نیایش با خدا – شرحی بر دعای سحر – بخش یازدهم

خانه / مطالب و رویدادها / نیایش با خدا – شرحی بر دعای سحر – بخش یازدهم

دعای سحر از فرازهای معرفتی زیبایی برخوردار است و اظهار عجز تمام عیاری از عبد در برابر معبود را نشان می دهد و حال عبودیت خوبی را می تواند به خوانندۀ دعا ببخشد. در این سلسله مباحثی که تاکنون ارائه شد شرحی بر این دعای شریف از حضرت آیت الله مظاهری حفظه الله تعالی آوردیم بلکه سبب بهره مندی بیشتر ما و شما بزرگواران باشد.

نیایش با خدا – شرحی بر دعای سحر – بخش یازدهم

اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِأنْفَذِهِ؛ وَ کُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ؛ اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِعِلمِکَ کُلهِ. ای خدا که بر همه چیز آگاهی …

تفسیر ادبى‏

«علم» از نظر لغت «ضد جهل» یا «نقیض جهل» است. «علم» مثل نور است. چنان که درباره نور گفتیم: «ظاهِرٌ بِذاتِهِ مُظْهِرٌ لِغَیْرِه‏؛(۱)

(یعنى) نور، خود به خود نمایان است و چیزهاى دیگر را هم نمایان می کند.» علم هم خود به خود معلوم است و چیزهاى دیگر هم به واسطه آن معلوم می شود.

     «نفوذ» به معناى دخول در باطن چیزى است. عرب به تیرى که در بدن وارد می شود «نفذ» می گوید. پروردگار عالم چون قیوم، اول، آخر، ظاهر و باطن است؛ پس علمش در هر چیزى نفوذ دارد؛ یعنى از ظاهر و باطن آگاه است.

قرآن می فرماید: «انَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ و قَلْبِه»؛(۲) خدا بین انسان و دلش حائل است.

     یعنى قبل از این که ما درک کنیم خدا درک می کند، قبل از آن که ما مقصود و ما فى الضمیر خود را درک کنیم، خدا درک می کند و علم پروردگار عالم به همه چیزها و به‏ عالم هستى و باطن آن احاطه دارد، چنان که در قرآن کریم این مفهوم در آیات متعددى بیان شده است از جمله:

«هُوَ الاوَّلُ وَ الاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلیمٌ.»(۳)

«الا انَّهُ بِکُلِّ شَىْ‏ءٍ مُحیطٌ»(۴)

اقسام علم‏

«علم» دو قسم است: حصولى و حضورى.

مراد از «علم حصولى» این است که ما با صورت‏ هاى ذهنى‏ مان به خارج دست یابیم. در حقیقت، ما عالم به صورت‏ هاىِ ذهنى هستیم و عالم به واقع نیستیم، بلکه بالعرض عالم به واقع می شویم.

     اما مراد از «علم حضورى» این است که ما به واسطه خود خارج، به خارج دست یابیم. به اعتبار فلسفى علم حضورى. «حضورُ الشَّىْ‏ءٍ عِنْدَ الْعالِم»است؛ نظیر علم نفس به متصورهایش که نفس ما عالم به علم حضورى است که در ذهنمان نقش بسته است.

     پروردگار عالم بر ما سوى الله قیوم است؛ به این معنا که در عالم هستى وجودى، جز وجود او نیست: «لَیْسَ فِى الدّارِ غَیْرَهُ دَیّارٌ.» هر چه در عالم هستى وجود دارد شعاع و افاضه‏ اى از آن جا است.

«انَّهُ الحَقُّ وَ سِواهُ باطِلٌ؛ آن‏که هست خداست. غیر خدا هر چه در این عالم وجود دارد باطل.» او حق است و همه عالم بسته به وجود حقیقى او است.

«اللَّهُ لا إله ‏الّا هُوَ الْحَىّ القَیُّومُ»؛(۵) مؤثرى در این عالم، جز او نیست؛ او که زنده حقیقى و قیوم عالم هستى است.

«کُلُّ شَىْ‏ءٍ هالِکٌ الَّا وَجْهَهُ.»(۶) «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِى اْلافاقِ وَ فى انْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ انَّهُ الْحَقُّ»؛(۷) آیاتمان را در آفاق ‏ها، و به انسان‏ ها نشان دادیم و خواهیم داد تا ثبوت، عینیت و وجود حقّه ذات باری تعالى ظاهر شود.

     هر چه در این عالم وجود دارد ربط، افاضه است و شعاع و ظلّى بیش نیست، و «ذى ظِلّ» خداست: «فَهُوَ شاهِدٌ عَلى کُلِّ عالَم؛ پروردگار عالم در همه عالم هستى حضور دارد.»

     همه جا محضر خداست و همه ما در محضر ربوبى هستیم. قرآن می فرماید: «اوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ انَّهُ عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهیدٌ»؛(۸) این گواه بر وجود پرورگار عالم بس است که او قیوم، و بر عالم هستى شاهد است.

     پروردگار عالم وقتى قیّوم عالم هستى باشد دیگر چیزى بر او پوشیده نیست. قرآن می فرماید: «لایَعْزُبُ عَنْهُ مِثقالُ ذَرَّهٍ فىِ السَّمواتِ وَلا فىِ الارْضِ»؛(۹) همان داناى نهان‏ ها که هم وزنِ ذره اى نه در آسمان‏ ها و نه در زمین از وى پوشیده نیست.

قدیم بودن علم پروردگار

علم پروردگار عالم مثل قدرت، اراده، سمیع و بصیر بودنِ او است و مانند قدرت مراتبى دارد: یکى از آن مراتب، مرتبه ذاتى است. یعنى، علم خدا، عین ذات خداست.

دیگری، مرتبه صفات است. پروردگار متعال، عالم، علیم، قادر و قدیر است. و سوم، مرتبه فعل است که این مرتبه، معلوم و از صفات افعال است.

     پروردگار عالم به اعتبار مرتبه اوّل و دوم قدیم است؛ علم و صفت عین ذات ربوبى خدا است؛ بنابراین قدیم ‏است. اما در مرتبه سوم چون علم را با معلوم می سنجیم حادث است.

عرفا و بزرگان ما قائل به مراتب علم هستند و آن را از معدن علم خدا (قرآن و اهل‏ بیت علیهم السّلام) گرفته‏ اند. امام صادق علیه السّلام می فرمایند:

«لَمْ یَزَلِ اللّهُ رَبُّنا عَزَّوَجَلَّ وَ الْعِلْمُ ذاتُهُ وَ لا مَعلُومَ وَ السَّمْعُ ذاتُهُ وَ لامَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذاتُهُ وَ لامُبصرَ وَ الْقُدْرَهُ ذاتُهُ وَ لامَقْدُورَ فَلَمّا احْدَثَ الْاشْیاءَ وَ کانَ الْمَعْلومُ وَقَعَ الْعِلمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلومِ وَ السّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَ البَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَ الْقُدْرَهُ عَلَى الْمَقْدورِ؛(۱۰)

پروردگار عالم همیشه وجود داشته و علم، جزء ذات اوست؛ معلومى نبود در حالى که خدا، عالم بود. مسموعى نبود در حالى که خدا، سمیع بود. بینایى نبود حال آن که خدا بصیر بود. مقدورى نبود در حالى که خدا قادر بود.»

نیایش با خدا – شرحی بر دعای سحر – بخش یازدهم

     وقتى که اشیاء و معلوم و مقدور پیدا شدند، «وَقَعَ الْعِلمُ مِنْهُ عَلَى الْمَعْلومِ وَ السّمْعُ عَلَى الْمَسْمُوعِ وَالبَصَرُ عَلَى الْمُبْصَرِ وَالْقُدْرَهُ عَلَى الْمَقْدُورِ.»

     خلاصه این که علم پروردگار عالم، عین ذات و از صفات ذاتى او است که از این نظر، قدیم است، و به اعتبار معلوم ها از اسماى افعال است که از این نظر حادث است.

شرح عرفانى‏

     عارف، یعنى کسى که بر در خانه خدا می رود، وقتى به ذات مقدس خدا و عالم اسما و صفات او توجه کند، می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِانْفَذِه؛ اى خدا! به درخانه‏ ات آمده ‏ام، توجهم به علم توست، و تو را به با نفوذترین علم‏ هایت قسم می دهم؛ یعنى تو را به ذات مقدست قسم می دهم.»

عارف وقتى توجه کند که علم عین ذات مقدس است، می گوید:«وَ کُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ؛ اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِعِلْمکَ کُله؛ اى خدا! همه علم‏ هایت با نفوذند.

خدایا! تو عالم به ظاهر و باطن من هستى، اى خدا! به درخانه‏ ات آمده‏ ام، و تو را به همه علم‏ هایت که نافذ است قسم می دهم.»

     به اعتبار دیگر، وقتى که عارف در عالم کثرت بیاید و مشاهده کند که فیض مقدس عالم هستى، مظهر و تجلى علم خدا است، در این نظر می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِانْفَذِه؛ خدایا! بردرخانه‏ ات آمده‏ ام، و توجهم به علم توست، و تو را به با نفوذترین علم‏ هایت قسم می دهم.»

و با نفوذترین علم‏ ها در این عالم، واسطه فیض (حقیقت محمد صلّى الله علیه و آله و سلّم) است؛ کسى که عالم به ظاهر و باطن اشیاء است و تو درباره اش فرمودى:

«قُلِ اعْمَلوُا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رُسولُهُ وَالمُؤْمِنُونَ.»(۱۱) بنابراین، خدا عالم است و نحوه عمل را می داند، و پیغمبر صلّى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السّلام نیز داراى علم نفوذى هستند و به ظاهر و باطن علم دارند.

اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاهُ‏ وَ کُلُّ قَوْلِکَ رَضىٌّ؛ اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلهِ.

تفسیر ادبى‏

«قول» به معناى کلام و تکلّم است، ولى در لغت به معناى تفهیم یک معنا است به هر وجهى که ممکن شود.

     قرآن شریف اشاره دارد که همه موجودات داراى نطق و قول اند: «وَ اذْ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائکَهِ انّى جاعِلٌ فِى الارْضِ خَلیفَهً قالُوا اتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ.»(۱۲) این آیه، گفت و گویى است که پروردگار عالم با ملائکه انجام داده است. در این آیه گفت و گوى خدا با ملائکه زبانى نبوده است؛ یعنى این گفتار به مانند گفتارى که در عرف متداول می باشد، نیست. قرآن می فرماید:

«قالَتْ نَمْلَهٌ یا ایُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ»؛(۱۳) مورچه ای به مورچه‏ ها گفت که در خانه‏ هایتان داخل شوید. مبادا سلیمان و لشکرش شما را پایمال کنند.

قرآن می فرماید:

«یُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الْارْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَانْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم»؛(۱۴) آسمان‏ هاى هفت‏گانه و زمین و آن چه در آسمان‏ ها و زمین است خدا را تسبیح و تنزیه می کنند و در عالم هستى چیزى نیست مگر آن که خدا را تسبیح می کند، گرچه شما تسبیح‏ش را نمی فهمید.

     بنابراین براى خدا و عالم هستى و موجودات «قول» وجود دارد، و معناى قول، تفهیم معنا است و این تفهیم معنا به اختلاف موارد مختلف می شود؛ گاهى انسان به زبان چیزى می گوید، و گاهى به زبان چیزى نمی گوید ولى نحوه وجود، نحوه قول و گفتار اوست، گرچه ما نمی دانیم که غیر انسان چه طور حرف می زند، اما از قرآن استفاده می کنیم که عالم هستى داراى «قول» و «گفتار» است، بنابراین، گفتار براى پروردگار عالم مراتبى دارد: مرتبه ذاتى که عین ذات حق است، مرتبه اسما و صفات، و مرتبه صفات افعال.

شرح عرفانى‏

     عارف، یعنى کسى که بر درخانه خدا می رود، وقتى توجه کند که براى پروردگار عالم قول و گفتار هست و این که «متکلم» یکى از صفات پروردگار عالم است، و توجه کند به این که در ذات موجودات قول و کلام وجود دارد، می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاهُ؛ اى خدا! به درخانه ‏ات آمده ‏ام، توجه به گفتارت دارم؛ گفتارى که مرضى همه گفتارها است. تو را به بهترین گفتارهایت قسم می دهم.»

     شاید پسندیده ترین قول خداوند- تبارک و تعالى- این جمله باشد که در روز قیامت می فرماید: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّهِ الواحِدِ الْقَهّار»؛(۱۵) می پرسد: سلطنت، در این روز مال کیست؟

خودش جواب می دهد: مال کسى که شریکى ندارد و قهر و غلبه و عظمتش همه جا را گرفته است. هم سئوال و هم جواب از خودش است. متکلم و هم چنین مخاطب، ذات مقدس خداست؛ بنابراین، معنا این طور می شود: «اى خدا! به درخانه ‏ات آمده ‏ام. تو را به ذات مقدست قسم می دهم.»

     اما عارف وقتى توجه به عینیت صفات کند، و این که اگر خدا متکلم است و تکلم از صفات او و عین ذات اوست، می گوید: «وَ کُلُّ قَوْلِکَ رَضىٌ؛‏ اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلهِ؛خدایا! به درخانه‏ات آمده‏ام، توجهم به گفتار توست، و همه گفتارهاى تو پسندیده است. تو را به همه گفتار هایت قسم می دهم.»

عارف وقتى در عالم کثرت بیاید، گفتار پروردگار عالم با رسولش را می بیند. قرآن شریف می فرماید:

«وَ هُوَ بِالْافُقِ الْاعَلى فَدَنى فَتَدَلّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ اوْ أدْنى»؛(۱۶) در حالى که او در افقِ أعلى بود، سپس نزدیک آمد و نزدیک‏تر شد تا فاصله ‏اش به قدر طولِ دو انتهاىِ کمان یا نزدیک‏ تر شد.

     این از باب تقریب است؛ یعنى تا حد امکان، ممکن به واجب نزدیک می شود، و متکلم، خدا و مخاطب، پیغمبر است: «اى خدا! به درخانه تو آمده ‏ام، توجهم به گفتار توست؛ به مرضى‏ ترین گفتارهایت؛ یعنى گفتارى که با پیغمبر داشتى، و تو را به گفتارى که معشوق با عاشق و مولا با عبد داشته است قسم می دهم.»

اما وقتى توجه پیدا کند که قول خدا منسوب به خدا، و همه آن مرضى است، می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُله؛ اى خدا! به درخانه ‏ات آمده‏ ام، و تو را به قول و گفتارت که همه‏ شان مرضى است، قسم می دهم.»

نیایش با خدا – شرحی بر دعای سحر – بخش یازدهم

درس ولایى‏

     عارف وقتى به اهل ‏بیت توجه کند و ببیند که پروردگار با اهل‏ بیت تجلى‏ ها، خلوت‏ ها و معراج‏ ها دارد، می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِارْضاه؛ خدایا! به درخانه ‏ات آمده ‏ام، توجه به گفتارت دارم؛ به مرضى ‏ترین گفتارهایت، به آن گفتارى که با پیغمبرت در معراج و خلوت‏ هایش داشتى. خدایا! تو را به آن قول قسم می دهم.»

     وقتى عارف به نورانیت و وحدانیت ائمه اطهار علیهم السّلام توجه کند و ببیند که همه ‏شان با خداوند متعال خلوت‏ ها دارند و همه آن گفتارها، گفتار مولا با عبد است، در این حال می گوید: «اللَّهُمَّ انّى‏ اسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُله؛ اى خدا! به درخانه ‏ات آمده ‏ام، همه گفتارهایت مرضى است، و تو را به همه گفتارهایت قسم می دهم؛ یعنى تو را به آن گفتارهایى که با اهل‏ بیت داشته‏ اى قسم می دهم.»

تذکر اخلاقى‏

     روایتى در ارشاد القلوب دیلمى است که از امیرمؤمنان علیه السّلام روایت می کند که: خداوند متعال در شب معراج به پیغمبر صلّى الله علیه و آله فرمود: قصرهایى در بهشت هست که خواص در آن‏ها جاى دارند. و من هر روز هفتاد بار به آنان نظر می کنم و با ایشان سخن می گویم.

     هر وقت که به آنان نظر می کنم، با آنان حرف می زنم لذت می برم. طعام و شرابشان همین حرف من است و به آن‏ها می گویم: شما از گفتار و حرف من لذت ببرید چنان که اهل بهشت از طعام و شراب لذت می برند. پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله عرضه می دارند: «یا رَبّ! ما عَلامَهُ هؤُلاءِ؛ نشانه‏ هاى آن‏ها چیست؟ این خواص چه کسانى هستند؟»

خطاب شد: «هُمْ فِى الّدُنْیا مَسْجُونُون قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِن فُضولِ الْکَلام وَ بُطُونَهُمْ مِنْ فُضولِ الطَّعامِ؛(۱۷)

اینان در دنیا زندانى ‏اند و زبانشان را از سخنان بى‏ فایده و شکمشان را از غذاهاى حرام و شبهه‏ ناک، زندانى کرده ‏اند.»

     خوشا به حال کسى که زبانش را حفظ کند و شکمش را از شبهه ناک و حرام بر حذر دارد. خوشا به حال کسى که با حلال افطار کند، و با حلال سحرى بخورد بالاتر از این، خوشا به حال کسى که در ماه مبارک رمضان بلکه در تمام مدت عمر مواظب زبانش باشد تا از خواص بشود. وقتى که از خواص شد دیگر به جایى می رسد که خدا با او حرف می زند و او از این کار لذت می برد.

بالاترین لذت براى عاشق، خلوت و صحبت کردن با معشوق است. بالاتر از این‏ها توجه معشوق به عاشق است، و حتى بالاتر از این‏ها حرف زدن معشوق با عاشق است. در روایت معراجیه، به پیغمبر خطاب شد که: «اى پیامبر! من بندگان خاصى دارم که بالاترین لذتشان در بهشت حرف زدن من با آن‏ها است، این افراد زبان و شکمشان را از حرام نگاه می دارند.»(۱۸)

پی نوشت:

۱- بحارالأنوار، ج ۴، ص ۲۰،( باب ۳، تأویل آیهالنور …)، ذیل ح ۷٫

۲- انفال، آیه ۲۴٫

۳- حدید، آیه ۳٫

۴- فصلت، آیه ۵۴٫

۵- بقره، آیه ۲۵۷٫

۶- قصص، آیه ۸۸٫

۷- قصص، آیه ۵۳٫

۸- قصص، آیه ۳٫

۹- سبأ، آیه ۳٫

۱۰- کافى، ج ۱، ص ۱۰۷،( باب صفات الذات)، ح ۱٫

۱۱- توبه، آیه ۱۰۵٫

۱۲- بقره، آیه ۳۰٫

۱۳- نمل، آیه ۱۸٫

۱۴- اسراء، آیه ۴۴٫

۱۵- غافر، آیه ۱۶٫

۱۶- نجم، آیه ۸٫

۱۷- بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۲۳،( باب ۲)، ح ۶٫

۱۸- ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج ۱، ص ۵۱۲٫

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

لینک کوتاه :
http://eheyat.com/?p=321968

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *