نسبت حق و جماعت در نهج‌البلاغه؛ چرا امیرالمؤمنین(ع) حریص‌ترین فرد به حفظ وحدت امت بود؟

خانه / تازه ها / نسبت حق و جماعت در نهج‌البلاغه؛ چرا امیرالمؤمنین(ع) حریص‌ترین فرد به حفظ وحدت امت بود؟

حجت‌الاسلام محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه، در تبیین نسبت حق و جماعت در نهج‌البلاغه، به این پرسش می‌پردازد که آیا حق‌طلبی الزاماً به معنای فاصله گرفتن از اکثریت و جماعت است؟ بررسی سخنان و سیره امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهد که در منطق علوی، وحدت و حق‌طلبی دو مفهوم متعارض نیستند. بلکه جماعت حقیقی باید بر محور حق شکل بگیرد. و حفظ وحدت نیز نباید بهانه‌ای برای چشم‌پوشی از حقیقت باشد.

نسبت حق و وحدت در اندیشه سیاسی امیرالمؤمنین(ع)

جمع میان دو مفهوم «حق» و «جماعت» از موضوعات مهم و چالش‌برانگیز در فهم اجتماعی و سیاسی معارف اسلامی است. در سنت اعتقادی شیعه، پیروی از حق و اهل‌بیت(ع)، به‌ویژه امیرالمؤمنین علی(ع)، جایگاهی بنیادین دارد. در مقابل. در بخش بزرگی از جهان اسلام نیز عنوان «اهل سنت و جماعت» به‌عنوان یک هویت مذهبی و تاریخی شناخته می‌شود.

گاهی این تصور در میان بخشی از جامعه شکل می‌گیرد که حق‌طلبی لزوماً با همراهی اکثریت و حفظ جماعت سازگار نیست. بر اساس چنین برداشتی، انسان باید میان «حق و جماعت» یا «عدالت و وحدت» یکی را انتخاب کند. و در این انتخاب، حق را بر همراهی با جمع مقدم بداند.

این نگاه ممکن است به‌تدریج به نوعی بدبینی نسبت به اکثریت و جماعت منجر شود. به‌گونه‌ای که برخی افراد یا جریان‌ها، برداشت خود را عین حقیقت بدانند. و دیگران را به دلیل تفاوت دیدگاه، از دایره حق‌طلبی خارج کنند.

اما آیا حق و جماعت ذاتاً با یکدیگر ناسازگارند؟ آیا حق‌طلبی ناگزیر به انزوا و فاصله گرفتن از مردم می‌انجامد؟ و آیا حفظ وحدت به معنای کوتاه آمدن از اصول و حقیقت است؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به آموزه‌های نهج‌البلاغه و سیره امیرالمؤمنین(ع) مراجعه کرد.

امیرالمؤمنین(ع)؛ حریص‌ترین فرد به حفظ جماعت امت پیامبر(ص)

یکی از نکات قابل توجه در نهج‌البلاغه این است که امیرالمؤمنین(ع)، با وجود جایگاه ویژه خود در حق‌طلبی، بیش از هر فرد دیگری بر حفظ جماعت و همبستگی امت اسلامی تأکید می‌کند.

حضرت در نامه ۷۸ نهج‌البلاغه، خطاب به ابوموسی اشعری و در جریان ماجرای حکمیت، می‌فرماید:

«وَلَیْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ عَلَی جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَأُلْفَتِهَا مِنِّی»

یعنی بدان که هیچ‌کس از من نسبت به حفظ جماعت امت محمد(ص) و ایجاد الفت و همبستگی میان آنان حریص‌تر نیست.

این سخن از آن جهت اهمیت دارد که کسی که در مکتب تشیع معیار و مظهر حق شناخته می‌شود. خود را مشتاق‌ترین فرد به حفظ انسجام امت اسلامی معرفی می‌کند.

بنابراین، نمی‌توان حق‌طلبی را به‌طور مطلق در برابر جماعت‌خواهی قرار داد و تصور کرد هرکس به حقیقت نزدیک‌تر است. ناگزیر باید از جمع مردم فاصله بگیرد.

در نقطه مقابل، امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۲۱ نهج‌البلاغه، از نقش تفرقه در ایجاد فتنه سخن می‌گوید و یکی از شیوه‌های شیطان را ایجاد اختلاف و گسستن پیوندهای دینی و اجتماعی انسان‌ها معرفی می‌کند.

از این منظر، در حالی که امام علی(ع) برای حفظ الفت و جماعت تلاش می‌کند. جریان باطل به دنبال ایجاد تفرقه و از هم گسستن پیوندهای اجتماعی است.

دست خدا با جماعت است؛ اما هر جماعتی بر حق نیست

یکی دیگر از فرازهای مهم نهج‌البلاغه درباره جایگاه جماعت، سخن امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۲۷ است:

«الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ»

یعنی ملازم جماعت بزرگ باشید؛ زیرا دست خدا با جماعت است.

این بیان، جایگاه جماعت را در اندیشه اجتماعی اسلام نشان می‌دهد. و این پرسش را مطرح می‌کند که اگر جماعت ذاتاً با حق ناسازگار بود. چرا امیرالمؤمنین(ع) بر همراهی با آن تأکید می‌کند؟

البته این سخن به معنای حقانیت هر جمعیت پرشماری نیست. زیرا صرف اکثریت داشتن، معیار قطعی تشخیص حق و باطل محسوب نمی‌شود. مسئله اساسی آن است که اجتماع مردم بر چه مبنا و محوری شکل گرفته است.

در خطبه ۱۵۱ نیز بر همراهی با جماعت و پرهیز از تفرقه تأکید شده است. همچنین در خطبه‌های ۳۹ و ۱۸۰ نهج‌البلاغه، از دین به‌عنوان حقیقتی یاد می‌شود که ظرفیت گردآوردن انسان‌ها را دارد.

در همین زمینه، عبارت «أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ» به این معناست که آیا دینی نیست که شما را گرد هم آورد؟

بنابراین، دین حقیقی تنها مجموعه‌ای از باورهای فردی و جدا از یکدیگر نیست. بلکه می‌تواند زمینه‌ساز همبستگی و شکل‌گیری جماعتی بر محور حقیقت باشد.

حق‌طلبی به معنای خودحق‌پنداری و طرد دیگران نیست

یکی از آسیب‌های جدی در مسیر حق‌طلبی، آن است که افراد برداشت شخصی خود را عین حقیقت بدانند و هرکس را که با تحلیل آنان همراه نیست. از دایره حق خارج کنند.

تلاش برای رسیدن به خالص‌ترین و دقیق‌ترین فهم از حق، امری ضروری است. اما نباید این تلاش به خودحق‌پنداری و نادیده گرفتن دیگران منجر شود.

ما معصوم نیستیم و برخلاف امیرالمؤمنین(ع)، از علم لدنی برخوردار نیستیم. برداشت‌ها و تحلیل‌های ما در مسائل سیاسی و اجتماعی، حاصل فهم و اجتهاد انسانی است. و ممکن است با خطا همراه باشد.

ازاین‌رو، لازم است برای شناخت حقیقت، از استدلال، بررسی علمی و معیارهای معتبر استفاده کنیم. و در عین حال، احتمال خطای خود را نیز در نظر داشته باشیم.

حق‌طلبی به معنای جدیت در شناخت حقیقت است. نه تندخویی، بدزبانی و کنار زدن دیگران. نمی‌توان صرفاً به دلیل تندتر بودن مواضع یک فرد یا جریان، او را حق‌طلب‌تر و انقلابی‌تر دانست.

چه‌بسا رفتارهای نادرست و ادبیات نامناسب، به‌جای تقویت حقیقت، موجب مخدوش شدن چهره آن در نگاه دیگران شود.

وحدت و خلوص؛ دو اصلی که نباید در برابر یکدیگر قرار گیرند

یکی از مهم‌ترین فرازهای نهج‌البلاغه درباره نسبت حق و جماعت، در خطبه ۱۷۶ آمده است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید:

«فَإِنَّ الْجَمَاعَةَ فِیمَا تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَیْرٌ مِنَ الْفُرْقَةِ فِیمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ»

یعنی جماعتی که بر محور حقیقتی شکل گرفته است. هرچند آن حقیقت برای شما ناخوشایند باشد، بهتر از تفرقه‌ای است که بر محور باطلی شکل گرفته که آن را دوست دارید.

این عبارت، معیار مهمی برای فهم رابطه وحدت و حق‌طلبی ارائه می‌کند. گاهی افراد به دلیل تمایلات و خواسته‌های شخصی، بخشی از حقیقت را می‌پذیرند. و بخش دیگر را کنار می‌گذارند. در چنین شرایطی، دین به رنگ و سلیقه افراد درمی‌آید. و هرکس می‌کوشد آن را مطابق خواسته خود تفسیر کند.

در مقابل، ممکن است حقیقتی وجود داشته باشد که پذیرش آن برای برخی دشوار یا ناخوشایند باشد. اما اگر جماعتی بر محور همان حقیقت شکل بگیرد. چنین اجتماعی ارزشمندتر از تفرقه‌ای است که بر اساس تمایلات و خواسته‌های نادرست پدید آمده است.

در همین چارچوب، سخن رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره ضرورت جمع میان وحدت و خلوص قابل توجه است. ایشان در پاسخ به این پرسش که وحدت یا خلوص کدام‌یک باید در اولویت باشد. بر هر دو اصل تأکید کردند و فرمودند: «وحدت و خلوص، هر دو».

این پاسخ نشان می‌دهد که نباید برای حفظ وحدت، خلوص و حق‌طلبی را کنار گذاشت. و از سوی دیگر، نباید به نام خلوص، هرگونه همراهی و همبستگی با دیگران را نادیده گرفت.

هنر اصلی آن است که هر دو اصل حفظ شوند. یعنی وحدت بدون چشم‌پوشی از حقیقت و خلوص بدون افتادن در دام تفرقه و خودحق‌پنداری.

رابطه پنهان شدن حق با گسترش تفرقه در جامعه

امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۴۷ نهج‌البلاغه، از شرایطی سخن می‌گوید که پس از ایشان در جامعه اسلامی پدید می‌آید؛ شرایطی که در آن حق پنهان و باطل آشکار می‌شود و جماعت نیز آسیب می‌بیند.

حضرت در این فراز می‌فرماید:

«فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَی الْفُرْقَةِ وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَمَاعَةِ»

یعنی مردم بر تفرقه اجتماع می‌کنند و از جماعت فاصله می‌گیرند.

عبارت نشان می‌دهد که پنهان شدن حق و آسیب دیدن جماعت، دو مسئله کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. هنگامی که حق در جامعه جایگاه خود را از دست بدهد. و باطل آشکار شود، اجتماع مردم نیز از مسیر حقیقی خود منحرف می‌شود. و تفرقه جایگزین همبستگی خواهد شد.

حضرت در ادامه همین خطبه، از وضعیت قرآن و حاملان آن سخن می‌گوید. از روزگاری که کتاب خدا از جایگاه حقیقی خود دور می‌شود. مفاهیم آن دگرگون می‌شود و حاملان واقعی حقیقت به حاشیه رانده می‌شوند.

در چنین شرایطی، هم حقیقت آسیب می‌بیند. و هم جماعتی که باید بر محور آن شکل بگیرد.

بنابراین، نمی‌توان گفت حق‌طلبی هیچ نسبتی با جماعت ندارد یا حفظ جماعت الزاماً به معنای چشم‌پوشی از حق است. همان‌گونه که تفرقه می‌تواند زمینه تضعیف حق را فراهم کند. پنهان شدن حقیقت نیز می‌تواند جماعت را از مسیر اصلی خود خارج سازد.

جماعت حقیقی چگونه شکل می‌گیرد؟

با کنار هم قرار دادن آموزه‌های نهج‌البلاغه می‌توان دریافت که در منطق امیرالمؤمنین(ع)، حق و جماعت ذاتاً با یکدیگر ناسازگار نیستند. بلکه حق ظرفیت ایجاد وحدت و گردآوردن انسان‌ها را دارد و جماعت حقیقی نیز باید بر محور حقیقت شکل بگیرد.

از این منظر، دو برداشت نادرست باید اصلاح شود:

نخست اینکه به بهانه حفظ وحدت، از اصول و حقیقت چشم‌پوشی کنیم. و هر نوع همراهی را به هر قیمتی بپذیریم.

دوم اینکه به نام دفاع از حق، از انسجام اجتماعی فاصله بگیریم. و هرکس را که با برداشت ما همراه نیست، متهم به دوری از حقیقت کنیم.

در این میان، مسئله ظهور امام زمان(عج) نیز از منظر ظرفیت وحدت‌آفرینی حقیقت قابل توجه است. ظهور حقیقت ناب و کامل در عصر موعود، نه‌تنها با شکل‌گیری جماعت بزرگ ناسازگار نیست. بلکه می‌تواند زمینه‌ساز گردآمدن انسان‌های بسیاری حول محور حق باشد.

البته حوادث تاریخی، از جمله ایستادگی گروه‌هایی از مردم در برابر امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع). ممکن است این تصور را ایجاد کند که جماعت همواره در مقابل حق قرار می‌گیرد. اما نباید همه این رخدادها را به ذات جماعت نسبت داد یا مسئولیت گروه‌ها و کانون‌های قدرت و فساد را به همه مردم تعمیم داد.

جمع‌بندی؛ وحدت بدون انحراف از حق، خلوص بدون تفرقه

آموزه‌های نهج‌البلاغه نشان می‌دهد که در اندیشه علوی، حق‌طلبی و وحدت دو مسیر متضاد نیستند. امیرالمؤمنین(ع)، در عین آنکه معیار حق و حقیقت است. خود را حریص‌ترین فرد به حفظ جماعت امت پیامبر(ص) معرفی می‌کند. و از تفرقه و گسستن پیوندهای اجتماعی برحذر می‌دارد.

بر این اساس، نه می‌توان به بهانه وحدت از حقیقت فاصله گرفت. و نه می‌توان به نام خلوص، جامعه را به گروه‌های پراکنده تقسیم کرد.

معیار اصلی، شکل‌گیری جماعتی بر محور حق است. جماعتی که در آن حقیقت قربانی مصلحت‌اندیشی‌های نادرست نمی‌شود. و حق‌طلبی نیز به خودحق‌پنداری، تندخویی و طرد دیگران نمی‌انجامد.

در نهایت، پیام محوری این آموزه‌ها آن است که باید به‌جای انتخاب میان وحدت و خلوص، راه جمع میان این دو را جست‌وجو کرد. چراکه جماعت حقیقی با ظهور و محوریت حق شکل می‌گیرد.

eheyat

بازدیدها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *