ﻭﻻﯾﺖ (امام مجتبی خامنه ای)

خانه / تازه ها / ﻭﻻﯾﺖ (امام مجتبی خامنه ای)

«ولایت» فقط یک واژه نیست؛ مفهومی است که در فرهنگ شیعه با معنای پیوند، هدایت، پیروی و ارتباط با حجت الهی گره خورده است.

در نگاه شیعه، این مسیر با پیامبر اکرم(ص) و اهل‌بیت(ع) امتداد یافته و در عصر غیبت، مسئله شناخت امام و نسبت انسان با مسیر ولایت همچنان موضوعی بنیادین است؛ مسیری که مقصد آن، شناخت درست، انتخاب آگاهانه و حرکت در راهی است که از سوی اولیای الهی ترسیم شده است.

در روزگار غیبت امام عصر(عج)، شناخت امام زمان(عج) و شناخت جایگاه رهبری دینی و اجتماعی، از موضوعاتی است که برای فهم درست مسیر جامعه اسلامی اهمیت پیدا می‌کند.

«ولایت» در این بخش، تلاشی است برای شناخت بیشتر؛ شناخت امام زمان(عج)، شناخت رهبری و بررسی مفاهیم، اندیشه‌ها و نشانه‌هایی که می‌تواند در فهم نسبت میان این دو، به مخاطب کمک کند.

قرار است در این مسیر، از روایت‌ها و منابع تاریخی و دینی تا سخنان و بیانات رهبر، موضوعات مختلف را کنار هم قرار دهیم تا تصویری روشن‌تر از مفهوم ولایت و جایگاه آن در زندگی امروز به دست آید.

این آغاز راه «ولایت» است؛
راهی برای شناخت بیشتر.

ولی‌شناسی امام مجتبی خامنه ای

بعضی آدم‌ها را باید از سایه‌شان شناخت. کنار چراغی بزرگ ایستاده‌اند و نور را به دیگران می‌سپارند. آقا مجتبی از همین آدم‌هاست. او سال‌ها در پشت صحنه ماند و نامش را به رخ کسی نکشید. کنار چراغ ایستاد تا نور بر پدر بتابد. ولایت را وقتی بهتر می‌فهمیم که چنین چهره‌ای را از نزدیک ببینیم. چهره‌ای که کارش از حرفش بلندتر بود. این نوشته دنبال همین چهره است.

چرا شناخت ولایت مهم است؟

شناخت درست از ادعا شروع نمی‌شود. از دیدن شروع می‌شود. ولایت را هم از رفتار و نشانه‌ها می‌فهمیم. وقتی رفتار کسی را ببینیم، حرف‌هایش معنا پیدا می‌کند. توصیف‌های کلی این کار را نمی‌کنند. باید نشانه‌ها را کنار هم چید. هر نشانه، تکه‌ای از یک پازل است. پازل کامل، چهره‌ای زنده می‌سازد.

هسته‌ی شخصیت

هر شخصیتی مرکزی دارد و بقیه‌ی ویژگی‌ها دور آن می‌چرخند. مرکز شخصیت آقا مجتبی، خدمت بود. او خواسته‌های خودش را کنار گذاشت تا راه پدر هموار بماند. این انتخاب آسان نبود. او می‌توانست پرآوازه‌تر زندگی کند. اما مسیر دیگری را برگزید. نزدیکان می‌گویند همه‌ی رفتارهای او از همین مرکز می‌آید. دانش، ادب و سکوتش هم از همین‌جا جوانه می‌زند. وقتی این مرکز را بشناسیم، تصویر کامل‌تر می‌شود.

تواضع و شهرت‌گریزی

تواضع اولین چیزی بود که دیگران در او دیدند. کسی که یک بار با ایشان نشست، این را فراموش نکرد. شهرت‌گریزی هم دست در دست تواضع می‌آمد. ایشان نمی‌خواست نامش از حوزه و دانشگاه بیرون برود. حتی انتشار یک صوت ساده را مناسب نمی‌دید. کارهای خیر بی‌صدا پیش می‌رفت. اگر نامی مطرح می‌شد، نام پدر بود. او از دیده‌شدن نمی‌ترسید، فقط به آن نیازی نداشت. شناخت ولایت بدون توجه به این ویژگی ناقص می‌ماند. او قدر سکوت را می‌دانست. می‌دانست ماندگاری به بلندی صدا نیست.

توجه به مردم و محرومان

نگاه او به مردم توحیدی بود. مردم را شریک مسیر می‌دید، نه تماشاچی. به حضورشان اعتماد داشت. به محرومان هم توجه ویژه‌ای نشان می‌داد. نزدیکان این مهربانی را میراث خانوادگی می‌دانند. ایشان به نیازمندان وقت می‌داد. برای رسیدگی به مشکل آن‌ها زود دست به کار می‌شد. این‌گونه خدمت، شعار نبود، عمل بود. کسی که مردم را شریک بداند، حرمتشان را نگه می‌دارد.

علم و آزاداندیشی

دانش‌جویی یکی از ستون‌های شخصیت او بود. سال‌ها فقه و اصول تدریس کرد. شاگردان بسیاری از کلاس او بهره بردند. فقه بیشترین وقتش را می‌گرفت. علم برای او زینت نبود، پشتوانه بود. با این حال ایشان مرعوب بزرگان نمی‌شد. نظر خودش را با ادب می‌گفت و پای آن می‌ایستاد. ادب و استقلال در او کنار هم زندگی می‌کردند. این توازن نشانه‌ی رشد علمی است.

سلوک معنوی و کیاست

ایشان درس اخلاق رسمی نمی‌گفت. اما شاگردانش می‌گویند مراقبه‌ی او بر رفتارشان اثر گذاشت. او به نماز و اعمال روزانه‌اش دقت می‌کرد. شاگردان این تفاوت را در رفتار خود حس کردند. کنار این معنویت، هوشیاری هم بود. جزئیات مسائل را دنبال می‌کرد. اطلاعات را دسته‌بندی می‌کرد. شرایط هر محیط را می‌سنجید. با هر گروه، شیوه‌ی مناسبش را پیش می‌گرفت. این ترکیب نشانه‌ی کیاست است، نه ساده‌انگاری. معنویت و هوشیاری کمتر کنار هم دیده می‌شوند.

شناخت ولایت سفری آرام به دل یک شخصیت است. با تواضع شروع می‌کنیم. به علم و خدمت می‌رسیم. با معنویت و کیاست ادامه می‌دهیم. در پایان، چهره‌ای می‌بینیم که نور را به دیگران می‌سپرد. این شناخت ما را به تأمل در رفتار خودمان هم دعوت می‌کند.

بازدیدها: 10

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *