یاس در آتش – یادنامه ی دخت پیامبر – بخش دوم

خانه / قرآن و عترت / عترت / اهل بیت در کلام بزرگان / یاس در آتش – یادنامه ی دخت پیامبر – بخش دوم

بلندى جایگاه و رتبت حضرت زهرا (علیها السلام) تا چه اندازه است که خشم و خشنودى او ملاک و موجب خشم و خشنودى خداست. واین کلام اگر گویاى موضوعى باشد، آن موضوع « عصمت حضرت زهرا (علیها السلام) » است.

یاس در آتش – یادنامه ی دخت پیامبر – بخش دوم

     یاس در آتش – یادنامه دخت پیامبر ؛ مقاله اى را از یکى از نویسندگان معاصر خواندم که در آن شمه اى از فضائل حضرت زهرا (علیها السّلام)عنوان شده بود تا با محمل قرار دادن آن، بتواند مقصود خود را به اثبات برساند. مطلبى که نویسند این مقاله در پى آن بوده است این که شهادت زهرا (علیها السّلام)، یک افسانه تاریخى است که هیچ حقیقتى ندارد.

     هر کس در این مقاله بنگرد در مى یابد که نویسنده آن هیچ اطّلاعى از تاریخ نداشته وتنها عقیده درونى اش وى را بر آن داشته تا در پى انکار این حقیقت آشکار، این چنین قلم فرسایى کند. به همین جهت بر آن شدیم که پیش روى خواننده این سطور، مصادر و منابع قوى و اطمینان آور که گویاى شهادت و هتک حرمت حضرت زهراست، به نگارش آوریم.

بحث ما در این مقوله در سه محور است:

اوّل: عصمت حضرت زهراء (علیها السّلام)در کلام پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم).

دوم: جایگاه والاى خانه حضرت زهرا (علیها السّلام)در قرآن و سنت.

سوم: حادث تلخ و غم انگیزى که پس از رحلت رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم)بر فاطمه زهرا (علیها السّلام)گذشت.

۱) عصمت حضرت زهرا در کلام پیامبر (صلّى الله علیه وآله وسلّم)

فاطمه زهرا (علیها السّلام)در نزد رسول خدا (صلّى الله علیه وآله وسلّم)از جایگاه و رتبت بسیار والایى برخوردار بود به گونه اى که پیامبر در شأن او فرمود:

«فاطمه پاره تن من است. هر کس او راب خشم آورد مرا خشمگین کرده است».۱

به راستى که به خشم آوردن پیامبر در پى آزردن آن حضرت است و هر کس او(پیامبر) را بیازارد محکوم به عذاب دردناک است. زیرا خداوند سبحان مى فرماید:

(وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)۲٫

«آنان که رسول خدا را مى آزارند بر ایشان عذابى دردناک مهیاست».

و در روایت دیگرى بیان مى دارد که خشم و خشوندى زهرا (علیها السّلام) موجب خشم و خشوندى خداست. و مى فرماید:

«یا فاطمهُ إنَّ الله یغضبُ لغضبک ویرضى لرضاکِ». ۳

«اى فاطمه، خداوندگار به خاطر خشم تو خشم مى گیرد و از خشوندى تو خشنود مى گردد».

بلندى جایگاه و رتبت حضرت زهرا (علیها السّلام) تا چه اندازه است که خشم و خشنودى او ملاک و موجب خشم و خشنودى خداست. واین کلام اگر گویاى موضوعى باشد، آن موضوع «عصمت حضرت زهرا (علیها السّلام)» است.

چه که خداى سبحان به جهت عدالت و حکمتش خشم نمى گیرد مگر بر کافر و نافرمان و خشنود نمى شود مگر از شخص با ایمان و فرمان بردار.

و در سایه این کرامت و بزرگورى بود که فاطمه زهرا (علیها السّلام)در کلام پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)«سرور زنان جهانیان» لقب گرفت. پیامبر بدو فرمود:

«یا فاطمه ألا ترضین أن تکونی سیّده نساء العالمین وسیّده نساء هذه الأُمّه وسیّده نساء المؤمنین». ۴

«اى فاطمه، آیا خشنود نیستى که سرور زنان جهان و سرور زنان امت اسلام و سرور زنان با ایمان باشى؟»

و علیرغم اینکه حضرت  زهرا معصوم است و نافرمانى و گناه را مرتکب نشده اما مقام نبوت را ندارد. زیرا هیچ ملازمه اى میان نبوّت و عصمت نیست (یعنى غیر پیامبر هم مى تواند معصوم باشد).

براى نمونه حضرت مریم، بتول عذرا، که به تصریح قرآن، معصوم است، پیامبر نیست و مقام نبوت ندارد. عصمت آن بانو در این کلام خداوند هویداست:

(وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ). ۵

«و آنگاه که فرشتگان گفتند: اى مریم خدایت برگزید و پاک گردانید و بر زنان جهان برتریت بخشید».

اینکه خداوند مى گوید مریم برگزیده و منتخب است و سپس مى گوید او پاکیزه و طاهره است، دلیل بر پاکى او از گناهان است .

اما اینکه مریم، مقام نبوت ندارد موضوع آشکار و واضحى است که نیازمند هیچگونه توضیح و بیانى نیست. با این توصیف دختر پیامبر خاتم که سرور زنان جهان است، همانند مریم مقام عصمت را داراست بى آنکه مقام نبوت را داشته باشد.

در توضیح و بیان فضائل حضرت زهرا به همین اندازه اندک اکتفا مى کنیم. زیرا سخن تام و کامل در این مقوله نیازمند نگارش کتابى جداگانه است.

یاس در آتش - یادنامه دخت پیامبر حضرت زهرا علیها السلام
یاس در آتش – یادنامه دخت پیامبر حضرت زهرا علیها السلام

۲) جایگاه والاى خانه حضرت زهرا (علیها السّلام) در قرآن و سنّت

آیه شریفه (فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ). ۶

در مسجد، بر پیامبر نازل گردید. مردى برخاست و پرسید، اى رسول خدا این خانه ها کدامند؟ فرمود: خانه هاى پیامبران.

پس ابو بکر برخاست و در حالیکه به خانه على و فاطمه اشارت مى نمود پرسید: آیا این خانه از آن خانه هاست؟ فرمود: آرى و این خانه از برترین آنهاست. ۷

در این آیه شریفه از لحاظ ادبیات عرب «فی بیوت» ظرف ما قبل خودش است که آن عبارت است از (مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاه فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَه… ). ۸

یعنى خاستگاه و منبع پرتو افشانى این نورى که خداوند در این آیه بدان اشارت مى کند، همان خانه هایى است که خداوند اذن فرموده تا رفعت یابند. پس چگونه دارى کرامت و منزلت و بزرگى نیستند.

سیوطى مى گوید: «ترمذى» این روایت را آورده و آن را صحیح دانسته است.

     «ابن جریر»، «ابن منذر» و «حاکم» هم آن را نقل کرده و صحیح شمرده اند. هم چنین «ابن مردویه» و «بیهقى در کتاب سنن» از طریق امّ سلمه نقل کرده اند که وى گفت: آیه شریفه: (إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ) «۹» در خانه من نازل گردید و آن هنگام در خانه من، فاطمه، على، حسن وحسین بودند. رسول خدا عبایى که بر تن داشت بر آنان افکند آنگاه گفت: «اینان اهل بیت منند. پلیدى را از ایشان بزداى و پاکشان گردان».

     سیوطى همچنین مى گوید: «ابن ابى شیبه»، «احمد»، «ترمذى» روایتى را از «انس بن مالک » نقل کرده و آن را «حسن» (۱۰) شمرده اند نیز «ابن جریر»، «ابن منذر»، «طبرانى» و «حاکم»، همان روایت را آورده و آن را «صحیح» (۱۱) دانسته اند. هم چنین «ابن مردویه» همان روایت را از انس نقل کرده، مى گوید: هرگاه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)براى نماز صبح از منزل بیرون مى رفت، از کنار در خانه فاطمه عبور مى کرد و در آنجا با صداى مبارکش آوا مى زد: «الصلاه یا أهل البیت، الصلاه، انّما یرید الله…». ۱۲

وقتى که این خانه در نزد خداوند این چنین داراى منزلت و کرامت است، پس هجوم آوردن به سوى آن و گشودن آن از بزرگترین و زشت ترین گناهان شمرده خواهد شد.

     امّا سفارش پپامبر درباره احترام به این خانه و صاحبانش نادیده گرفته شد. بسیارى از تاریخ نگاران حوادث تلخ و دردناکى که بر سر آن خانه آمد را نگاشته اند که ما صراحت گفته هاى ایشان را به ترتیب فاصله زمانى که آنان مى زیسته اند در اینجا یاد آور مى شویم.

تاریخ پردازان در این مقوله بر دو دسته اند:

یک دسته از ایجاد هراس و دستورات آمرانه و نیات و مقاصد شوم و پلید، اشارت دارند و دسته دیگر با تفصیل و توضیح بیشتر به حوادث بعدى اشاره مى کنند.

ما در این گفتار فصل اوّل را به ذکر نام دسته اوّل و گفتارشان اختصاص داده ایم و در فصل دوم نام گروه دوم بر شمرده و به گفتار آنان پرداخته ایم .

تاریخ نگاران از هجوم و تهدیدات دستگاه خلافت به خانه فاطمه (علیها السّلام)سخن مى گویند

  1. بلاذرى و «الأنساب»

     «احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى» نویسنده بزرگ و صاحب کتاب تاریخ معروف این حادثه دلخراش را در کتاب خود یاد آور شده است. وى در خلال گفتار مفصلى پیرامون سقیفه مى گوید: «هنگامى که مردمان با ابو بکر بیعت کردند، على و زبیر از بیعت سر باز زدند.

تا آنجا که مى گوید: ابوبکر به دنبال على فرستاد تا بیعت نماید. اما او بیعت نکرد. پس عمر در حالى که ابزار آتش افروزى به همراه داشت بدانجا آمد. فاطمه او را در کنار در خانه دید و بدو گفت: پسر خطاب! آیا مى خواهى در خانه ام را بر روى من آتش بزنى؟ عمر گفت: بلى، و آتش زدن در خانه تو براى تقویت رسالت پدرت است». ۱۳

     استدلال به این روایت در گرو وثاقت مؤلف کتاب (بلاذرى) و راویان آن است. «ذهبى» در کتاب «تذکره الحفاظ» به نقل از «حاکم» مى گوید: بلاذرى یگانه دوران خودش در حفظ احادیث بود. ابو على حافظ و دیگر مشایخ و اساتید ما در مجلس وعظ او حضور مى یافتند و از بیان اسانید وى لذت مى بردند و من هرگز ندیدم که ایشان پیرامون اسناد وى اشکال یا انتقادى نمایند. ۱۴

وى همچنین در کتاب «سیر اعلام النبلاء» مى گوید: علامه، ادیب، مصنف ابو بکر احمد بن یحیى بن جابر بغدادى بلاذرى نویسنده و صاحب «التاریخ الکبیر» است. ۱۵

«ابن کثیر» در کتاب «البدایه والنهایه» به نقل از ابن عساکر مى گوید: بلاذرى ادیبى توانا بود. او کتاب هاى زیبایى را به رشته تحریر درآورده است. ۱۶

اما بررسى و شرح احوال راویان که نامشان در سلسله سند این روایت آمده: مدائنى ـ مسلمه بن محارب، سلیمان بن طرخان و ابن عون.

     مدائنى: نامش على بن محمّد، او الحسن مدائنى اخبارى است. او کتاب هاى متعددى را تألیف نموده و راویانى همچون زبیر بن بکار، احمد بن زهیر، و حارث بن ابى اسامه از او روایت کرده اند. ذهبى از یحیى نقل کرده که وى گفت: مدائنى ثقه است، ثقه است، ثقه است. او در سال ۲۲۴ یا ۲۲۵ از دنیا رفت ـ میزان الاعتدال: ۳ / ۱۵۳ ـ شماره ترجمه ۹۲۱٫

     مسلمه بن محارب: بخارى در تاریخ خود نام او را آورده است ـ تاریخ الکبیر: ۷ / ۳۸۷ شماره ترجمه ۱۶۸۵٫ اهل علم مى دانند که عدم جرح روایان به وسیله «ابوزرعه»، «ابى حاتم» یا «بخارى» و سکوت ایشان گویاى توثیق آن راوى است. «حافظ ابن حجر» در کتاب «تعجیل المنفعه» این روش را پیاده کرده است. وى در جاهاى متعددى مى گوید: بخارى این را نقل کرده و متعرض جرح راوى آن نشده است. ر. ک. قواعد فى علوم الحدیث ۳۸۵ و ۴۰۳ و تعجیل المنفعه ۲۱۹، ۲۲۳، ۲۲۵ و ۲۵۴ .

     سلیمان بن طرخان تیمى: وى از انس ابن مالک و طاووس و دیگران روایت کرده است. ربیع بن یحیى به نقل از سعید مى گوید: کسى را راستگوتر از سلیمان تیمى ندیدم. و عبدالله بن احمد از قول پدرش مى گوید: او ثقه است. ابن معین و نسائى مى گویند: او ثقه است. عجلى مى گوید: ابن طرخان تابعى (نسل اول پس از پیامبر) است. او ثقه و از نیکان اهل بصره است. گفته هاى دیگرى نیز پیرامون توثیق وى وجود دارد. او در سال ۹۷ هـ از دنیا رفت. تهذیب التهذیب، ج ۴ / ۲۰۱ ـ ۲۰۲ ـ شماره ترجمه ۳۴۱ .

     ابن عون: اوعون بن ارطبان مزنى بصرى است. «انس بن مالک» را دیدار کرده بود و در سال ۱۵۱ هـ از دنیا رفت. نسائى در کتاب «الکنى» مى گوید: او ثقه و امین است. و در جاى دیگرى مى گوید: او ثقه و داراى ثبات است. «ابن حیان» در «الثقات» مى گوید: او در عبادت و فضیلت و پارسایى و پایدارى در سنت و سختگیرى با بدعت گذاران از بزرگان زمانه خویش بود. تهذیب التهذیب: ۵ / ۳۴۶ ـ ۳۴۸، شماره ترجمه ۶۰۰ .

     با بررسى شرح حال مؤلف (در متن) و راویان حدیث در سلسله سند آن روشن شد که سند این حدیث و نیز اصل روایت صحیح است. تمامى راویان آن مورد وثوق اند و همین امر براى صحت روایت کافى است .

یاس در آتش - یادنامه دخت پیامبر حضرت زهرا علیها السلام
یاس در آتش – یادنامه دخت پیامبر حضرت زهرا علیها السلام
  1. ابن قُتیبه و «الامامه والسیاسه»

     تاریخ نگار پر آوازه، عبدالله ابن مسلم بن قتیبه دینورى (۲۷۶ ـ ۲۱۳ هـ) از پژوهشگران ادبیات و تاریخ است. او کتاب هاى زیادى را به رشته تحریر در آورده که برخى از آنها عبارتند از : «تأویل مختلف الحدیث»، «ادب الکاتب» و کتب دیگر.۱۷

     نامبرده در کتاب «الامامه والسیاسه» که به «تاریخ خلفا» شهرت یافته مى گوید: ابوبکر دریافت، کسانى که از بیعت با او سرپیچى کرده اند نزد على اند. پس عمر را به جانب ایشان فرستاد. عمر به آنجا آمد و با فریاد، آنان را که در خانه على بودند فرا خواند. اما کسى از خانه خارج نشد. هیزم خواست و گفت: سوگند به کسى که جان عمر در دست اوست از خانه خارج شوید وگرنه خانه را بر سر ساکنانش آتش مى زنم.

به او گفتند: اى ابا حفص، فاطمه در این خانه است. گفت: باشد…

تا آنجا که مى گوید:

سپس عمر برخاست و به همراه گروهى به در خانه فاطمه آمد. در را کوبیدند، وقتى که فاطمه صداى آنها را شنید با صداى بلند فریاد زد:

پدر! اى رسول خدا، پس از تو از دست پسر خطاب و پسر ابوقحافه چه مى کشیم. آن گروه وقتى که صداى گریه فاطمه را شنیدند با چشمى گریان از آنجا دور شدند.

نزدیک بود دل هایشان گدازان و جگرهایشان سوزان گردد.

عمر، به همراه عده اى باقى ماندند. على را از خانه بیرون آورده و او را به سوى ابوبکر بردند و به او گفتند: بیعت کن. على گفت: اگر بیعت نکنم چه مى کنید؟

گفتند: سوگند به خدایى که جز او خدایى نیست گردنت را مى زنیم. ۱۸

هر کس کتاب «الامامه والسیاسه» را مطالعه کند مى بیند که این کتاب مانند سایر کتب تاریخى دیگر، از تاریخ نگارانى چون بلاذرى، طبرى و دیگران است.

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، این کتاب را به دینورى نسبت داده است.

وى مطالب زیادى را از ابن قتیبه نقل مى کند که آن مطالب در کتاب «الامامه و السیاسه» چاپ مصر که در دست و مورد استفاده نگارنده است وجود ندارد. و این، گواه آن است که این کتاب دستخوش تحریف شده است.

«الیاس سرکیس» هم در کتاب «معجم» خود این کتاب را بدو نسبت داده است. ۱۹

     ناگفته نماند که صاحب «الاعلام» مى گوید: برخى از علما نسبت به اینکه کتاب فوق از این نویسنده باشد در تردیدند. اما هیچ یک انتساب آن را به این نویسنده هرگز انکار نکرده اند. به هر حال این کتاب هم یک کتاب تاریخى مانند سایر کتب تاریخى دیگر است.

  1. طبرى و کتاب «تاریخ»

     محمّد بن جریر طبرى (۲۲۴ ـ ۳۱۰ هـ) صاحب کتاب تاریخ و تفسیر که این دو کتاب در میان دانشمندان معروفیت و شهرت به سزایى دارند و تمام تاریخ نگاران پس از وى، منبع تاریخى خود را از کتاب هاى وى برگرفته اند، ما جراى غمبار سقیفه را یاد آور مى شود و با ذکر سلسله سندى مى گوید: عمر بن خطاب به سوى منزل على آمد. در آن جا طلحه و زبیر و گروهى از مهاجران بودند. عمر صدا زد: براى بیعت از خانه بیرون آیید و گرنه به خدا سوگند خانه را بر سرتان آتش مى زنم.

زبیر شمشیر به دست از خانه برون آمد. پایش لغزید و شمشیر از دستش فرو افتاد. بر او هجوم آورده و او را برگرفتند. ۲۰

     این قسمت از تاریخ اسلام گویاى آن است که بیعت گرفتن براى خلیفه به جبر و زور بوده است. وهرکس از بیعت سرپیچى مى نموده با تهدیدهاى گوناگون از قبیل آتش زدن و تخریب خانه مواجه مى شده است.

در امانت و وثاقت نویسنده کتاب (طبرى) هیچ تردیدى وجود ندارد.

ذهبى او را با این تعبیرات معرفى کرده است: «امام والاقدر، مفسر، صاحب تألیفات ژرف، موثق، راستگو». ۲۱

(رجال واقع در سلسله سند حدیث نیز افراد برجسته و مورد وثوق و اعتمادند) ۲۲

راویان این حدیث عبارتند از: ابن حمید، جریر بن عبدالحمید، مغیره بن مقسم و زیاد بن کلیب.

ابن حمید: او محمّد بن حمید، حافظ، ابو عبدالله رازى است. از کسانى همچون یعقوب بن عبدالله قمى، ابراهیم بن مختار، جریر بن عبدالحمید روایت کرده و کسانى همانند ابو داوود، ترمذى، ابن ماجه، احمد بن حنبل، یحیى بن معین و دیگران از او روایت کرده اند. عبدالله بن احمد از پدرش نقل کرده که: تا محمّد بن حمید زنده است ، دانش، پیوسته در شهر رى وجود خواهد داشت. به محمّد بن یحیى زهرى گفتند نظرت درباره محمّد بن حمید چیست؟ گفت: نمى بینى که من هم اینک از او روایت مى کنم. ابن خیثمه گفت: درباره او از ابن معین پرسید در پاسخ گفت: او ثقه است. هیچ ایرادى در وى نیست. اهل رى و مردى زیرک است. ابو العباس بن سعید مى گوید: از جعفر بن ابو عثمان طیالسى شنیدم که مى گفت: ابن حمید ثقه است. «یحیى» از وى کتابت کرده. او در سال ۲۴۸ هـ از دنیا رفت. تهذیب التهذیب: ۹ / ۱۲۸ ـ ۱۳۱، شماره ترجمه ۱۸۰٫ نا گفته نماند که برخى، او را جرح کرده اند، اما گفتار تعدیل کنندگان بر جرح کنندگان ترجیح و تقدم دارد.

جریر بن عبدالحمید: او پسر عبدالحمید بن قرط ضبى، ابو عبداله رازى قاضى است. در یکى از روستاهاى اصفهان زاده شد و در کوفه نشو و نما کرد. در شهر رى ساکن گردید. إسحاق بن راهویه، پسران ابى شیبه، على بن مدینى و یحیى بن معین و گروه دیگرى از او نقل روایت کرده اند. او ثقه بود و مردمان به نزدش مسافرت مى کردند. ابن عمار موصلى مى گوید: او حجت است و نگاشته هایش صحیح. تهذیب التهذیب: ۲ / ۷۵، شماره ترجمه ۱۱۶٫

مغیره بن مقسم ضبى: از اهل کوفه و فقیه است. شعبه، ثورى و گروهى دیگر از او روایت کرده اند. ابو بکر بن عیاش مى گوید: هیچ کس را فقیه تر از مغیره نیافتم. پس گفته هایش را گردن نهادم. عجلى مى گوید: مغیره ثقه است و داناى در حدیث. نسایى مى گوید: او ثقه است. و در سال ۱۳۶ هـ از دنیا رفته. «ابن حبّان» او را در «الثقات» نام برده است. تهذیب التهذیب: ۱۰ / ۲۷۰، شماره ۴۸۲ .

زیاد بن کلیب: «ذهبى» او را این گونه معرفى مى کند: او ابو معشر تمیمى کوفى است. از ابراهیم و شعبى (و نیز روایت مغیره از شعبى) نقل شده که او در سن ۱۱۰ سالگى در سنین فرتوتى از دنیا رفت. نسائى و دیگران او را توثیق کرده اند. میزان الاعتدال: ۲ / ۹۲، شماره ۲۹۵۹٫ «ابن حجر» از قول «عجلى» مى گوید: او در حدیث ثقه بود. و از قول «ابن حبّان» مى گوید: او از حافظان مورد یقین بود. تهذیب التهذیب: ۲ / ۳۸۲، شماره ۶۹۸ .

بررسى سند روایت طبرى نیز در همین جا به انجام مى رسد و به همین اندازه براى صحت آن بسنده مى کنیم.

پی نوشت:

۱- فتح البارى فى شرح صحیح البخارى: ۷ / ۸۴ ; نیز صحیح بخارى: ۴ / ۲۱۰ دار الفکر بیروت.

۲- توبه: ۶۱

۳- مستدرک حاکم: ۳ / ۱۵۴ ; مجمع الزواد: ۹ / ۲۰۳ ; بخارى و مسلم، خود این حدیث را اخراج نکرده اند، امّا حاکم در کتاب خود احادیث صحیح را طبق شروط بخارى و مسلم آورده است. بنابر این، این حدیث در نزد بخارى و مسلم صحیح است.

۴- مستدرک حاکم: ۳ / ۱۵۶ .

۵- آل عمران: ۴۲

۶- نور: ۳۶

۷- الدرّ المنثور: ۶ / ۲۰۳ ; تفسیر سوره نور ـ روح المعانى: ۱۸ / ۱۷۴ .

۸- نور: ۳۵

۹- احزاب: ۳۳

۱۰- دانشمندان اهل سنّت روایت «حسن» را اینگونه تعریف کرده اند: «روایتى که منبع آن شناخته شده و رجال آن مشهور باشند، بیشتر دانشمندان آن را پذیرفته و عموم فقها آن را به کار گرفته باشند». (التقریب والتسیر: ۱ / ۴۳ و ۱۲۲ و ۱۴۴). (نک : اصول الحدیث و أحکامه فى علم الدرایه: ۴۸ تألیف استاد جعفر سبحانى) مترجم.

۱۱- روایت «صحیح» به تعریف دانشمندان اهل سنّت اینگونه است: «روایتى که سند آن به اشخاص عادل ضابط برسد، با این ویژگى که از حیث تعداد اندک نباشند و ایراد و اشکالى هم در آن ها نباشد. (ر. ک: اصول الحدیث و أحکامه فى علم الدرایه: ۴۸، تألیف استاد سبحانى) مترجم.

۱۲- درّ المنثور: ۶ / ۶۰۴ ـ ۶۰۵، چاپ دار الفکر بیروت ـ المصنف: ۷ / ۵۲۷ .

۱۳- انساب الاشراف: ۱ / ۵۸۶، چاپ دار المعارف قاهره.

۱۴- تذکره الحفاظ: ۳ / ۸۹۲ شماره ۸۶۰ .

۱۵- سیر اعلام النبلاء: ۱۳ / ۱۶۳ شماره ۹۶ .

۱۶- البدایه والنهایه: ۱۱ / ۹۶، حوادث سال ۲۷۹ .

۱۷- الاعلام: ۴ / ۱۳۷ .

۱۸- الامامه و السیاسه: ۱۲ ـ ۱۳، چاپ مکتبه التجاریه الکبرى ـ مصر.

۱۹- معجم المطبوعات العربیه: ۱ / ۲۱۲٫

۲۰- تاریخ طبرى: ۲ / ۴۴۳ ـ چاپ بیروت.

۲۱- میزان اعتدال: ۴ / ۴۹۸، شماره ۷۳۰۶ .

۲۲- از آنجا که طبرى این جریان را با ذکر سند نقل کرده است لازم است (همچنانکه به بررسى سلسله سند روایت بلاذرى پرداختیم) اسناد این روایت را نیز مورد بررسى قرار دهیم تا این روایات به کمک یکدیگر تردید کسانى که نسبت به این موضوع مشکوکند را بر طرف نمایند.

 

پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *