ماجرای نخ عبایی که امام سجاد به عنوان وثیقه قرار دادند

ماجرای نخ عبایی که امام سجاد به عنوان وثیقه قرار دادند

خانه / مطالب و رویدادها / ماجرای نخ عبایی که امام سجاد به عنوان وثیقه قرار دادند

زمـانی امـام سـجـاد علیه السلام از یکی از یاران خویش ده هزار درهم قرض خواست که هر وقت قـادر بـاشـد، بـپـردازد. او از آن حـضـرت رهـن طـلبید. امام نخی از عبای خود کشید و به او داد و فـرمـود: ایـن وثـیـقـه …

ماجرای نخ عبایی که امام سجاد به عنوان وثیقه قرار دادند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام ، کتاب «آداب معاشرت» به قلم آقایان «سید محمد مقدس نیا» و «محمد مهدی محمدی» به ابعاد مختلف معاشرت در موضوعات گوناگون پرداخته است که در شماره های مختلف تقدیم نگاه شما خوبان خواهد شد.

* وفا به عهد و پیمان

همه انسانها با الهام فطری، لزوم وفا به عهد و زشتی پیمان شکنی را درک می کنند و هر کس به قضاوت وجدان و فطرت خویش می یابد که وقتی با کسی عهد بست، باید به آن وفا کند و اگـر تـخـلّف کـرد خـود را مـقصّر می داند و در ضمیر باطن خود احساس شرم می کند. همچنین از کـسـی کـه با او پیمان بسته توقّع دارد، به عهدش وفا کند و اگر از او تخلّف ببیند، حسّ می کـنـد کـه او بـد کـرده اسـت، در نـتـیـجـه دیـگـر بـه او اعـتـمـاد نـخـواهـد کـرد. حـتـّی کـودکـان خردسال نیز که با مسایل علمی و عقلی سر و کار ندارند، به راهنمایی فطرت، لزوم وفا به عهد را درک می کنند و بدون آنکه از کسی بیاموزند از پدر، مادر و دیگران انتظار دارند، که به وعده خود عمل نمایند.

هـمـه ایـن نـشـانـه ها بیانگر این واقعیّت است که وفاداری به وعده و پیمان ریشه در سرشت و فطرت انسانها داشته و نیازمند آموزش و فراگیری نیست و تعالیم انبیا و دیگر مربّیان الهی، تلاشی در جهت پرورش و شکوفا سازی این استعداد و بیان قوانین و حدود آن و پیامدهای بی وفایی و پیمان شکنی است.

ماجرای نخ عبای امام سجاد علیه السلام
ماجرای نخ عبای امام سجاد علیه السلام

وفا به عهد در اسلام

وفـا بـه عـهـد و پیمان یکی از اساسی ترین شرایط زندگی دسته جمعی است و بدون آن هیچ گونه همکاری اجتماعی ممکن نیست و بشر با از دست دادن آن از زندگی اجتماعی و آثار و برکات آن محروم خواهد شد. به همین دلیل، وفای به عهد در منابع اسلامی مورد تأکید زیاد واقع شده و شـایـد کـمـتـر حـکـمـی را بـتوان یافت که دامنه اجرای آن تا این اندازه گسترش داشته باشد.

خداوند متعال، در قرآن کریم از سویی خود را باوفاترین با وفایان عالم معرّفی می کند:

«وَ مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ» «۱۸۷»  چه کسی به پیمانش پایبندتر از خداست؟

و کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ» «۱۸۸»  خداوند هرگز پیمان شکنی نمی کند.

از سـوی دیـگـر، بـارهـا بندگان مؤمن خویش را به وفاداری و پایبندی به تعهّداتشان دعوت کرده از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد.

خـداونـد در آیـه ای ضـمـن بـیـان نـشـانـه هـای اولوالالبـاب «خـردمـنـدان حـقّ جـو» قبل از هر چیز، روی وفا به عهد و ترک پیمان شکنی انگشت نهاده می فرماید:

«اَلَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ» «۱۸۹» آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.

عهد الهی معنای وسیعی دارد، هم شامل عهدهای فطری و پیمانهایی که خداوند به مقتضای فطرت از انـسـانـهـا گـرفـتـه، مـی شـود «هـمـانـنـد فـطـرت توحید، حق دوستی و عدالت خواهی» و هم شـامـل پـیـمـانـهـای عـقـلی، یـعـنـی آنـچـه انـسـان بـا نـیـروی تـفـکـّر، انـدیـشـه و عـقل از حقایق هستی و مبدأ و معاد درک می کند و هم پیمانهای شرعی یعنی تعهّداتی که پیامبر از مؤ منان در رابطه با اطاعت از دستورات خداوند و ترک معصیت گرفته است:

روشـن اسـت که وفا به پیمانهایی که انسانها با یکدیگر می بندند نیز به یک معنا وفا به عـهـد الهـی اسـت. زیـرا خـداونـد فـرمـان داده که این پیمانها محترم شمرده شوند، بلکه هم جزو پیمانهای شرعی است و هم جزو پیمانهای عقلی.

خداوند حکیم در آیه دیگری طیّ یک دستور کلّی، وفاداری به هر پیمانی را از مؤمنان می خواهد:

«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بالْعُقُودِ» «۱۹۰» ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمانها وفا کنید.

بـا تـوجـّه بـه ایـنـکـه «اَلْعـُقـُود» بـه اصـطـلاح ادبـی «جـمـع مـحـلیّ بـه ال» مـی بـاشـد و افاده عموم می کند. یعنی شامل همه پیمانها اعمّ از الهی، انسانی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و … می شود، مفهوم بسیار وسیعی دارد که ناظر به تمام جنبه های اعتقادی و عملی زندگی انسان است.

رسـول اکـرم «ص» نـیـز وفا به عهد را از شرایط اساسی ایمان می داند و تخطّی از آن را در حکم بی دینی و بی ایمانی شمرده، می فرماید:

«لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ» «۱۹۱»  آن کس که به پیمانش وفادار نیست، دین ندارد.

امـیـرمؤمنان در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسأله در اسلام و جاهلیّت اشاره کرده، آن را مهمترین و عمومی ترین قانون اجتماع می شمرد و تأکید کرده که حتّی مشرکان نیز به آن پایبند بوده اند:

«اگـر بـا دشـمـن پـیـمـانـی بـسـتی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمّه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفا به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی کـه با هم دارند. مورد اتّفاق عمومی نیست، تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خـود بـدان پـایـبـنـد بـودنـد، چـرا کـه از پـیـامـدهـای پـیـمـان شـکـنـی خـاطـرات تـلخـی داشتند.» «۱۹۲»

ماجرای نخ عبای امام سجاد علیه السلام
ماجرای نخ عبای امام سجاد علیه السلام

اسوه های وفاداری

برجسته ترین و زیباترین نمودهای وفاداری را می توان در میان پیامبران و رهبران الهی یافت. این بزرگمردان هم خود بر وفاداری به عهد و پیمان سخت پای می فشردند و هم پیروان خود را بـه سـوی ایـن فـضیلت بزرگ فرا می خواندند.

قرآن کریم، یکی از آنان را چنین توصیف می کند:

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِسْمعیلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ» «۱۹۳»

در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا او در وعده اش راستگو و وفادار بود.

در تـفـسـیـر ایـن آیـه از امـام صـادق عـلیـه السـلام نـقـل شـده کـه حـضـرت اسماعیل با شخصی قرار ملاقات گذاشت، ولی او در وعده گاه خود حاضر نشد. آن حضرت مدّت زیادی در آنجا به انتظار نشست، بطوری که غیبت طولانی او موجب نگرانی پیروانش گردید.

سـرانـجـام فـردی کـه بـر حسب اتّفاق از آنجا می گذشت، حضرت را مشاهده کرده، گفت : «ای پـیـامـبـر خـدا، مـا بـر اثـر نبودن شما ناتوان شده ایم».

حضرت فرمود: «من با فلان کس در ایـنجا وعده دیدار دارم، ولی او نیامده است و تا او نیاید من از اینجا نمی روم.» آن مرد جریان را بـه مـردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مزبور رفته، او را خدمت آن حضرت آوردند. مرد ضمن عـذرخـواهـی عـرض کـرد: «ای پـیـامبر خدا؛ من قرار ملاقات با شما را فراموش ‌ کردم.» ایشان فرمود اگر نیامده بودی، من همچنان در اینجا می ماندم.» «۱۹۴»

پـیـامـبـر بزرگوار اسلام نیز روزی کنار سنگی با شخصی وعده دیدار داشت. آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد، ولی او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «خوب است از آفتاب به سایه بیایید.» حضرت فرمود: «من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید از اینجا حرکت نخواهم کرد.» «۱۹۵»

امامان معصوم «علیه السلام» نیز در احترام به پیمان و وفای به عهد میان انسان ها نظیر نداشتند.

زمـانـی امـام سـجـاد علیه السلام از یکی از یاران خویش ده هزار درهم قرض خواست که هر وقت قـادر بـاشـد، بـپـردازد. او از آن حـضـرت رهـن طـلبید. امام نخی از عبای خود کشید و به او داد و فـرمـود: ایـن وثـیـقـه مـن اسـت تـا مـوقـع ادای دیـن نـزد شـمـا بـاشـد. گـرچـه قـبـول چـنـین وثیقه ای در برابر ده هزار درهم برای قرض دهنده دشوار است، لیکن او با توجّه بـه شـخصیّت امام آن را پذیرفت. مبلغ را به ایشان تقدیم کرد و نخ را در قوطی کوچکی جای داد. پـس از چـنـدی امـام پـول را تـهـیـّه کـرد و نزد طلبکار آورد و فرمود: «پولت حاضر است. وثیقه مرا بیاور.» مرد که به نخ عبا اهمیّت نمی داد، اظهار داشت : «من نخ عبا را گم کرده ام.» حـضـرت فـرمـود: «در ایـن صـورت طـلب خـود را از مـن نـمـی گـیـری، تـعـهـّد بـا شـخـصـی مثل مرا نباید ناچیز انگاشت.» مرد بناچار قوطی مزبور را آورد و نخ را به امام پس داد. امام نخ را گـرفـتـه و دور انـداخـت و بـدهـی خـود را پـرداخـت نـمـود «۱۹۶» و بـا ایـن عـمل به آن شخص و دیگران آموخت که یک نخ ممکن است به تنهایی ارزشی نداشته باشد، ولی وقـتـی نـشـانـه تـعـهـّد و التزام به یک پیمان باشد، آنقدر ارزنده است که می تواند وثیقه و پشتوانه مبالغ هنگفتی درهم و دینار گردد.

هر پیمانی محترم است، حتّی پیمان با کافران.

وفـای بـه عـهـد و پـیـمان تنها در محدوده روابط داخلی جامعه اسلامی خلاصه نمی شود، بلکه مـسـلمـانـان مـوظـّفـنـد در بـرابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهّدات خویش وفادار باشند.

  امام صادق علیه السلام فرمود:

«ثـَلاثـَهٌ لا عـُذْرَ لاَِحـَدٍ فیها: اَداءُ الاَْمانَهِ اِلَی الْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کانا اَوْ فاجِرَیْنِ» «۱۹۷»

در سـه چـیـز هـیـچ بـهـانـه ای از کـسـی پـذیـرفـتـه نـیـسـت «و هـمـه بـایـد بـه آنـهـا عمل کنند» : ادای امانت به صاحبش چه نیکوکار باشد و چه بدکار، وفا به پیمان در برخورد با نیکوکار و بدکار و نیکی به پدر و مادر چه نیکوکار باشند، چه بدکار.

روشـن اسـت کـه لزوم وفـا بـه پـیـمانهای دو جانبه، تا زمانی است که از یک طرف نقض نشده بـاشـد، امـّا اگـر پـیـمـانـی از یـک طـرف شـکـسـتـه شـد، دیـگـر طـرف مقابل ملزم به وفاداری نیست.

پیمان شکنی و پیامدهای آن

بـه هـمـان انـدازه کـه در مـورد وفـاداری بـه عـهد و پیمان تاءکید شده، از پیمان شکنی و بی وفـایـی نـکـوهـش شـده است. قرآن کریم بیشترین زیان ناشی از پیمان شکنی را متوجّه شخص پیمان شکن می داند و می فرماید:

«فَمَنْ نَکَثَ فَاِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ» «۱۹۸»

هر کس پیمان شکنی کند، در حقیقت به زیان خویش پیمان شکنی کرده است.

سـلب اعـتـمـاد عـمـومـی، آفـت دیـگـر پـیـمـان شـکـنـی اسـت؛ احـسـاس اعـتـمـاد مـتـقـابـل، پـشـتـوانه محکمی برای فعّالیّتهای هماهنگ اجتماعی و همکاریهای وسیع مردمی است و روزی که وفای به عهد از میان جامعه بشری رخت بربندد و پیمانها یکی پس از دیگری شکسته شـود، سـرمـایـه بـزرگ اعـتـمـاد عـمـومـی بـه غـارت خـواهـد رفـت و جـامـعـه بـظـاهـر متشکّل، به اجزایی پراکنده و ناتوان تبدیل خواهد شد، حضرت علی «ع» فرمود:

«لا تَعْتَمِدْ عَلی مَوَدَّهِ مَنْ لا یُوفی بِعَهْدِهِ» «۱۹۹»

بر دوستی کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمی کند، اعتماد مکن.

پیر پیمانه کشِ من که روانش خوش باد //  گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان «۲۰۰»

شـخـص پیمان شکن علاوه بر اینکه در دنیا از ارزش و اعتبار خود می کاهد و طوری خوار می شود کـه نـه دشـمـن از او حساب می برد و نه دوست می تواند روی پیمانهای او حساب کند، در آخرت نـیـز گـرفـتـاریهای بزرگی در پیش دارد و جایگاه ویژه ای در جهنّم در انتظار اوست.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«اِنَّ فـِی النـّارِ لَمـَدینَهُ یُقالُ لَهَا الْحَصینَهِ، اَفَلا تَسْئَلُونی ما فیها؟ فَقیلَ لَهُ ما فیها یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ؟ قالَ فیها اَیْدِی النّاکِثینَ» «۲۰۱»

هـمـانـا در جهنّم شهری است که به آن حصینه «دژ مستحکم» می گویند. آیا از من نمی پرسید که در آن شهر چیست؟ سؤال شد، ای امیرمؤمنان در آن شهر چیست؟ فرمود: دستهای پیمان شکنان!

شاید اشاره به «دستها» در سخن آن حضرت اشاره ای باشد به اینکه اغلب پیمانها با قرار گرفتن دستهای طرفین در یکدیگر منعقد می شود.

پی نوشت ها:

۱۸۷- توبه «۹»، آیه ۱۱۱ .

۱۸۸- بقره «۲»، آیه ۸۰ .

۱۸۹- رعد «۱۳»، آیه ۲۰ .

۱۹۰- مائده «۵»، آیه ۱ .

۱۹۱- بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۹۶ .

۱۹۲- نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص ۹۵۴ .

۱۹۳- مریم «۱۹»، آیه ۵۴ .

۱۹۴- بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۹۵ .

۱۹۵- همان.

۱۹۶- بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۴۷ .

۱۹۷- همان، ج ۷۵، ص ۹۲ .

۱۹۸- فتح «۴۸»، آیه ۱۰ .

۱۹۹- شرح غررالحکم، ج ۶، ص ۲۸۳ .

۲۰۰- دیوان حافظ، غزل ۴۳۳ .

۲۰۱- بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۸۶ .

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *