گفتگو با دکتر علی قائمی|امام علی علیه السلام؛ فدایی دین

گفتگو با دکتر علی قائمی|امام علی علیه السلام؛ فدایی دین

خانه / مطالب و رویدادها / مصاحبه و گفتگو / گفتگو با دکتر علی قائمی|امام علی علیه السلام؛ فدایی دین

اگر هر صدسال یک علی در این دنیا بود، وضع دنیا اینطور نبود، این زورگویی ها نبود، این تجاوزها نبود. از این نمونه ها در نهج البلاغه زیاد است.

گفتگو با دکتر علی قائمی|امام علی علیه السلام؛ فدایی دین

دکتر علی قائمی از همان دوران کودکی مسیر طلبگی را پیش گرفت و خود را وقف اسلام و فرهنگ ناب اهل بیت علیهم السلام کرد. او پس از أخذ دکترای علوم تربیتی از دانشگاه سوربن فرانسه و گذراندن دوره دکترای جامعه‌شناسی مذهبی، در کنار فعالیتهای علمی خود در عرصه خدمت به انقلاب اسلامی ایران قدم نهاد و در دوره اول مجلس خبرگان قانون اساسی و نیز دوره اول مجلس شورای اسلامی عضو هیئت رییسه گردید، اما به دلیل مسئولیت‌های فرهنگی متعدد همچون شورای عالی جوانان، شورای فرهنگ عمومی کل کشور و تدریس در حوزه و دانشگاه و همچنین تالیفات گسترده علمی خود، از سیاست فاصله گرفت و به تربیت و تعلیم نسل جوان این سرزمین پرداخت. وی تاکنون بالغ بر ۲۱۳ اثر علمی در زمینه های گوناگون تربیتی و دینی را به رشته تحریر درآورده است که از تازه ترین آن ها می توان به کتاب ارزشمند « چرا مذهب؟ » اشاره نمود.

آنچه در پی می آید گفتگویی صمیمی با این استاد عزیز و بزرگوار می باشد که طی بازدید ایشان از موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان صورت گرفته است.

 جناب استاد! از آنجایی که سراسر عمر پربرکت شما مملو از عشق و ارادت به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بوده است، تبیانی ها مشتاق اند وصف مولای خود را از بیان شیرین شما بشنوند.

در رابطه با امیرالمومنین علی علیه السلام زبان ما قاصر است از اینکه بتوانیم حرفی بزنیم. اما از باب اینکه «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» عرایضی خواهم داشت.

یکی از ابعاد این شخصیت عظیم که باید برای ما الگو باشد فدایی بودن برای دین است که این صفت در امیرالمومنین به وضوح دیده می شد. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن هنگامی که به خانه امیرالمومنین علیه السلام هجوم آوردند و همانطور که در تاریخ نیز ثبت شده به دختر رسول خدا، حضرت زهرا علیهاالسلام بی حرمتی کردند و آن وقایع ناگوار پیش آمد.

برای مرد خیلی سخت است که در مقابل چشمانش به همسرش اهانت شود. امیرالمومنین علیه السلام دیدند اگر از همسرشان دفاع کنند؛ اسلام نوپای به خطر می افتد و اگر نگران اسلام باشد باید سکوت کند و اهانت به همسر را بپذیرد. امام در اینجا برای حفظ اسلام عزیز در آنجا سکوت کرد و خانواده اش را در راه بقای اسلام فدا کرد، چون همانطور که خود حضرت نیز بعدها فرمود، صبر و سکوت ایشان برای این بود که اصل اسلام را در خطر می دید و بر دین مردم ترس داشت که مبادا آن درگیری ها منجر به ارتداد مسلمین شود. حکایت این صبر عجیب در خطبه ی شقشقیه در نهج البلاغه از زبان خود حضرت آمده است و در آنجا امام به ماجرای سقیفه و آنچه نسبت به اسلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشتند اشاره می کنند. این صبر امیرالمومنین علیه السلام و فدا کردن همسر و فرزندش، آن هم وجود نازنینی همچون صدیقه طاهره علیهاالسلام، در راه دین، در آن خطبه تجلّی پیدا کرده است.

یکی دیگر از ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام عدالت ایشان است که زبانزد شیعه و غیر شیعه می باشد. لطفا در رابطه با عدالت مثال زدنی حضرت برای ما بفرمایید.

همانطور که گفتید عدالت امام علی بن ابی طالب علیه السلام تنها در میان شیعه زبانزد نیست بلکه غیر شیعه و حتی غیر مسلمانان نیز به آن اذعان دارند و در واقع عدالت امیرالمومنین علیه السلام قرنهاست که بشر را حیرت زده کرده است. حضرت در خطبه ۲۱۵ نهج البلاغه فیض الإسلام می فرماید: در زمان حکومتم نشسته بودم و مشغول کارهای حکومتی بودم که عقیل به نزدم آمد. عقیل برادر بزرگ امیرالمومنین علیه السلام است که چشمانش مقداری مشکل داشت بطوری که اگر کسی می دید تصور می کرد که او نابیناست. علی علیه السلام فرمود: عقیل به همراه دخترانش نزد من آمدند. حال علی علیه السلام رئیس یک حکومت بزرگی است که الآن تبدیل به ۴۰ کشور بزرگ شده است. یک استان آن فلسطین بود که در حال حاضر خود متشکل از چند سرزمین بزرگ است.

خود حضرت نیز بعدها فرمود، صبر و سکوت ایشان برای این بود که اصل اسلام را در خطر می دید و بر دین مردم ترس داشت که مبادا آن درگیری ها منجر به ارتداد مسلمین شود. حکایت این صبر عجیب در خطبه ی شقشقیه در نهج البلاغه از زبان خود حضرت آمده است و در آنجا امام به ماجرای سقیفه و آنچه نسبت به اسلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشتند اشاره می کنند.

حضرت فرمود: نگاه کردم به دختران عقیل دیدم از گرسنگی، صورتهایشان سیاه شده. البته اینطور نبود که گرسنگی آنها بخاطر این بوده باشد که امیرالمومنین حق آنها را درست نداده باشد بلکه آنها مقدار خورد و خوراکشان متفاوت بود. فرمود: عقیل نشست کنار من و شروع کرد به شکایت کردن از زندگی، بعد گفت: ای برادر! مقداری گندم به من بده تا به این بچه ها بدهم. او حدود یک صاع گندم اضافه خواست که می شود ۳ کیلو.

امیرالمومنین فرمود: من سکوت کردم. بار دیگر تکرار کرد، من باز هم سکوت کردم ولی او خیال کرد که سکوت من به این معناست که می خواهم چیزی به او بدهم. فرمود: من برخاستم و آهنی را داغ کردم و بعد آن را به دست عقیل نزدیک کردم. چون عقیل نمی توانست ببیند به محض اینکه گرمای آن را  احساس کرد، فریاد زد که ای برادر، چه می کنی؟! می خواهی مرا بسوزانی؟ گفتم: مادر به عزایت بنشیند، تو از گرمای آهنی که به دستت نزدیک کردم، اینقدر فریاد می زنی، من با آتش دوزخ چه کنم اگر این گندم اضافی را به تو بدهم؟ من روز قیامت چگونه جواب خدا را بدهم؟ و علی علیه السلام آنها را دست خالی برگرداند، چون همه مردم نزد علی علیه السلام یکسان اند، چه برادرش باشد چه غیر برادرش.

خب، حالا یک تطبیقی بکنید در دنیا ببینید، عدالت چطور است؟ عدالت علی علیه السلام کجاست؟

جرج جرداق مسیحی در ابتدای کتابش به نام «الإمام علیّ؛ صوت العداله الانسانیه» می گوید:

ای روزگار! چه خوب بود که ما هر چند سال یک علی می داشتیم.

اگر هر صدسال یک علی در این دنیا بود، وضع دنیا اینطور نبود، این زورگویی ها نبود، این تجاوزها نبود. از این نمونه ها در نهج البلاغه زیاد است.

 یکی از سجایای اخلاقی مولا علی علیه السلام که در سیره فردی و اجتماعی ایشان بسیار بارز و چشم گیر است، زهد حضرت است. اگر در این رابطه نکته ای بفرمایید ممنون می شویم.

در رابطه با زهد و تقوای علی علیه السلام باید بگویم که حقیقتا همه ما از درک آن عاجزیم ولی از باب نمونه، یک داستان کوچکی را نقل می کنم تا الگویی باشد برای شیعیان حضرتش:

امیرالمومنین علیه السلام همیشه نان جوی خشکیده میل می کردند اما روزی میل و اشتها به جگر پخته با نان نرم پیدا کرد. ایشان تا تا یک سال به این میل خود اعتنایی نکرد تا اینکه بعد از یک سال از فرزندش امام مجتبی علیه السلام خواست تا جگرى تهیه کند و آن را بپزد. على علیه السلام آن روز، روزه بود. بعد از خواندن نماز مغرب، هنگام افطار، ظرف جگر را آورد تا آن را میل کند اما هنوز امام علیه السلام دست به غذا نزده بود که فقیرى در خانه حضرت را می زند. على علیه السلام همه جگر را به امام حسن علیه السلام  می دهد و می فرماید: پسرم! این جگر را به آن فقیر بده، مبادا در روز قیامت در نامه اعمال ما خوانده شود: « أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی‏ حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَفْسُقُون »؛ “شما در زندگى دنیایتان، لذت خود را بردید ولی امروز عذاب خوارکننده جزاى شما است به این خاطر که در زمین به ناحق تکبر ورزیدید”.

خطاب به دنیا گفت: اى دنیاى پست و زبون! آیا خودنمایى مى‏کنى تا مرا بفریبى یا خود، شیفته و دلباخته من شده‏اى؟! هرگز! برو و کس دیگرى را بفریب و غیر على را گول بزن که من به تو احتیاجى ندارم و تو را سه طلاقه کرده‏ام و هرگونه راه رجوع به تو را بر خود بسته‏ام. به یقین عمرت کوتاه و ارزشت ناچیز و آرزوى تو، خوار و کوچک است

این نمونه کوچکی از زندگی سراسر زهد و ساده زیستی مولای متقیان است که عرض کردم.

اگر ممکن است از آنچه در رابطه با سیمای عبادی مولای متقیان در تاریخ ثبت شده است، سخن بگویید.

در این رابطه به داستانی از زبان یکی از یاران او بسنده می کنم:

شخصی است به نام ضرار بن ضمره، این شخص عاشق علی علیه السلام بود، نمی توانم بگویم چقدر علی را دوست داشت، وقتی علی علیه السلام را شهید کردند، این شخص نتوانست در کوفه بماند، از کوفه زد بیرون، از عشق علی علیه السلام نتوانست در خانه بماند و بیابان گرد شد. هر روز یک جایی بود، همینطور که می رفت رسید به شام؛ معاویه خبردار شد. معاویه گفت این را بیاورید. آوردنش، معاویه به ضرار گفت: شنیدم خیلی علی را دوست داری! حال معاویه دشمن علی علیه السلام است. ضرار گفت: بله. معاویه گفت: یک مقدار از علی برای من بگو. گفت: معاویه مرا رها کن. من نمی توانم از علی علیه السلام حرف بزنم. وقتی از او صحبت می کنم گریه امانم نمی دهد. معاویه اصرار کرد و او را مجبور کرد که از علی علیه السلام بگوید. بالأخره ضرار شروع کرد، گفت: اقسم بالله، خدا را شاهد می گیرم که شبی از بیابانی می رفتم، دیدم از یک خرابه ای ناله ای به گوش می رسد. گوش دادم دیدم کسی با خدا مناجات می کند و می گوید:

خدایا تو بزرگی و من کوچکم، تو کریمی و من بخیلم، تو چنینی و من چنانم و همینطور می گفت … تا اینکه خطاب به دنیا گفت: اى دنیاى پست و زبون! آیا خودنمایى مى‏کنى تا مرا بفریبى یا خود، شیفته و دلباخته من شده‏اى؟! هرگز! برو و کس دیگرى را بفریب و غیر على را گول بزن که من به تو احتیاجى ندارم و تو را سه طلاقه کرده‏ام و هرگونه راه رجوع به تو را بر خود بسته‏ام. به یقین عمرت کوتاه و ارزشت ناچیز و آرزوى تو، خوار و کوچک است.  من گوش دادم ببینم این کیست که در این تاریکی شب اینطور خداوند را مناجات می کند. تا به اینجا رسید که شنیدم او فرمود: آه از کمى زاد و توشه و دور و درازى سفر آخرت و بیم و هراس این جاده طولانى و خطرناک و عظمت و بزرگى مقصد که دیدار حق است. این را گفت، ناله ای زد و خاموش شد. من آمدم جلو و دیدم که انگار مُرده است. نگاه کردم دیدم او علی علیه السلام است. سرش را به زانو گرفتم و مقداری نوازشش کردم تا به هوش آمد. در نهج البلاغه آمده که وقتی ضرار به اینجا رسید، معاویه شروع کرد به گریه کردن، دشمن علی زار زار گریه می کند. سپس معاویه گفت: کان والله ابوالحسن کذلک. به خدا قسم علی همینطور بود.

بعد معاویه گفت: ضرار بگو ببینم در غم مرگ علی علیه السلام چه می کنی؟

گفت: صبر می کنم، صبر مادری که سر فرزندش را بر روی زانوانش بریده اند، که اشک از دیده‏ اش، بند نیاید و غمش تمام نشود. این را گفت و رفت.

می خواهم بگویم علی اینطور است، معاویه را به گریه می اندازد. ما امیرالمومنین علیه السلام را نمی شناسیم و فکر می کنیم همین که چند بار گفتیم یاعلی، مسئله تمام است.

انشاء الله که بتوانیم از پیروان واقعی حضرتش باشیم.

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

منبع:تبیان

لینک کوتاه :
http://eheyat.com/?p=229627

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *