صفحه اول / صفحه شعر / آرشیو موضوعی اشعار

آرشیو موضوعی اشعار

اشعار ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام

در هوای شعر تو بانو! اگر حاضر شدم خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم نام شیرین تو آمد بر لبم، شاعر شدم رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست می‌برد شعر مرا آنجا که خاطرخواه اوست ناگهان دیدم کنار خانه‌ ی پیغمبرم چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم ...

سری دوم اشعار حضرت ام البنین سلام الله علیها

باز کن چشمان از اندوه مالامال را چار داغ تازه داری ، چارفصل سال را پا به پای چار فصل داغ هایت مثل ابر بارها خون گریه کردم ، منتهی الآمال را منتهی الآمال آورده است ، حتی دشمنان گریه می کردند این پروانه ی بی بال را پای عشق آمد میان ، دست کریمت باز شد عشق می بندد ...

اشعار آیینی خوانده شده در محضر مقام معظم رهبری

    شعرم به مدح حضرت زهرا رسیده است روی زمین به عالم بالا رسیده است باغ و بهار می چکد از بیت بیت من شعرم شکوفه وار به زهرا رسیده است آمد بهار خرّم و زهرا شکفت ماه خورشید گرم محض تماشا رسیده است میلاد دختر گل و ریحان و روشنی ست شعری شریف و شاد و شکوفا رسیده ...

اشعار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

نسیمی دل ندارد تا بر این رو دست بگذارد چه این که گرگ با سیلی به آهو دست بگذارد توازن نیست در دیدن اگر در موقع چیدن کبودی ها به یک سوی ترازو دست بگذارد زنی با شانه ی لرزان و باد و گیسوی دختر تعجب می کنم گر شانه بر مو دست بگذارد دوباره چشم بگذارد به بازی و ...

اشعار ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم برکت یک عمر گریه بر برادرهای او لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم کربلا از ابتدا تا انتها میدان اوست از محرم تا صفر غرق عزای زینبیم در نماز وتر دست گریه کن ها را گرفت ما حسینی گشته از فیض دعای زینبیم رازق چشم تر عشاق ...

اشعاری تقدیم به آتشنشان های فداکار

دوباره دود گرفته است آسمان وطن را چه آتشی است که‌ سوزانده جان وطن را خداش در همه حال از بلا نگه دارد مدافعان حرم را، مدافعان وطن را محسن عربخالقی ********************************** خبر کوتاه بود و ناگهان بود دوباره صحبت از داغی گران بود میان هجمی از آوار و آتش شهادت قسمت آتش نشان بود به جان از داغ هجر ...

اشعار نه دی

هوا آشفته بود و شهر مجنون زمین سر در گریبان، چشم پر خون حماسه می‌خروشید از گلوشان ز رگ‌ها خون غیرت سخت جوشان که عاشورا کسی رقصیده؟ او کیست؟ چه کس با شاه دین جنگیده؟ کوفیست؟! از این غم شهر گویا پر ز شیر است دی از گرمای این دل‌ها چو تیر است همه عمارگون، آماده، هوشیار تمام شهر بیدارند، ...

اشعار میلاد پیامبر صلوات الله علیه و آله

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم عاشق شدنم غیر بلا هیچ ندارد از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست ...

اشعار شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست یازده بار به جای تو به مشهد رفتم بپذیرش به خدا حج فقیران کم ...

اشعار مناسبتهای آخر صفر

رحلت پیامبر (صلوات الله علیه) نور دلگرمیِ ما چشمهٔ خورشیدی ما نرو از خانه همسایه تجریدی ما نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما نرو که دست به دامان عبایت شده ایم سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم به خدا هیچ گلی مثل شما خار ندید هیچ کس مثل شما این همه آزار ...

اشعار ولادت امام محمد باقر علیه السلام

بر لب ساحلی که جا ماندم شادم از اینکه که کشتی ام آمد باید امشب به آسمان بروم چون که ماه بهشتی ام آمد *** باید این شهر را مناره کنیم آسمان را پر از ستاره کنیم یا من ارجو لکل خیر بیا تا به سمت شما اشاره کنیم *** خبر تازه اینکه کفر اینجا توی این شهر می شود ...

اشعار شهادت امام سجاد علیه السلام

بیمار غیِر شربتِ اشکِ روان نداشت بودش هزار درد و توان بیان نداشت دانی چرا ز آل پیمبر کشید، دست نقشی دگر به کارِ ستم، آسمان نداشت تنها، زمین نداشت به سر  دست از فلک پایی به عزم پیش نهادن، زمان نداشت یک گل نداشت باغ و به آتش کشیده شد جز آه در بساط، دگر باغبان نداشت یکسر به  خاک ریخت ...

اشعار کاروان اسرا

مسافرم من و گم کرده کوکب اقبال نه شوق بدرقه دارم، نه شور استقبال… من از نواحی «اللهُ نور» می‌آیم من از زیارت سر در تنور می‌آیم من از مشاهدهٔ مسجدالحرام وفا من از طواف حریم حضور می‌آیم درون سینه‌ام، اشراق وادی سیناست من از مجاورت کوه طور می‌آیم سفیر گلشن قدسم، همای اوج شرف شکسته بال و پر، اما ...

اشعار عید سعید غدیر

دستان تو حالا شده بالاترین دست جبریل بوسه می زند بر اینچنین دست خلق ازل ، کارِ ابد بر عهده یِ توست ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست آن دست ها را آنقدر بالا گرفتند تا داد یزدان با امیرالمؤمنین دست یادِ تو و دست تو افتادم وقتی در علقمه افتاد بر روی زمین دست هر سه حکایات ...