرام شد و با بغض گفت«چيه؟ ناراحتي كه چرا نرفتي عمليات؟ خوب برو! همه رفتند، تو هم برو. تو هم برو مثل بقيه. بقيه هم رفتند و برنگشتند.» و راهش را گرفت و رفت.

ادامه مطلب »

توجه به نماز سر وقت

با قایق گشت میزدیم . چند روزی بود عراقیها راه به راه ، بهمون کمین میزدند . سر یک آبراه ، قایق حسین پیچید روبرویمان ، ایستادیم و حال و احوال کردیم پرسید : چه خبر ؟ حسین آقا ، چند روز بود قایمان خراب شده بود ، حالا که درست شده مجبوریم صبح تا عصر گشت بزنیم و مراقب بچه ها باشیم .

ادامه مطلب »

ده خاطره از شهید مهدی باکری

سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»

ادامه مطلب »

خاطراتی ازشهید طهرانی مقدم…

دوره آموزش دوساله موشکی را ظرف سه ماه تمام کرد در سالهای جنگ، طبق توافقی که با یکی از کشورهای عربی کرده بودیم، قرار شد تا به ما موشک بدهند اما گرفتن آموزش از آن کشور ممکن نبود و قرار شد این آموزش در سوریه باشد. وقتی اولین هسته موشکی برای دوره آموزش به سوریه رفتند، مدت زمان آموزش موشک های زمین به زمین، حدود دوسال است اما حسن و دوستانش بخاطر ضرورت جنگ، این دوره را شبانه روزی سه ماهه گذراندند ولی تازه بعد از این آموزش، کار موشکی ما آغاز می شد. حسن، همان موقع تعدادی از بچه ها را فرستاد دانشگاه و برخی از دانشجویان با رشته های مرتبط را جذب کرد و اگر می شد این آموزش ها را از دیگر کشورها هم می گرفت و این گلوله برفی که حسن در سال ۶۳ درست کرد، امروز تبدیل به بهمن شده. اگر امروز ما از تنوع موشکی بالایی با سوخت جامد و مایع و با انواع هدایت و کنترل ها برخورداریم و یا اینکه از این پایه برای تولید موشک‌های حامل ماهواره نیز استفاده می شود، اینها عمدتا مدیون فکر حسن مقدم بود.

ادامه مطلب »

سانحه سقوط هواپیمای C_130 وشهادت چند تن ازفرماندهان جنگ در۷مهر سال ۱۳۶۰

در نتیجه این سانحه 49 نفر از سرنشینان هواپیما از جمله؛ پنج فرمانده ارشد جنگ به نام های سرلشکر ولی‏ الله فلاحی، جانشین ستاد مشترک ارتش، سرتیپ موسی نامجو، نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده دانشکده افسری، سرتیپ جواد فکوری، فرمانده نیروی هوایی و مشاور در ستاد مشترک ارتش، یوسف کلاهدوز، قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و محمدعلی جهان‏ آرا، فرمانده سپاه خرمشهر به شهادت رسیدند...

ادامه مطلب »

ده خاطره کوتاه از شهید مهدی باکری

والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم به ش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم به ش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»

ادامه مطلب »