از کابل تا تنگه هرمز؛ چالش توان آمریکا در مدیریت بحرانهای جهانی
فرار آشفته آمریکا از افغانستان در اوت ۲۰۲۱ و تصاویر ماندگار فرودگاه کابل، تنها پایان یک جنگ طولانی نبود. بلکه به نمادی از فاصله میان قدرت نظامی آمریکا و توان این کشور در دستیابی به اهداف سیاسی پایدار تبدیل شد. اکنون تحولات اخیر منطقه و رویارویی واشنگتن با ایران، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا ابزارهای سنتی قدرت آمریکا همچنان توان مدیریت بحرانهای پیچیده جهانی را دارند؟
بررسی مسیر طیشده از کابل تا تنگه هرمز نشان میدهد که واشنگتن همچنان از ظرفیت بالای نظامی، اقتصادی و سیاسی برخوردار است. اما تبدیل این قدرت به نتایج سیاسی پایدار با دشواریهای بیشتری روبهرو شده است.
افغانستان؛ نقطه آشکار شدن محدودیت قدرت آمریکا
تصاویر فرودگاه کابل در تابستان ۲۰۲۱ به یکی از ماندگارترین صحنههای سیاست خارجی آمریکا در دو دهه اخیر تبدیل شد. هزاران نفر برای خروج از افغانستان تلاش میکردند. و هواپیماهای نظامی آمریکا آخرین نیروها و شهروندان این کشور را از کابل خارج میکردند.
ایالات متحده پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با هدف سرنگونی طالبان و مقابله با تروریسم وارد افغانستان شد. این حضور نظامی نزدیک به دو دهه ادامه یافت. و به طولانیترین جنگ خارجی تاریخ آمریکا تبدیل شد.
با این حال، توافق دولت دونالد ترامپ با طالبان در سال ۲۰۲۰ و سپس تصمیم دولت جو بایدن برای اجرای خروج نیروها، سرانجام به پایان حضور نظامی آمریکا انجامید. سقوط سریع کابل در اوت ۲۰۲۱، تنها چند هفته پس از آغاز خروج نیروهای خارجی، نشان داد که ساختار سیاسی و امنیتی ایجادشده در افغانستان از استحکام مورد انتظار واشنگتن برخوردار نبوده است.
آمریکا طی این سالها میلیاردها دلار برای آموزش نیروهای امنیتی افغانستان، ایجاد نهادهای دولتی و تثبیت ساختار سیاسی این کشور هزینه کرد. اما فروپاشی سریع ارتش افغانستان نشان داد که برتری نظامی بهتنهایی نمیتواند ثبات سیاسی پایدار ایجاد کند.
از همین منظر، افغانستان به یکی از مهمترین نمونههای محدودیت قدرت آمریکا تبدیل شد. نمونهای که تفاوت میان «پیروزی نظامی» و «پیروزی راهبردی» را بهوضوح نشان داد.
عراق و خاورمیانه؛ هزینههای مداخلات طولانی
تجربه افغانستان در شرایطی رقم خورد که آمریکا پیش از آن نیز با پیامدهای سنگین مداخلات نظامی در خاورمیانه مواجه شده بود.
جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ با سرنگونی سریع حکومت صدام حسین همراه شد. اما پایان حکومت بعثی به معنای پایان بحران نبود. بیثباتی سیاسی، شکلگیری گروههای مسلح، خشونتهای فرقهای و هزینههای سنگین انسانی و مالی، بخش مهمی از پیامدهای این جنگ را تشکیل داد.
مجموعه این تجربهها به تدریج این برداشت را تقویت کرد که توان آمریکا برای وارد کردن ضربه نظامی. الزاماً به معنای توانایی این کشور برای مدیریت پیامدهای سیاسی و امنیتی یک بحران نیست.
به همین دلیل، واشنگتن در سالهای بعد تلاش کرد از حضور گسترده زمینی فاصله بگیرد. و بیشتر از ابزارهایی مانند تحریم اقتصادی، فشار سیاسی، ائتلافسازی، عملیات محدود و حمایت از شرکای منطقهای استفاده کند.
تغییر محاسبات رقبای آمریکا
تجربه جنگهای طولانی آمریکا تنها بر سیاست داخلی و خارجی واشنگتن تأثیر نگذاشت. بلکه محاسبات سایر قدرتها و بازیگران منطقهای را نیز تغییر داد.
رقبای آمریکا به تدریج دریافتند که در برابر قدرت نظامی و فناوری پیشرفته واشنگتن، میتوان از روشهایی استفاده کرد. که هزینه مداخله مستقیم را افزایش دهد. توسعه توان دفاعی، استفاده از ظرفیتهای نامتقارن، شکلدهی به ائتلافهای منطقهای و افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی درگیری، بخشی از این رویکردها بوده است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آمریکا میتواند یک عملیات نظامی را آغاز کند یا نه. بلکه مسئله مهمتر این است که آیا واشنگتن میتواند پس از وارد کردن ضربه اولیه، نتیجه سیاسی مورد نظر خود را نیز به دست آورد؟
این همان شکافی است که تجربه افغانستان و عراق بیش از گذشته آشکار کرد.
تنگه هرمز؛ آزمونی تازه برای قدرت آمریکا
تحولات اخیر منطقه و رویارویی آمریکا با ایران، این بحث را وارد مرحله تازهای کرده است. واشنگتن با هدف تضعیف برخی ظرفیتهای راهبردی ایران از جمله توان هستهای، موشکی و منطقهای، اقدام به فشار و عملیات نظامی کرده است. اما دستیابی به اهداف حداکثری در چنین محیط پیچیدهای با چالشهای جدی روبهرو است.
در حوزه هستهای، حتی وارد کردن ضربات نظامی به برخی تأسیسات لزوماً به معنای پایان ظرفیت علمی و فنی یک کشور نیست. در حوزه موشکی نیز زیرساختها و تجهیزات نظامی میتوانند هدف حمله قرار گیرند. اما از بین بردن کامل یک توانمندی بومی و گسترده، مسئلهای متفاوت از تخریب چند هدف نظامی است.
در سطح منطقهای نیز تلاش برای تغییر موازنههای سیاسی و امنیتی با پیچیدگیهای فراوانی روبهرو است. ساختارهای سیاسی، گروههای مسلح، ائتلافهای منطقهای و منافع متضاد بازیگران مختلف باعث میشوند نتایج یک عملیات نظامی الزاماً مطابق اهداف اولیه طراحان آن پیش نرود.
چرا تنگه هرمز اهمیت دارد؟
در این میان، تنگه هرمز جایگاه ویژهای دارد. این آبراه یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است. و هرگونه افزایش تنش در اطراف آن میتواند پیامدهایی فراتر از محدوده جغرافیایی خلیج فارس ایجاد کند.
اهمیت تنگه هرمز فقط به مسائل نظامی محدود نمیشود. امنیت کشتیرانی، بازار انرژی، اقتصاد کشورهای منطقه و حتی اقتصاد جهانی به ثبات این منطقه وابسته است.
از این رو، هرگونه درگیری گسترده در اطراف تنگه هرمز میتواند معادلات واشنگتن را پیچیدهتر کند. آمریکا ممکن است از نظر نظامی توان وارد کردن ضربات سنگین را داشته باشد. اما کنترل کامل پیامدهای یک بحران ژئوپلیتیکی مسئلهای کاملاً متفاوت است.
همین موضوع، تنگه هرمز را به آزمونی مهم برای سنجش توان آمریکا در مدیریت بحرانهای پیچیده تبدیل کرده است.
از کابل تا هرمز؛ فاصله قدرت سخت تا نتیجه سیاسی
اگر تجربه افغانستان، عراق و تحولات خاورمیانه در کنار یکدیگر قرار گیرند، یک الگوی مشترک قابل مشاهده است: آمریکا همچنان یکی از قدرتمندترین بازیگران نظامی و اقتصادی جهان است. اما استفاده از قدرت سخت لزوماً به دستیابی سریع و پایدار به اهداف سیاسی منجر نمیشود.
واشنگتن میتواند فشار وارد کند، تحریم اعمال کند، عملیات نظامی انجام دهد و زیرساختهای نظامی یک رقیب را هدف قرار دهد. اما مرحله دشوارتر، مدیریت پیامدهای این اقدامات و تبدیل آنها به یک نتیجه سیاسی پایدار است.
افغانستان نمونهای روشن از این شکاف بود و تحولات خاورمیانه و تنگه هرمز میتواند آزمونی تازه برای آن باشد.
در نهایت، مسئله اصلی درباره قدرت آمریکا نه توانایی این کشور برای آغاز جنگ یا اجرای عملیات نظامی، بلکه توانایی تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی پایدار است. از کابل تا تنگه هرمز، همین فاصله میان قدرت اعمال فشار و توان مدیریت پیامدهای بحران، به یکی از چالشهای مهم پیش روی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.
بازدیدها: 0
پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام هیات رزمندگان اسلام , سایت هیات رزمندگان اسلام , پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام , هیات , سایت هیات , هیئت رزمندگان , هیئت رزمندگان اسلام










