رشته های چادرت، حبل المتین

رشته های چادرت، حبل المتین

چادری که تو بر سر می کردی تنها برای حفظ عفاف نبود. چادر فاطمه در دنیا رشته هدایت است و در عقبی، وسیله شفاعت. و آنها که چادرت را خاکی کردند در قیامت خود را محتاج رشته ای از چادر محبانی محبان تو می بینند، یا زهرا!

رشته های چادرت، حبل المتین

بسم رب الزهرا علیها السلام، معاونت پیروان عترت پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، نثری ادبی و شاعرانه پیرامون حضرت زهرا (علیها السلام)  را حضور شما مخاطبین همیشگی سایت هیات  تقدیم می نماید.

 

تو که هستی بانو؟! که علی (علیه السلام) کاتبت می شود او آنچه را جبرئیل علی بر تو نازل می کند، می نویسد؟

مصحف تو بانو! کتاب غیب خدا و آینه آینده جهان است.۱

تو با نور خدا به عالم نظر می افکندی و هر چه آمدنی و نیامدنی بود، می دانستی.۲

تو نشانه ترین نشان خدا روی زمین هستی که حتی نور چادرت روشنگر راه خدا بود.

آن یهودی، چادرت را از علی (علیه السلام)  گرو گرفت و به خانه برد.

 شب، چادر سیاهش را که روی آسمان کشید نور چادر تو خانه یهودی را روشن کرد.

نور چادرت بانو! بر نور ماه هم غالب بود وآن یهودی و خاندانش مسلمان نور چادرت شدند، یا زهرا!۳

بر من خرده مگیر تا بگویم ای کاش من هم یک یهودی بودم

وآن شب، این مرد، مرا به خانه اش دعوت می کرد و من هم مسلمان نور چادرت می شدم!

بانو!

چادرت همیشه هدایتگر بوده

چه وقتی که بی غبار در خانه یهودیان نورافشانی می کرد، چه وقتی که خاک های کوچه روی آسمان چادرت نشسته بود.

آنان که با ابرهایی از خاک می خواستند در مقابل تشعشع نور چادرت بایستند

کورهای بینانمایی بودند که اگر در میان خورشید هم رهایشان کنی باز هم با عصای جهالت خویش به دنبال گمراهی می گردند.

اینها ظلمت زده نیستند بانو!

خود، معنای ظلمت اند. تاریکی و تیرگی، همین هایند.

از این پس هر آنچه تا امروز، تاریکی می نامیدم در برابر این ظالمان، روشنایی محض می خوانم.

رشته های چادرت، حبل المتین
رشته های چادرت، حبل المتین

بانو!

به من بگو نور چادرت اگر جماعتی را از ظلمت گمراهی به روشنایی هدایت می کشاند

چگونه اهل مدینه با نور خودت آری، نور خودت که روز و شب بر آنان می تابید راه را نیافتند؟

چادر تو حکایت ها دارد، بانو!

اگر چادرت در این دنیا، نامسلمان، مسلمان می کند

در قیامت روی صراط کشیده می شود در حالی که سوی دیگرش در بهشت در دستان خود توست.

منادی از جانب خدایت ندا می دهد: ای دوستان فاطمه! به ریشه های چادر فاطمه (علیها السلام)  آویزان شوید)

این ندا، فریاد آزادی همه دوستان فاطمه (علیها السلام) از آتش است پس از این است که حتی یک نفر از محبان فاطمه (علیها السلام) نمی ماند

مگر آن که به رشته های چادر تو آویزان می شود و از صراط عبور می کند، یا زهرا!۴

چادری که تو بر سر می کردی تنها برای حفظ عفاف نبود.

چادر فاطمه در دنیا رشته هدایت است و در عقبی، وسیله شفاعت.

و آنها که چادرت را خاکی کردند در قیامت خود را محتاج رشته ای از چادر محبانی محبان تو می بینند، یا زهرا!

 

پی نوشت:

  1. ابابصیر می گوید: امام صادق ع فرمود: «مصحف فاطمه (علیها السلام) نزد ماست و مردم چه می دانند که مصحف فاطمه (علیها السلام) که چیست ؟ مصحفی است مانند قرآنی که در دست شماست اما سه برابر آن؛ و به خدا قسم حرفی از قرآن در آن مصحف نیست (مصحف ، کتابی است که خداوند بر فاطمه (علیها السلام) املا و وحی فرموده است)» (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیهم، ج ۱، ص ۱۵۲؛ الکافی، ج ۱، ص).
  2. سلمان می گوید: عمار به من خبرداد و گفت: «می خواهی مطلب عجیبی را برایت نقل کنم؟» گفتم: «آری». گفت: «على بن ابی طالب (علیه السلام) را دیدم که بر حضرت فاطمه(علیها السلام) وارد شد. همین که فاطمه (علیها السلام) آن حضرت را دید فرمود: “نزدیک بیا تا از آنچه در گذشته واقع شده و از آنچه در آینده واقع خواهد شد و از آنچه تا روز قیامت اتفاق نخواهد افتاد، خبر دهم »

      عمار می گوید: «امیرمؤمنان، علی (علیه السلام)  را دیدم که با شنیدن این سخن به عقب برگشت و من نیز با او به عقب برگشتم تا این که خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: “ای ابا الحسن! نزدیک بیا . وقتی علی (علیه السلام)  در نزد پیامبر خدا آرام گرفت، حضرت فرمود: “من بگویم یا خودت میگویی؟” على(علیه السلام) عرض کرد: “سخن گفتن شما ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیکوتر است. حضرت فرمود: ” گویا تو را دیدم که بر فاطمه (علیها السلام) وارد شدی و او برایت چنین و چنان گفت و تو برگشت”. على (علیه السلام)  عرض کرد: “آیا نور فاطمه (علیها السلام)  از نور ماست؟ حضرت فرمود: “مگرتو نمی دانی؟” [این پرسش و پاسخ ها برای فهماندن به دیگران است[ على (علیه السلام) خداوند متعال را برای شکر این نعمت سجده کرد. در این هنگام على (علیها السلام) از نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شد و به سوی خانه فاطمه (علیها السلام)  رفت. وقتی بر فاطمه (علیها السلام)  وارد شد، من نیز وارد شدم. فاطمه (علیها السلام)  فرمود: ” گویا خدمت پدرم رفتی و آنچه به تو گفته بودم، برای او نقل کردی؟ “على (علیها السلام)  فرمود: “اری، همین طور است که می گویی”. فاطمه (علیها السلام)  فرمود: “بدان ای ابا الحسن! خداوند تبارک و تعالی نور مرا آفرید و نورم همواره تسبیح می کرد خداوند بلند مرتبه را. سپس آن نور را نزد درختی از درخت های بهشت ودیعه نهاد وآن درخت روشن شد. هنگامی که پدرم داخل بهشت شد، خداوند به او الهام کرد که از میوه آن درخت بچیند و آن را در دهان خود بچرخاند. او چنین کرد و خداوند مرا به صلب پدرم، سپس از او به مادرم، خدیجه منتقل کرد تا این که از او به دنیا آمدم و من از همان نور هستم. آنچه در گذشته بوده و درآینده خواهد آمد و آنچه به وقوع نخواهد پیوست، میدانم. ای أبا الحسن! مؤمن با نور خداوند مؤمن با نور خداوند نگاه می کند). (عیون المعجزات ص ۵۴؛ بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۸).

  1. امیرالمؤمنان، على (علیه السلام) چیزی از یک نفر یهودی قرض کرد. یهودی در مقابل آن، چیزی را به عنوان گرو خواست. على (علیه السلام)  چادر حضرت زهرا (علیها السلام) را که از پشم بافته شده بود، به عنوان گرو به یهودی داد. یهودی آن چادر را به خانه خود برد و در اتاقی گذاشت. شب که فرارسید، همسر این یهودی برای کاری وارد اتاق شد و دید نوری آن اتاق را گرفته و همه جای اتاق را روشن کرده است. بلافاصله نزد شوهرش بازگشت و به او گفت که نور عظیمی در اتاق دیده. مرد یهودی شگفت زده شد. او فراموش کرده بود که چادر حضرت زهرا (علیها السلام) را در اتاق گذاشته. مرد یهودی به سرعت برخاست و داخل اتاق شد. ناگهان دید که نور چادر، همه اتاق را گرفته و گویی شعاعش از ماه شب چهارده که از نزدیک می درخشد، درخشنده تر است. یهودی که از این امر، شگفت زده شده بود، مکانی را که چادر در آن بود، به دقت نگاه کرد و فهمید که این نور از چادر حضرت زهرا (علیها السلام) است. در این هنگام از اتاق خارج شد و به سرعت به سوی خویشان خود رفت و همسرش نیز به سوی خویشانش رفت. هشتاد نفر از خویشان آن دو آمدند و با دیدن نور چادر حضرت زهرا (علیها السلام) همگی مسلمان شدند» ( الثاقب فی المناقب، ص ۳۰۱؛ الخرائج والجرائح، ج ۲، ص ۵۳۷؛ بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۳۰؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار ، ج ۱، ص ۱۸)
  2. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی خداوند متعال، خلایق را از اولین تا آخرین در قیامت محشور می کند، منادی پروردگار ما از زیر عرش ندا می دهد: «ای گروه خلایق! چشمانتان را پایین بیندازید تا فاطمه (علیها السلام)  ، دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، سرور زنان عالم از صراط عبور کند. پس خلایق همگی چشمانشان را پایین می اندازند. فاطمه (علیها السلام) نیز از صراط عبور می کند، در حالی که کسی در قیامت نیست که چشمانش را پایین نینداخته باشد، جز محمد، علی، حسن، حسین و اولاد طاهرینشان (علیهم السلام)  که اولاد فاطمه (علیها السلام) هستند. وقتی که فاطمه (علیها السلام) وارد بهشت می شود، چادرش بیرون باقی می ماند به گونه ای که روی صراط کشیده شده و یک طرفش در دست خود اوست که در بهشت است و طرف دیگرش در عرصات قیامت. در این هنگام منادی پروردگارمان ندا می دهد: «ای دوستداران فاطمه! به ریشه های چادر فاطمه (علیها السلام) ، سرور زنان عالم آویزان شوید». پس از این ندا هیچ کسی که از دوستداران فاطمه(علیها السلام) است نمی ماند، مگرآن که به رشته ای از رشته های چادر فاطمه (علیها السلام)  آویزان می شود تا این که بیش از هزاران گروه از مردم به رشته های چادر او آویزان می شوند. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می پرسیدند: گروه هایی که به رشته های چادر او آویزان می شوند، چه قدرند؟» حضرت فرمود: «هزار هزار نفر (یعنی تعداد بسیار زیادی به واسطه فاطمه (علیها السلام)  از آتش نجات می یابند» (بحارالأنوار، ج ۸، ص ۶۸).

منبع: کتاب ریحانه خدا، عباسی ولدی، محسن،جلد اول،صفحه ۱۵۷

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *