ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد (بقره، ۲۰۷)
گزیده تفسیر
در مقابل منافقان مفسد که با همه توان در زمین فساد میکنند و حرث و نسل را به نابودی میکشند، ایثارگرانی هستند که در راه اصلاح جامعه همه هستی خویش، یعنی جان و مال و آبرو را نثار میکنند و هدفی جز خشنودی و رضای خدا ندارند. دیگران در پی فضل خدا و بهرههای صحیح دنیایی یا نعمتهای آخرتی و بهشتاند و اولیای کامل الهی تنها در پی رضوان خدایند.
آفرینش جان نثاران پاک باخته و گسیل مروّجان راستین دین و مصلحان حقیقی، از بارزترین مظاهر رأفت خدای منّان به بندگان خویش و موجب تداوم نظام احسن است، زیرا برخی مفسدان با موعظه و دعوت به تقوا و تهدید به دوزخ از فساد دست بر نمیدارند و اگر فرصت یابند جامعه و زمین را نابود میکنند.
تفسیر
مفردات
یشری: «شراء» به معنای جامع در خرید و فروش، یعنی تبدیل، به کار
^ ۱ – ـ التفسیر الکبیر، مج۳، ج۵، ص۲۰۲٫
^ ۲ – ـ الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۷۵٫
۲۴۴
>
میرود ۱٫
مرضات: « رضا» در برابر سخط ۲ و به معنای موافقت میل است با آنچه پیش آید. مرضات، مصدر میمی و به معنای رضایت و خشنودی دائمی است ۳٫ رضایت بنده از خداوند آن است که آنچه را قضای الهی بر آن جاری میشود ناگوار نداند و رضایت خدا از بنده به اطاعت و بندگی وی است ۴٫ چنین نفسی راضیه مرضیّه و از طمأنینه برخوردار است.
تناسب آیات
سه آیه پیشین بیانگر اوصاف منافقان مفسد و خودبینی بود که در ظاهر خود را مصلحان و خیرخواهان جامعه جلوه میدهند و در باطن مفسدان شروری هستند که همه تلاششان تباه کردن منابع اقتصادی و نابودی نیروهای فرهنگی است. آیه کنونی معرّف انسانهای مخلصی است که همه هستی خویش را برای کسب رضای حق نثار و ایثار میکنند و در خدمت صادقانه به بندگان خدا انگیزهای جز خشنودی او ندارند.
٭ ٭ ٭
جان نثاران راه خدا
در آیات گذشته بیان شد که منافقان، ظاهری فریبا دارند و از همه امکانات
۲۴۵
تبلیغی و فرهنگی بیانی و غیربیانی خود برای به فساد کشاندن زمین و نابودی منابع اقتصادی و فرهنگی (حرث و نسل) بهرهبرداری میکنند و وقتی به حکومت دست یافتند، هدفی جز خرابکاری ندارند و به همین سبب که مفسدند مبغوض خداوند سبحاناند نه محبوب او، چون خدا فساد و مفسدان را دوست ندارد.
آنها موعظهپذیر نیز نیستند و دعوت به تقوا در آنان اثر نمیکند، زیرا بیجهت خود را عزیز پنداشتهاند، از این رو در دوزخ گرفتار عذاب دردناکاند و جهنم بد جایگاهی برای آنان است.
آیه کنونی، گروه مقابل آنان را جان نثارانی میداند که دیگران را بر خود ایثار و هستی خود را برای کسب رضای حق نثار میکنند و در اصلاح جامعه هدفی جز خشنودی خدا ندارند و عزت و کرامت را در سایه ارتباط با عزیزِ بالذات میدانند و خداوند آنان را مظهر رأفت و رحمت خویش قرار میدهد: ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد﴾، بنابراین از تقابل میان آیه مورد بحث با آیه ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یُعجِبُک… ﴾ فهمیده میشود که وصف در این آیه در برابر وصف در آن آیه است ۱٫
نثار همه شئون زندگی
تعبیر «نفس» (جان) شامل همه شئون زندگی آنان میشود، چون همه شئون زندگی برای جان و همه فضایل، زیرمجموعه نثار جان است و کسی که هستی خویش را به خدا فروخت، مال، آبرو و سایر امور خود را تقدیم او کرده و در اختیارش میگذارد.
^ ۱ – ـ ر.ک: التحقیق، ج۶، ص۵۴ ۵۵، «ش ر ی».
^ ۲ – ـ معجم مقاییس اللغه، ج۲، ص۴۰۲ «ر ض ی»؛ مجمع البیان، ج۱ ۲، ص۵۳۵٫
^ ۳ – ـ التحقیق، ج۴، ص۱۵۲ ۱۵۳، «ر ض ی».
^ ۴ – ـ مفردات، ص۳۵۶، «ر ض ی».
۲۴۶
>
تذکّر: فخر رازی القای در تهلکه را مشمول آیه مورد بحث نمیداند ۱ ؛ ولی باید عنایت کرد که خروج آن از اطلاق یا عموم آیه، از قبیل تخصّص است نه تخصیص، زیرا عنصر محوری آیه، تجارت با خدا و داد و ستد با پروردگار است و القای نفس در تهلکه که مبغوض الهی است از سنخ افساد در زمین و اهلاک حرث و نسل است که تجارت با ابلیس و محکوم به احکام یاد شده در تجارت بائر و غیر سودآور است.
اقسام ایثارگران
مردم با توجه به انگیزه و هدف اخروی خود در اعمال عبادی سه دستهاند: برخی برای رهیدن از دوزخ جانشان را در دنیا نثار میکنند، پس خدا را «خوفاً من النار» ۲ عبادت میکنند و بعضی جانشان را برای دستیابی به بهشت و مغفرت الهی به خدا میفروشند، پس خدا را «شوقاً إلی الجنّه» عبادت میکنند و دسته سوم که از برجستگان قیامتاند، جانشان را در راه خدا نثار میکنند تا به رضوان الهی برسند: ﴿وفِی الاءاخِرَهِ عَذابٌ شَدیدٌ ومَغفِرَهٌ مِنَ اللّهِ ورِضون) ۳ که برترین درجه و مقام و مخصوص اولیای الهی است: ﴿ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَر) ۴
آیه مورد بحث بیان کننده درجه همین گروه سوم است که جان خود را برای خشنودی خدا به او میفروشند: ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّه﴾. در این باره مطلبی است که در ذیل عنوان بعد خواهد آمد.
^ ۱ – ـ ر.ک: المیزان، ج۲، ص۱۰۰٫
۲۴۷
>
بیع یا بذل جان
عنوان شراء، خواه به معنای بیع و خواه به معنای بذل و اعطا باشد، جز رایگانبودنْ صورت صحیح دیگری ندارد، زیرا اگر چیزی عوض قرار گیرد، گیرنده عوض، خود جان است و فرض بر آن است که اصل هویّت در اختیار خداوند قرار گرفته و انسان بخشنده یا فروشنده جان هویتی ندارد تا با آن ثمن را دریافت کند، هرچند آن بها رضای خدا باشد؛ یعنی در فرض بذل جان، چیزی به خود جان نمیرسد، هرچند لذت از رضای خدا باشد.
در این باره، دو فرض دیگر نیز ممکن است: ۱٫ منظور از بذل جان همان باشد که ادبیات محاورهای آن را ارج مینهد؛ یعنی دادن زندگی دنیا و اهدای خون، بدن و عمر. در اینحال اصل جان محفوظ است و بعد از مرگ بدن کاملاً نتیجه کار مثبت خود را مییابد و از آن بهرهمند میشود و اگر مقصود وی از این فداکاری تحصیل رضای الهی باشد لذت کاملتری خواهد برد.
۲٫ منظور از بذل جان، بخشیدن مرحله نازل آن برای رسیدن به مرحله عالی آن باشد؛ نظیر آنکه مقام فنای نفس که منزله نازل آن است فدای مرحله بقای آن شود که منزله عالی آن است؛ در آن حال میتوان گفت که رضای عبد، فانی در رضای مولاست، بنابراین، هویت و ذات که در هستی بخش فانی شد وصف، یعنی رضا، نیز در وصف هستی بخش فانی خواهد شد.
طلب خشنودی خدا
ابتغای خشنودی خدا در این آیه، در برابر طلب فضل الهی است که در آیات
^ ۱ – ـ التفسیر الکبیر، مج۳، ج۵، ص۲۰۵٫
^ ۲ – ـ وسائل الشیعه، ج۱، ص۶۲٫
^ ۳ – ـ سوره حدید، آیه ۲۰٫
^ ۴ – ـ سوره توبه، آیه ۷۲٫
۲۴۸
>
قبل گذشت: ﴿لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّکُم) ۱ در آنجا منظور از ابتغای فضل خدا به قرینه سیاق و صدر و ذیل آیه، بهرههای صحیح دنیایی بود؛ ولی در این آیه مقصود از رضوان الهی، خشنودی خدا در دنیا و آخرت است، چون رهآورد ایثارگران راه حق، پیروزی در دنیا و بهشت جاویدان و فوز عظیم در آخرت است (البته فوز عظیم مراحل متعددی دارد): ﴿ویُدخِلکُم جَنّتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهرُ ومَسکِنَ طَیِّبَهً فی جَنّتِ عَدنٍ ذلِکَ الفَوزُ العَظیم ٭ واُخری تُحِبّونَها نَصرٌ مِنَ اللّهِ وفَتحٌ قَریبٌ وبَشِّرِ المُؤمِنین) ۲
تناسب صدر و ذیل آیه
صدر آیه که درباره ایثار و نثار جان در راه خدا و کسب خشنودی اوست، اقتضا دارد که آیه همانند جاهای دیگر چنین پایان یابد: ﴿وذلِکَ الفَوزُ العَظیم) ۳ یا ﴿واللّهُ ذُو الفَضلِ العَظیم) ۴ لیکن ذیل آیه خداوند به عنوان «رئوف به بندگانش» معرفی شده است: ﴿واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد﴾، بنابراین، جمله یاد شده ناظر به مطلب اساسی دیگری است.
توضیح آنکه خداوند نظام هستی را به نحو اصلح و احسن آفرید و به همه بندگانْ رئوف و مهربان است، از اینرو در برابر فساد مفسدان ساکت نمینشیند، بلکه رحمت و رأفت او اقتضا دارد ایثارگران و جاننثارانی را مأمور کند تا مانع و سدّ راه گروهی شوند که هم دنیاطلب و هم «مفسد فی الارض» و
۲۴۹
>
در صدد نابود ساختن جامعه انسانی و اسلامیاند و هیچگونه موعظه و انتقادی در آنان اثر نمیکند، از این رو خدای سبحان در این بخش از آیات فقط به تقسیمبندی انسانها به طالح و صالح و به تهدید مفسدان به دو جمله ﴿واللّهُ لایُحِبُّ الفَساد) ۱ و ﴿فَحَسبُهُ جَهَنَّمُ ولَبِئسَ المِهاد) ۲ اکتفا نکرده است، چون صِرف اینگونه تهدیدها مانع فساد و تباهی آنان نیست و جامعه را اصلاح نمیکند، بلکه خداوند نمایندگانی را برمیانگیزد تا با مبارزه و ایثار و نثار جانشان مانع تبهکاران شده و جامعه انسانی و اسلامی را از لوث اینگونه افراد اصلاحناپذیر پاک کنند: ﴿اُولئِکَ الَّذینَ ءاتَینهُمُ الکِتبَ والحُکمَ والنُّبُوَّهَ فَاِن یَکفُر بِها هؤُلاءِ فَقَد وکَّلنا بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکفِرین) ۳
با این بیان، فرق بین آیه مورد بحث با آیاتی که در پایان آنها «فوز عظیم» و «فضل عظیم» آمده است روشن میشود؛ در آن آیات تنها سخن از صلاح و ایثار جان و مال در راه خداست و اینکه خداوند به ایثارگران رستگاری بزرگ میدهد یا خداوند صاحب فضل عظیم است؛ ولی در این آیه سخن از آن است که خداوند در برابر فساد و تباهی مفسدان فی الارض ساکت نمینشیند و مردان الهی را گسیل میدارد تا جلوی فساد آنان را بگیرند، زیرا اولاً رحمت و رأفت خدای سبحان به بندگانش در نظام احسن اقتضای چنین حرکتی را دارد و ثانیاً اگر خدای سبحان چنین نکند، جامعه به فساد کشیده میشود: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الاَرض) ۴ بنابراین، «مفسد فی الارض» در
^ ۱ – ـ سوره بقره، آیه ۱۹۸٫
^ ۲ – ـ سوره صفّ، آیات ۱۲ ۱۳٫
^ ۳ – ـ سوره نساء، آیه ۱۳٫
^ ۴ – ـ سوره حدید، آیه ۲۱٫
۲۵۰
>
دنیا رها نیست، بلکه چون خدا دنیا و آخرت را با نظام احسن آفریده است، فضل و رحمت او بر بندگانش سبب میشود که در دنیا مفسدان را به دست مردان الهی عذاب کند و اگر برخی مفسدان از زیر شمشیر مردان الهی بگریزند، در قیامت جهنم در انتظار آنان است.
نکته: قرآن کریم منشأ فساد زمین را ویرانی مراکز علمی و مذهبی میداند، چون با نابودی مراکز مذهبی، اخلاق رخت برمیبندد و بشر از لحاظ «بینش» به سوی حسّ و از جهت «گرایش» به طبیعت روی میآورد و فساد دامنگیر آنان میشود: ﴿ولَولا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَومِعُ وبِیَعٌ وصَلَوتٌ ومَسجِدُ یُذکَرُ فِیهَا اسمُ اللّهِ کَثیرا) ۱ ولی اگر مراکز علمی و مذهبی و مراسم دینی زنده و فعال باشد، هرگز فساد و تباهی گریبان جامعه انسانی و اسلامی را نخواهد گرفت.
توضیح آنکه: ۱٫ مهمترین عامل بازدارنده از افساد در زمین و اهلاک حرث و نسل، همانا نماز است که ستون ستبرِ دین به شمار آمده است: ﴿اِنَّ الصَّلوهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَر) ۲
۲٫ مسجد که مهمترین مرکز عبادی است بر تقوا استوار است و عنصر محوری آن پرورش مردان علاقهمند به طهارت است: ﴿فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَنیَتَطَهَّروا) ۳ این آیه هرچند درباره مسجد قباست؛ ولی بر مسجد النبی هم تطبیق شده و قابل انطباق بر هر مسجدی است که با اخلاص بنا نهاده شده است ۴٫
^ ۱ – ـ سوره بقره، آیه ۲۰۵٫
^ ۲ – ـ سوره بقره، آیه ۲۰۶٫
^ ۳ – ـ سوره انعام، آیه ۸۹٫
^ ۴ – ـ سوره بقره، آیه ۲۵۱٫
۲۵۱
>
۳٫ اولین اقدام تبلیغی پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تأسیس اینگونه از مراکز دینی و فرهنگی بوده است، از اینرو صلاح جامعه را باید در پرتو معمور بودن مؤسّسات مذهبی جستوجو کرد، چنانکه فساد آنها بر اثر ویرانی مراکز دینی است.
رأفت مطلق الهی
خداوند به همه بندگانش رئوف و مهربان است: ﴿واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد﴾. این جمله بیان کننده رأفت و رحمت مطلق الهی است که فاسد و مفسد و صالح و مصلح، همه را دربر میگیرد. نسبت به بدهای جامعه مهربان است، چون تاحدّ ممکن آنها را نصیحت میکند، آنگاه مسئولانِ امر به معروف و نهی از منکر را مأمور هدایت آنان میکند تا با وعده بهشت و وعید جهنم آنان را به تقوا فراخوانند و پس از آن چندین بار مهلت میدهد تا توبه کنند؛ اگر این امور در هدایت آنها اثر نکرد و مفسدان غدّهای سرطانی برای جامعه شدند، مردان الهی را که پزشکانی حاذقاند مأمور میکند تا جامعه انسانی و اسلامی را از لوث وجود آنان پاک و سلامت جامعه را تأمین کنند.
نسبت به خوبان و ایثارگران هم مهربان است، چون اولاً آنان را در جبهههای نبرد با بیگانگان یاری و پیروزی را نصیبشان میکند: ﴿اِن تَنصُرُوا اللّهَ یَنصُرکُم ویُثَبِّت اَقدامَکُم) ۱ و ثانیاً آنان را وسیله اصلاحِ جامعه و مظهرِ قدرت و رحمت خویش قرار میدهد تا بدینوسیله به مقام خشنودی خدا رسیده و به رهآوردهای تجارت سودمند خویش نایل آیند: ﴿یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم ویُدخِلکُم
^ ۱ – ـ سوره حجّ، آیه ۴۰٫
^ ۲ – ـ سوره عنکبوت، آیه ۴۵٫
^ ۳ – ـ سوره توبه، آیه ۱۰۸٫
^ ۴ – ـ تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۱۱ ۱۱۲؛ مجمع البیان، ج۵ ۶، ص۱۱۱٫
۲۵۲
>
جَنّتٍ تَجری … ذلِکَ الفَوزُ العَظیم) ۱ مظهر قدرت و قهر خدا شدن از موارد «رحمت خاص» خداست که در گرو قابلیت وجودی افراد است، از این رو این توفیق به هر کسی نمیرسد.
اشارات و لطایف
تجارت جان در بازار دنیا
اعمال انسان همگی در محور جان وی است و او در بازار دنیا دائماً تجارت میکند: «الدّنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون» ۲ او سرمایه گرانمایه جان و عمر خویش را میدهد و دربرابر آن یا کالای ابدی دریافت میکند که همان خشنودی خدا، رستگاری و بهشت جاویدان است و این تجارتی دایر و سودمند است: ﴿یَرجونَ تِجرَهً لَن تَبور) ۳ یا آنکه لهو و لعب و کالای زودگذر دنیا را تحصیل میکند که تجارتی بایر و زیانبار است: ﴿الَّذینَخَسِروا اَنفُسَهُم) ۴ ﴿بِئسَمَا اشتَرَوا بِهِ اَنفُسَهُم اَن یَکفُروا بِما اَنزَلَ اللّه) ۵ ﴿وکُنتُم قَومًا بورا) ۶ ﴿فَما رَبِحَت تِجرَتُهُم) ۷ بنابراین، همه افراد در دنیا تاجرند و تجارت دو قسم و تاجران دو گونهاند: عدهای تجارت سودآور دارند و گروهی تجارت زیانبار. خدای سبحان براساس رحمت خود معیار تجارت سودمند و رهآورد آن
^ ۱ – ـ سوره محمّدص، آیه ۷٫
۲۵۳
>
را چنین ذکر فرموده است: ﴿هَل اَدُلُّکُم عَلی تِجرَهٍ تُنجیکُم مِن عَذابٍ اَلیم) ۱ چنانکه تجارتهای زیانبار را نیز در موارد خاص بیان کرده است: ﴿اشتَرَوُا الضَّللَهَ بِالهُدی) ۲
بحث روایی
۱٫ شأن نزول
الشیخ الطوسی بإسناده إلی أنس بن مالک قال: لمّا توجّه رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) إلی الغار و معه ابوبکر أمر النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) علیاً(علیهالسلام) أن ینام علی فراشه و یتوشّح ببُردته، فبات علی(علیهالسلام) موطّناً نفسه علی القتل و جاءت رجال قریش من بطونها یریدون قتل رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، فلمّا أرادوا أن یضعوا علیه أسیافهم لا یشکّون أنه محمدص؛ فقالوا: أیقظوه لیجد الم القتل و یری السیوف تأخذه. فلما أیقظوه فرأوه علیاً(علیهالسلام) ترکوه فتفرقوا فی طلب رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فأنزل الله (عز و جل): ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد) ۳
و روی أنه لما نام علی فراشه قام جبرئیل عند رأسه و میکائیل عند رجلیه و جبرئیل ینادی: ﴿بخٍ بخٍ، من مثلک! یا ابن أبیطالب! یباهی الله (تعالی) الملائکه بک) ۴
^ ۱ – ـ سوره صفّ، آیه ۱۲٫
^ ۲ – ـ تحف العقول، ص۴۸۳؛ بحار الانوار، ج ۷۸، ص۳۶۶٫
^ ۳ – ـ سوره فاطر، آیه ۲۹٫
^ ۴ – ـ سوره انعام، آیه ۱۲٫
^ ۵ – ـ سوره بقره، آیه ۹۰٫
^ ۶ – ـ سوره فتح، آیه ۱۲٫
^ ۷ – ـ سوره بقره، آیه ۱۶٫
۲۵۴
>
اشاره: أ. به تواتر روایت شده است که این آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان، علی(علیهالسلام) نازل شده است، آنگاه که در شب هجرت در بستر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خوابید و جان خود را در راه کسب خشنودی خدا نثار کرد ۱٫
غیر از شیعه بسیاری از مفسران عامه نیز معتقدند که این آیه شریفه در شأن امیرمؤمنان(علیهالسلام) در جریان «لیله المبیت» نازل شده است؛ برای نمونه، ثعلبی از مفسران بزرگ و معروف اهل سنت، در این باره مینویسد: پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هنگام هجرت از مکّه فرمان داد تا علی(علیهالسلام) در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگی (بُرْد حَضْرَمی) را که مخصوص پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود بر روی خود بکشد. سرانِ قریش از هر قبیلهای نمایندهای برگزیده بودند تا پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را محاصره کرده و بهشهادت رسانند. خدای سبحان به جبرئیل و میکائیل(علیهماالسلام) وحی کرد که من شما را برادر یکدیگر کردم و عمر یکی از شما را طولانیتر قرار دادم، کدامیک حاضر است ایثار کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچ یک حاضر نشدند، پس خداوند به آنان وحی فرمود که اکنون علی(علیهالسلام) در بستر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آرمیده و آماده است تا جان خویش را فدای او سازد. به زمین بروید و نگهبان او باشید.
هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی(علیهالسلام) قرار گرفتند، جبرئیل گفت: آفرین بر تو ای علی! خداوند به وجود تو بر فرشتگان مباهات میکند، آنگاه این آیه شریفه نازل شد ۲٫
ب. ممکن است امور متعددی سبب نزول یک آیه شوند؛ ولی در مقام اثبات، به دلیل معتبر نیاز است. برفرض تعدد اسباب نزول، ممکن است
^ ۱ – ـ سوره صفّ، آیه ۱۰٫
^ ۲ – ـ سوره بقره، آیه ۱۶٫
^ ۳ – ـ الامالی، شیخ طوسی، ص۴۴۶ ۴۴۷؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۹۶ ۱۰۲؛ تفسیر کنزالدقائق، ج۱، ص۵۰۰؛ البرهان، ج۱، ص۴۵۲٫
^ ۴ – ـ ر.ک: البرهان، ج ۱، ص۴۵۴؛ تفسیر الصافی، ج۱، ص۲۲۱؛ تفسیر کنز الدقائق، ج۱، ص۵۰۱؛ الکشف و البیان، ج۲، ص۱۲۵ ۱۲۶٫
۲۵۵
>
مصادیق آیه نازل شده یکسان نباشند؛ یعنی تشکیک در مصداق باشد نه مفهوم، به طوری که برخی از آن مصادیق، افضل و اکمل از مصداقهای دیگر باشد. رخداد لیله المبیت حضرت امیرمؤمنان(علیهالسلام) از این قبیل است؛ یعنی خواه شأن نزول آیه مورد بحث متعدد باشد یا واحد بوده ولی بر مصادیق دیگر قابل تطبیق باشد، آنچه به مولی الکونین علی بن ابیطالب(علیهالسلام) که نه تنها در بین اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بلکه در جمع صحابه انسانیّت و در محفل بشریّت، کالمعقول بین المحسوس است باز میگردد، با ابوذر، صهیب، مقداد و هر مجاهد نستوه دیگر قابل قیاس نیست.
ج. انطباق آیه مورد بحث بر جریان حضرت علی بن ابیطالب(علیهالسلام) نظیر تصدیق خداوند نسبت به رؤیای صادق حضرت ابراهیم(علیهالسلام) بود ۱ ، زیرا امیرمؤمنان(علیهالسلام) کمال آمادگی را برای بذل جان در قبال دستور پیامبر اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمان آن حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز مطاع بود داشت، همانطور که حضرت اسماعیل(علیهالسلام) چنین آمادگی محض را ارائه کرد. اگر قضای الهی بر خلاف تصمیم قریش رقم خورد خداوند حکم دیگری را تنظیم فرمود که برابر آن حیات مجدّد حضرت علی(علیهالسلام) امضا شده است.
به هر تقدیر، نصاب شراء از طرف حضرت امیرمؤمنان(علیهالسلام) کاملاً محقق شده است، چنانکه اطلاق یا عموم آیه، قابل تطبیق بر هر مجاهد و آمر بهمعروف و ناهی از منکری است که آمادگی هرگونه آزمون الهی را دارد.
تذکّر: آیات راجع به حضرت امیرمؤمنان چند طایفه است: برخی راجع به عصمت و طهارت و بعضی راجع به امامت و بعضی راجع به فضیلت ممتاز آن
^ ۱ – ـ ر.ک: الغدیر، ج۲، ص۴۷ ۴۹٫
^ ۲ – ـ ر.ک: همان، ص۴۸؛ الکشف و البیان، ج۲، ص۱۲۵ ۱۲۶؛ التفسیر الکبیر، مج۳، ج۵، ص۲۰۴٫
۲۵۶
>
حضرت(علیهالسلام) است که ملازم با امامت نیست ۱٫ محتوای آیه مورد بحث از قسم سوم است و مساسی با امامت آن حضرت ندارد، گرچه با وجود چنین شخصیّتی منصب امامت به دیگری نمیرسد.
د. کاشف الغطاءِ در مقایسهای میان شجاعت و شهامت امیرمؤمنان و حضرت سیدالشهداء(علیهماالسلام)، با اشاره به جریان «لیله المبیت» میفرماید:
شجاعت امیر مؤمنان، امام علی(علیهالسلام) بیشتر و عجیبتر از شجاعت امام حسین(علیهالسلام) در کربلاست، چون حسین بنعلی(علیهالسلام) در روز عاشورا مسلّح بود و میکُشت و کشته میشد؛ ولی علی بن ابیطالب(علیهالسلام) در شب بدون سلاح در بستر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدون کمترین هراسی آرمید، حال آنکه چهل مرد مسلح از چهل قبیله بر او حملهور شدند ۲٫
البته امام حسین(علیهالسلام) نیز اگر در موقعیت امیرمؤمنان، علی(علیهالسلام) قرار میگرفت، همان کار را میکرد؛ لیکن این جریان برای حسین بن علی(علیهالسلام) به فعلیّت نرسید.
تذکّر: ۱٫ اهل بیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) به منزله لیله القدرند که هیچ شبی با آن سنجیده و ارزیابی نمیشود: «لا یقاس بآل محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) من هذه الامه احدٌ» ۳
۲٫ هرچند کاری که مجاهدان نستوه میکنند ممکن است ظاهر آن شبیهِ کار معصوم(علیهالسلام) باشد؛ ولی در باطن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست، زیرا
^ ۱ – ـ سوره صافّات، آیات ۱۰۱ ۱۰۵٫
۲۵۷
>
عمل معصوم(علیهالسلام) تنزّل یافته از مقام برین عصمت کلّی الهی از یکسو و خلافت مطلق خدا از سوی دیگر و مظهریت اسمای حسنای الهی مخصوصاً اسم اعظم از سوی سوم است؛ امّا عمل دیگران هرگز از چنین درجات رفیعی تنزّل نکرده است.
۳٫ مقدار صعود هر عمل صالح مطابق هبوط آن است. هرگز عملی که از درجه چهارم ایمان، مثلاً، تنزّل یافته به درجه پنجم از کمال وجودی صعود نمییابد و اصل حاکم در ﴿اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ والعَمَلُ الصّلِحُ یَرفَعُه) ۱ نیز همین است.
هـ . روایت نزول این آیه شریفه در شأن امیرمؤمنان، امام علی(علیهالسلام) را حافظ حسکانی در کتاب شواهد التنزیل ۲ به ده سند از اهل تسنن نقل کرده است؛ امّا شگفتا که سیوطی در الدر المنثور ۳ این روایت مستفیض بلکه متواتر نزد علمای شیعه و اهل تسنن را نیاورده، با آنکه شاذ و نادراترین روایات را در آن کتاب گردآورده است. این نشانه فقدان ولایت نسبت به اهل بیت نبوت(علیهمالسلام) است که اینگونه حقایق را کتمان میکند.
و. عظمت فضیلتی که این آیه برای امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) بیان میکند بهحدّی است که برای دشمنان اهل بیت قابل تحمل نبود، آنسان که معاویه (علیه الهاویه) در اینباره در صدد جنایتی بزرگ برآمد. ابن ابی الحدید معتزلی از استادش ابو جعفر اسکافی نقل میکند:
^ ۱ – ـ ر.ک: شواهد التنزیل، حسکانی؛ ینابیع الموده، قندوزی؛ فضائل الخمسه، فیروزآبادی.
^ ۲ – ـ کشف الغطاء، ج۴، ص۲۹۴٫
^ ۳ – ـ نهج البلاغه، خطبه ۲، بند ۱۲٫
۲۵۸
>
روایت شده است که معاویه صد هزار درهم به سمره بن جندب داد تا حدیثی را جعل کند که آیات ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یُعجِبُکَ قَولُهُ فِی الحَیوهِ الدُّنیا ویُشهِدُ اللّهَ عَلی ما فی قَلبِهِ وهُوَ اَلَدُّ الخِصام ٭ واِذا تَوَلّی سَعی فِی الاَرضِ لِیُفسِدَ فیها ویُهلِکَ الحَرثَ والنَّسلَ واللّهُ لایُحِبُّ الفَساد) ۱ در شأن علی بنبیطالب(علیهالسلام) نازل شده است و آیه ﴿ ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد﴾ در شأن ابن ملجم، قاتل امیرمؤمنان، علی(علیهالسلام). آن منافق جنایتپیشه ابتدا نپذیرفت؛ ولی سرانجام پذیرفت که در برابر چهارصد هزار درهم چنین حدیثی را از پیش خود ساخته و روایت کند ۲٫
لیکن همانطور که انتظار میرفت هیچکس این حدیث مجعول را نپذیرفت.
ز. در پاسخ این پرسش که طبق برخی روایات، این آیه در راه مکه و مدینه نازل شده است: «نزلت الآیه بین مکه و مدینه» ۳ پس چگونه در سوره «بقره» که در مدینه نازل شده، قرار گرفته است؟ باید گفت: این آیه در سوره مدنی «بقره» درج شده است؛ لیکن منافاتی ندارد که بعد از تحقق اصل هجرت و در راه مکه و مدینه نازل شده باشد، چون اصل حادثه «لیله المبیت» در مکه اتفاق افتاد و این آیه در راه مکه و مدینه نازل شد و به فرمان پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در سوره «بقره» قرار گرفت.
^ ۱ – ـ سوره فاطر، آیه ۱۰٫
^ ۲ – ـ ص ۹۶ ۱۰۲٫
^ ۳ – ـ ج ۱، ص ۵۷۵ ۵۸۰٫
۲۵۹
>
۲٫ تطبیقی ناروا
أخرج ابن مردویه عن صُهَیب، قال: لما أردت الهجره من مکه إلی النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قالت لی قریش: یا صهیب! قدمت إلینا و لا مال لک و تخرج أنت و مالک، والله! لا یکون ذلک أبداً، فقلت لهم: أرأیتم إن دفعت لکم مالی تخلون عنی؟ قالوا: نعم. فدفعت إلیهم مالی فخلّوا عنّی، فخرجت حتی قدمت المدینه، فبلغ ذلک النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، فقال: «ربح البیع صهیب» مرتین ۱٫
أخرج ابن سعد و… فلمّا قدم علی النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال: «ربح البیع، ربح البیع» و نزلت: ﴿ومِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفسَه… ) ۲
اشاره: سیوطی در الدر المنثور از چند طریق روایت کرده است که آیه مورد بحث در شأن صهیب رومی نازل شده است. علامه طباطبایی(قدسسرّه) در رد این شأن نزول میفرماید:
تطبیق این آیه بر جریان صهیب رومی نارواست، چون جمله ﴿یَشری نَفسَه﴾ در اینجا به معنای فروختن جان برای کسب خشنودی خداست، حال آنکه صهیب مال خویش را داد و جان خود را خرید، بنابراین اصرارِ سیوطی در تطبیق آیه بر جریان صهیب رومی، نابجاست ۳٫
۳٫ تطبیق آیه بر شهیدان امر به معروف و نهی از منکر
روی عن علی(علیهالسلام) «أنّ المراد بالآیه الرجل الذی یقتل علی الأمر بالمعروف و
^ ۱ – ـ سوره بقره، آیات ۲۰۴ ۲۰۵٫
^ ۲ – ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۳ ۴، ص۲۸۹٫
^ ۳ – ـ ر.ک: الکشف و البیان، ج۲، ص۱۲۶؛ البرهان، ج۱، ص۴۵۳٫
۲۶۰
>
النهی عن المنکر» ۱
اشاره: أ. طبق این روایت، آیه مورد بحث عام است و بر هر کس که جان خود را به خدا و برای کسب رضایت او بفروشد، تطبیق میشود. این تطبیق با نصوص و روایات متواتر شیعه و سنی و نیز شواهد عقلی دال بر نزول آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) در جریان «لیلهالمبیت» منافات ندارد ۲ ، زیرا سبب نزول، مخصص یا مقیّد نیست.
ب. تصریح به اطلاق یا عموم آیه و فتوا به شمول آن نسبت به آمر به معروف و ناهی از منکر که متصلّبانه انجام وظیفه میکند منافی با نزول آن در شأن شخص معین، نظیر علی بن ابیطالب(علیهالسلام) نیست؛ لیکن عدم تعرض به شأن نزول اصلاً یا جانبداری از داستانهای دیگر و پرداختن به قصه صهیب و مانند آن و عدم تعرّض به جریان مولی الموحدین، امیرمؤمنان(علیهالسلام) نشان پدیده دیگری است که درمان آنرا باید از شافی مطلق مسئلت کرد.
۴٫ مصادیق دیگر
قال علی بن الحسین(علیهالسلام): «و هؤلاء خیار من أصحاب رسول الله عذّبهم أهل مکّه لیفتنوهم عندینهم منهم بلال و صهیب و خبّاب و عمّار بن یاسر و أبواه… » ۳
اشاره: أ. طبق این روایت، آیه شریفه بر بهترین اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مانند بلال، صهیب، خباب، عمّار بنیاسر و پدر و مادرش تطبیق شده است.
^ ۱ – ـ الدر المنثور، ج ۱، ص۵۷۵٫
^ ۲ – ـ همان.
^ ۳ – ـ ر.ک: المیزان، ج۲، ص۱۰۰٫
۲۶۱
>
برخی از مفسران نیز این آیه را در شأن ابوذر یا مهاجران و انصار یا هر مجاهدی دانستهاند که در راه خدا بجنگد ۱٫ باید توجّه داشت که اینگونه نقلها صرفاً در حدّ تطبیق مصداق است؛ نه تفسیر مفهومی.
ب. طبری بعد از نقل سه قول، سرانجام پیام آیه را مطلق آمران به معروف و ناهیان از منکر دانسته و سبب نزول مفروض آن را که جریان صهیب باشد مانع شمول عموم آیه ندانسته است ۲٫ آلوسی بر این باور است که اکثر مفسران، شأن نزول را صهیب و برخی زبیر و مقداد میدانند؛ ولی امامیه و بعض از ما آنرا درباره علی بن ابیطالب(علیهالسلام) میدانند ۳ چنان که قبلاً گذشت.
٭ ٭ ٭
^ ۱ – ـ مجمع البیان، ج۱ ۲، ص۵۳۵؛ ر.ک: الدر المنثور، ج۱، ص۵۷۸٫
^ ۲ – ـ المیزان، ج ۲، ص۱۰۰؛ مواهب الرحمن، ج ۳، ص ۲۰۷٫
^ ۳ – ـ تفسیر الامام العسکری(علیهالسلام)، ص۴۸۷ ۴۸۸؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۳۳۸؛ ر.ک: الدرالمنثور، ج۱، ص۵۷۷٫
۲۶۲
>
بازدیدها: 174