روضه و توسل مکتوب| بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

روضه و توسل مکتوب| بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

خانه / قرآن و عترت / عترت / ستارگان هدایت / امام سجاد (علیه السلام) / روضه و توسل مکتوب| بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

روضه و توسل مکتوب| بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

روضه و توسل مکتوب| بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

“السلام علیک یا اباعبدالله”

بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین

هر قطره زود پیش تو دریا شود حسین

فیض گدایی تو به هر کس نمی رسد

باید که زیر نامه اش امضا شود حسین

در روضه ها به قرب خداوند میرسیم

شب های هیئتت شب احیا شود حسین

*امام رضا فرمود:مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحیى فِیهِ أمرُنَا” هرکی تو مجلس ما اهل بیت شرکت کنه”لَم یَمُت قَلبُهُ یَومَ تَمُوتُ القُلُوبُ” قلبش نمی میره،دل مرده نمیشه” حسین جان اگه ما تو رو نداشتیم دل مرده بودیم”همین که خسته از گناه آلودگی میشم تا میام تو مجلس تو زنده میشم*

در روضه ها به قرب خداوند میرسیم

شب های هیئتت شب احیا شود حسین

*پیرمردا و محاسن سفیدا باید اینو بگن*

از کودکی تا دم مرگم به روی لب

تنها حسین بوده و تنها شود حسین …

ای کاش وقت مردن من وقت احتضار

ذکر مدام بر لبم آن جا شود حسین …

*۳۴ سال زین العابدین آب می دید گریه می کرد،غذا میدید گریه می کرد،هی میفرمود:”قُتَلِ ابْنُ رَسُولِ اللهِ جایِعا”یعنی بابام حسین و گرسنه کشتن؛ “قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ عَطْشاناً” بابامو تشنه کشتن” این روزا قافله داره میرسه شهر شام …” شامی که قریب ۴۰ سال،کینه امیر المومنین و مردمش به دل داشتن”آخ بمیرم ،قبل از اینکه اهل بیت وارد بشن سه روز شهرو زینت کردن …”کوچه هاشو آب و جارو زدن،مردم به هم تبریک گفتن،لباس نو به تن کردن”شهر و چراغونی کردن؛زن های رقاصه و آوازه خوان رو آوردن”مگه چه خبره؟

سهل صاعدی میگه من از بیت المقدس میومدم،دیدم شهرو زینت کردن، میدونستم این روزا مردم شام عیدی ندارن،پرسیدم این چه عیدیه که من خبر ندارم؟گفتن مگه خبر نداری یه مشت خارجی رو دارن میارن …” یا صاحب الزمان”اگه میخوای ببینی بیا دم دروازه شهر …”

“کامل بهایی” می نویسد ۵۰۰ هزار نفر به تماشا اومده بودن”آخ بمیرم،همه نوشتن صبح زود قافله وارد شهر شد”از دروازه ساعات تا مجلس یزید چندتا کوچه بیشتر نبود،اما همه نوشتن غروب بود که اسرا رو وارد مجلس یزید کرد” یعنی انقده ازدحام جمعیت ….،مانع شده بود” زن های رقاصه میزدن و میرقصیدن ” سرای بریده بالا نیزه” زین العابدین تو غل و زنجیر جامعه”

وای …… گفت :*

من آن گلم که خفته به خون باغبان من

نه گل نه غنچه مانده به باغ خزان من

*میخواید بدونید من کیم؟*

هفتاد داغ دارم و در زیر آفتاب

هجده سر بریده بود سایبان من

*آخ یکی طعنه میزنه،از بالای بام یه عده دارن سنگ میزنن …” خار و خاشاک دارن بر سر اهل بیت میریزن” یاصاحب الزمان یه وقت دیدن سر بریده شروع کرد قرآن خواندن ….

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً …. ” قاری قرآن محترمه …”علی لب های قاری قرآن رو می بوسید …” اما من یه قاری خاکی میشناسم،تا قرآن خواند،سنگ ها بر اون  لب و دندان …” اخ بمیرم …حسین ….

بابا قرآن می خونه،سنگا به اون لب میخوره

*خدا نیاره هیچ دختری کتک خوردن باباشو ببینه،اونقده تو این کوچه ها سنگ زدن که تو بعضی نقل ها داره خود سر بریده به زبان درآمد،فرمود: انا المظلوم” من نمیدونم بعضی از نانجیبا با چه سنگی سر ابی عبدالله رو میزدن که بارها سر از روی نیزه جلوی چشم بچه ها به زمین افتاد ….”

ای حسین …..

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

لینک کوتاه :
http://eheyat.com/?p=250790

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *