صفحه اول / پیروان عترت / مصاحبه ی اختصاصی

مصاحبه ی اختصاصی

گفتگویی صمیمی با مسئول پیروان عترت؛ مدیران هیأت های برتر و مدیر فعال استانی در بیست و سومین همایش سراسری

بیست و سومین همایش سراسری هیأت های رزمندگان اسلام در روزهای پایانی فروردین ماه و آغاز اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ در شهرمقدس مشهد برگزار گردید. نوشتار پیش رو حاصل گفتگویی کوتاه و صمیمانه با مسئول پیروان عترت سراسر کشور سرکار خانم ساکت و دوتن از مدیران برگزیده تحت عنوان هیأت های نمونه ی کشوری و همچنین مسئول هیأت پیروان عترت استان اصفهان به نیابت ...

مصاحبه ی اختصاصی با دکتر علی غلامی| چگونه تابع فرامین ولیّ فقیه باشیم؟

دکتر علی غلامی دانش آموخته، دانشجوی ممتاز و نفر اول دوره‌ی‌ دکتری رشته‌ی حقوق جزا و جرم‌شناسی دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)؛ رئیس دانشکده‌ی معارف اسلامی و حقوق دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)، از سال ۱۳۹۲ تاکنون است. در بیست و سومین همایش هیأت های خواهران که در شهر مقدس مشهد برگزار گردید؛ مجالی دست داد تا درباره ی موضوع ولایت فقیه ...

مصاحبه ی اختصاصی| صحبتهای صمیمانه ی دکتر امیر حسین بانکی پور درباره ی کتاب دختران آفتاب

روح داستان در کتاب دختران آفتاب در شکل‌گیری و نتیجه‌بخشی بحث‌ها بسیار مؤثر بوده است. از منابع و مراجع خوبی در بحث‌ها استفاده شده است و به خواننده این اطمینان را می‌دهد که مطلب و دلیل مطرح‌شده کاملاً محکم و علمی یا عینی و تاریخی است. بی‌گمان این کتاب مخاطب عام را هم درگیر می‌کند؛ چراکه بحث‌های کتاب، جواب گفت‌وگوهای ...

مصاحبه ی اختصاصی با مادر شهید مدافع حرم| خواب شهادت رضا را دیده بودم

شهید رضا اسماعیلی؛ شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها که در گردان فاطمیون در جبهه ی نبرد حق علیه باطل جان خود را نثار کرده و پیکر بی سر او به آغوش مادر بازگشته است. چند دقیقه ای که مهمان صحبتهای مادر شهید مدافع حرم هستم؛ آنچه بیش از هرچیز دیگری به چشم میآید لبخندِ اوست. صلابت در کلمات ...

مصاحبه ی اختصاصی| با مادر شهید مظلوم منا؛ محسن حسنی کارگر

شهید مظلوم منا حاج محسن حسنی کارگر قرائت قرآن را با تشویق پدر و مادر و با کمک دو برادر بزرگترش از ۳ سالگی آغاز کرد. وی در سال ۸۱ برای اولین بار در مسابقات سازمان اوقاف و امور خیریه شرکت کرد و در مقطع سنی زیر شانزده سال رتبه اول کشوری را کسب کرد. در سی و هفتمین دوره ...

قسمت ششم| بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

«بشری» هم خیلی چیزها از تو به خاطرش مانده، خصوصا هر وقت چشمش به عکس از حرم امام رضا می¬افتد، با ذوق و شوق تمام می¬گوید: بابایم عاشق امام رضاست. اوخیلی دوست دارد که نماز صبح¬ها را هم برود مسجد. درست مثل خودت… مثل تو که مثل پروانه به دور بچه¬ها می¬چرخیدی و عاشقشان بودی… و همین برای من شیرین ...

قسمت پنجم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

بعضی وقتها، بعضی از اطرافیان که از سطح علمی و اجتماعی تو بی¬خبر بودند، طعنه می¬زدند که همه درس خواندند و به جایی رسیدند. پس تا حالا چه کار می¬کردی؟… ولی تو باز هم اصرار داشتی که: اصلا حرفی نزنید، نیازی نیست کسی بداند من به کجا رسیده¬ام یا نرسیده¬ام… دوست دارم خوبی¬هایت را دوره کنم. دوست دارم بازخوانی¬ات کنم… ...

قسمت چهارم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

چقدر حرص تو را خوردم مهدی جان، چقدر دلشوره، چقدر نگرانی… آه که با شهادتت پایان یافت آن همه اضطراب و تشویش و دلهره… اگر خدای ناکرده به هر دلیلی، یک ربعی دیر می¬کردی، دیگر تاب نمی¬آوردم، فشار خونم می¬افتاد و پخش می¬شدم وسط خانه… تو که عادت داشتی گوشی همراهت را برنمی¬داشتی، یا خیلی دیر جواب می¬دادی. همه می¬گفتند: ...

قسمت سوم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

تو بهتر از هر کسی می¬دانستی که چقدر دلبسته تو شده بودم، اما خدا را شکر، نه زمین¬گیر و وابسته. این مسائل را خیلی وقت بود که پیش خودمان حل کرده بودیم. هر چند سخت… اما این جهاد کبیری بود که سالها پیش نیت کرده بودیم، نیّت عاشقی و در آن قدم گذاشته بودیم. تو بهتر از همه می¬دانستی که ...

قسمت دوّم | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

در تعبیر خوابم گفته بودند در این حج دعایی کرده¬ای که خدا آن را به طول کامل مستجاب کرده و آن هم یک همسر خوب، با علم، حلم و تقوا بوده است… و خداییش تو همه اینها را یکجا داشتی. قاب عکسهایت را پاک می¬کنم که خدای ناکرده گرد و غبار بر روی آنها ننشیند؛ لباس رزم، آن هم با ...

قسمت اول | بی قرار ولیّ (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

شهید محمدمهدی مالامیری، تدریس درس خارج، سطوح عالی حوزه، و کفایه¬الاصول در مؤسسه جوادالائمه (علیه السلام) قم، تدریس حلقات¬الاصول شهید صدر را در جامعه¬المصطفی العالمیه (طلاب خارجی)؛ تدریس رجال و درایه دو روز در هفته در حوزه علمیه کاشان، راوی راهیان نور (جبهه غرب و جنوب ایران)، مبلّغ در شهرهای سیستان و بلوچستان، خاش، ایران-شهر، کرمانشاه، تاش، آستارا. تاریخ ولادت: ...

قسمت پایانی | قرار من و سعید (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

تا آن روز که پدر و مادرت تماس گرفتند که بروم خانه¬شان. همان جلوی در که از ماشین پیاده شدم و انبوه جمعیّت را دیدم حساب کار دستم آمد. تو راستی راستی شهید شده بودی. نمی¬دانستم چه شد. بی¬اختیار یاد بابا افتادم. یک بار که از عملیّات برگشته بود و ما از خوشحالی می¬چرخیدیم و شعر می¬خواندیم «اَلِسون وَ لِسون ...

قسمت ششم | قرار من و سعید (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

گفتم یادت هست روز خواستگاری از تو خواستم به من قول دهی که همیشه در کنارم بمانی، خندیدی و گفتی من زیر قولم نزدم. همیشه کنارت هستم. چه حضور فیزیکی داشته باشم چه نداشته باشم. باز هم مثل همیشه این تو بودی که مرا آرام کردی. گفتی خانم سادات این مأموریت¬ها را می¬روم بخاطر دفاع از حریم عمّه شما، که ...

قسمت پنجم | قرار من و سعید (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

نصف روزها که من سر کار بودم تو می¬ماندی و بچّه¬ها به خصوص محمدحسین کم¬کم مرا فراموش کرده بود. از بس خودت را توی دلش جا کرده بودی. یادت هست حتّی چند بار مجبور شدی او را با  خودت ببری سر کار. اوّلین باری که اعزام شدی برای سوریه، طفلک علی پسرمان. نمی¬دانم چه شد که مجبور شدیم پایش را ...

قسمت چهارم | قرار من و سعید (روایتی از همسر شهید مدافع حرم)

خوب چه کاری می¬توانستم بکنم. آدم در مقابل حرف حساب کم می¬آورد. و تو هم حرف حساب می¬زدی و می¬گفتی این شغل من است. شغلی که خدا از آن راضی است. در زندگی چند مسأله اولویت دارد. برای من رضایت خداوند از همه اولی¬تر است. گفتی هر کس برای خودش هدفی دارد. من هم هدف خودم را انتخاب کردم. هدف ...