صفحه اول / پیروان عترت / مصاحبه ی اختصاصی

مصاحبه ی اختصاصی

قسمت پایانی| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

آقا مهدی از زندگی می پرسی، از حال من، از بچه ها، خب، سختی که دارد… روان شناس ها می گویند با خاطره فرزند می شود زندگی کرد ولی با خاطره همسر و پدر نه… خب، راستش را بخواهی خیلی سخت است، خیلی سخت… اما… الحمدلله خدا هست. اما با خودم که خلوت می کنم، از خودم می پرسم مگر ...

قسمت یازدهم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

خبر از دست دادن عزیز که میرسد، یک دفعه، ناگهان، زانوها سست میشود. آدم دیگر توان ایستادن ندارد. دائم دوست دارد بنشیند. چون دیگر نمیتواند راه برود… اما کمی دورتر، در کربلا، غروب عاشورا… عمه سادات با آن زانوان سست… چطور میدوید از بالای تل و می دید… همه چیز را می دید که برادش را … پاره تنش را… ...

قسمت دهم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

دیگر زندگی برای من بهانه ای است تا به تو برسم… به خدایمان که نزد او آرام گرفته ای. من هوا را به امید هم نفسی با  تو نفس میکشم که تمام قد تبلور خدا شده ای برای من… آیه ای که هر چقدر تماشایش کنم، سیر نمی شوم که آیت اللهی شده ای برای خودت، برای من، برای همه. ...

قسمت نهم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

تا اینکه بیستم جمادی¬الثانی، میلاد خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها فرارسید. شب یکشنبه بود. خوب به خاطرم مانده. ساعت یک و نیم نیمه-شب. تلفن زنگ خورد؛ یکی از برادران افغان از لشگر فاطمیون بود. پرسید: ابوقاسم آنجاست؟ این لقب تو بود در سوریه. بی اختیار نگران شدم… با دلهره گفتم: قرار بوده سوریه باشند. به شدت دلشوره گرفتم… او ...

قسمت هشتم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

دارم فکر میکنم که باید بیشتر به این موضوع توجه کرد که شهدا چطور این قدر ولایت پذیر شدند؟ هر چقدر که از تو و بقیه شهیدان عزیز می دانم، در ذهنم، در قلبم زیرو رو می کنم تا جواب این سوال را پیدا کنم و به این نکته خیلی مهم می رسم که رهبر کبیرمان امام خمینی(ره) فرموده بودند: ...

قسمت هفتم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

من خوشحال بودم، تو را می¬فرستادم پیش حضرت زینب سلام الله علیها. عمه سادات… چه قافله¬سالاری بهتر از ایشان… تا اینکه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ فرا رسید. و بالاخره عازم کوی نبرد شدی. رفتی دست¬بوس خانم. و تا پنجم فروردین سوریه ماندی. تماس گرفتی و گفتی: اگر مهلت ماندنم را تمدید کردند، دعا کنید حسن عاقبت من شهادت باشد. من از ...

گفتگویی صمیمی با مسئول پیروان عترت؛ مدیران هیأت های برتر و مدیر فعال استانی در بیست و سومین همایش سراسری

بیست و سومین همایش سراسری هیأت های رزمندگان اسلام در روزهای پایانی فروردین ماه و آغاز اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ در شهرمقدس مشهد برگزار گردید. نوشتار پیش رو حاصل گفتگویی کوتاه و صمیمانه با مسئول پیروان عترت سراسر کشور سرکار خانم ساکت و دوتن از مدیران برگزیده تحت عنوان هیأت های نمونه ی کشوری و همچنین مسئول هیأت پیروان عترت استان اصفهان به نیابت ...

مصاحبه ی اختصاصی با دکتر علی غلامی| چگونه تابع فرامین ولیّ فقیه باشیم؟

دکتر علی غلامی دانش آموخته، دانشجوی ممتاز و نفر اول دوره‌ی‌ دکتری رشته‌ی حقوق جزا و جرم‌شناسی دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)؛ رئیس دانشکده‌ی معارف اسلامی و حقوق دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، از سال ۱۳۹۲ تاکنون است. در بیست و سومین همایش هیأت های خواهران که در شهر مقدس مشهد برگزار گردید؛ مجالی دست داد تا درباره ی موضوع ولایت فقیه ...

مصاحبه ی اختصاصی| صحبتهای صمیمانه ی دکتر امیر حسین بانکی پور درباره ی کتاب دختران آفتاب

روح داستان در کتاب دختران آفتاب در شکل‌گیری و نتیجه‌بخشی بحث‌ها بسیار مؤثر بوده است. از منابع و مراجع خوبی در بحث‌ها استفاده شده است و به خواننده این اطمینان را می‌دهد که مطلب و دلیل مطرح‌شده کاملاً محکم و علمی یا عینی و تاریخی است. بی‌گمان این کتاب مخاطب عام را هم درگیر می‌کند؛ چراکه بحث‌های کتاب، جواب گفت‌وگوهای ...

مصاحبه ی اختصاصی با مادر شهید مدافع حرم| خواب شهادت رضا را دیده بودم

شهید رضا اسماعیلی؛ شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها که در گردان فاطمیون در جبهه ی نبرد حق علیه باطل جان خود را نثار کرده و پیکر بی سر او به آغوش مادر بازگشته است. چند دقیقه ای که مهمان صحبتهای مادر شهید مدافع حرم هستم؛ آنچه بیش از هرچیز دیگری به چشم میآید لبخندِ اوست. صلابت در کلمات ...

مصاحبه ی اختصاصی| با مادر شهید مظلوم منا؛ محسن حسنی کارگر

شهید مظلوم منا حاج محسن حسنی کارگر قرائت قرآن را با تشویق پدر و مادر و با کمک دو برادر بزرگترش از ۳ سالگی آغاز کرد. وی در سال ۸۱ برای اولین بار در مسابقات سازمان اوقاف و امور خیریه شرکت کرد و در مقطع سنی زیر شانزده سال رتبه اول کشوری را کسب کرد. در سی و هفتمین دوره ...

قسمت ششم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

«بشری» هم خیلی چیزها از تو به خاطرش مانده، خصوصا هر وقت چشمش به عکس از حرم امام رضا می¬افتد، با ذوق و شوق تمام می¬گوید: بابایم عاشق امام رضاست. اوخیلی دوست دارد که نماز صبح¬ها را هم برود مسجد. درست مثل خودت… مثل تو که مثل پروانه به دور بچه¬ها می¬چرخیدی و عاشقشان بودی… و همین برای من شیرین ...

قسمت پنجم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

بعضی وقتها، بعضی از اطرافیان که از سطح علمی و اجتماعی تو بی¬خبر بودند، طعنه می¬زدند که همه درس خواندند و به جایی رسیدند. پس تا حالا چه کار می¬کردی؟… ولی تو باز هم اصرار داشتی که: اصلا حرفی نزنید، نیازی نیست کسی بداند من به کجا رسیده¬ام یا نرسیده¬ام… دوست دارم خوبی¬هایت را دوره کنم. دوست دارم بازخوانی¬ات کنم… ...

قسمت چهارم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

چقدر حرص تو را خوردم مهدی جان، چقدر دلشوره، چقدر نگرانی… آه که با شهادتت پایان یافت آن همه اضطراب و تشویش و دلهره… اگر خدای ناکرده به هر دلیلی، یک ربعی دیر می¬کردی، دیگر تاب نمی¬آوردم، فشار خونم می¬افتاد و پخش می¬شدم وسط خانه… تو که عادت داشتی گوشی همراهت را برنمی¬داشتی، یا خیلی دیر جواب می¬دادی. همه می¬گفتند: ...

قسمت سوم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

تو بهتر از هر کسی می¬دانستی که چقدر دلبسته تو شده بودم، اما خدا را شکر، نه زمین¬گیر و وابسته. این مسائل را خیلی وقت بود که پیش خودمان حل کرده بودیم. هر چند سخت… اما این جهاد کبیری بود که سالها پیش نیت کرده بودیم، نیّت عاشقی و در آن قدم گذاشته بودیم. تو بهتر از همه می¬دانستی که ...

قسمت دوّم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

در تعبیر خوابم گفته بودند در این حج دعایی کرده¬ای که خدا آن را به طول کامل مستجاب کرده و آن هم یک همسر خوب، با علم، حلم و تقوا بوده است… و خداییش تو همه اینها را یکجا داشتی. قاب عکسهایت را پاک می¬کنم که خدای ناکرده گرد و غبار بر روی آنها ننشیند؛ لباس رزم، آن هم با ...