شهید مسعود جوانمردی؛ از دستفروشی تا آسمان شهادت
شهید مسعود جوانمردی از نوجوانی کار را عار نمیدانست. از دستفروشی لوازمالتحریر و مکانیکی گرفته تا نقاشی و بنرنویسی. او درآمدش را برای خانواده میآورد. و بخشی از وسایل را نیز میان نیازمندان توزیع میکرد. این مسیر در نهایت به شهادت او در سال ۱۴۰۵ و ماندگار شدن نامش در میان شهدای اهواز انجامید.
روایت زندگی شهدا گاهی از دل سادهترین خاطرات خانوادگی آغاز میشود. خاطراتی که نشان میدهد شخصیت و منش یک انسان چگونه از کودکی شکل میگیرد. مادر شهید مسعود جوانمردی از پسری میگوید که از همان سالهای نوجوانی، کار، تلاش، مسجد، خانواده و کمک به دیگران را در کنار هم دنبال میکرد.
کودکی سخت و آغاز یک زندگی متفاوت
مسعود دومین فرزند خانوادهای با سه دختر و دو پسر بود. مادرش میگوید او در زمان تولد به یرقان مبتلا شد. و به دلیل وخامت وضعیت جسمی، مدتی در بیمارستان ابوذر اهواز بستری بود. حدود ۱۲ تا ۱۳ روز تحت مراقبت قرار گرفت تا سرانجام سلامتی خود را به دست آورد.
مادرش از همان دوران کودکی تلاش داشت فرزندش را مقاوم و مسئولیتپذیر تربیت کند. این روحیه بعدها در رفتار مسعود نیز دیده شد. پسری که کار کردن را نهتنها عیب نمیدانست، بلکه آن را بخشی از زندگی و مسئولیت خود میدید.
مسجد و فعالیتهای جهادی
به گفته مادر شهید، مسعود و برادرش میلاد با وجود فاصله زیاد خانه تا مسجد، بهویژه در روزهای گرم اهواز، برای حضور در مسجد تلاش میکردند. فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مسجد و حضور در اردوهای جهادی، بخشی از دوران نوجوانی او را شکل داد.
مادر شهید معتقد است مسجد در تربیت فرزندان نقش مهمی دارد. و در پایان روایت خود نیز بر اهمیت حضور نوجوانان در محیطهای فرهنگی تأکید میکند.
شهید جوانمردی؛ نوجوانی که کار را عار نمیدانست
مسعود در نوجوانی به نقاشی علاقه داشت و در کنار آن، کارهای فنی مانند مکانیکی را نیز دنبال میکرد. این فعالیتها هم برای او سرگرمی بود و هم به اقتصاد خانواده کمک میکرد.
او مدتی در یک تعمیرگاه مکانیکی مشغول به کار شد. هر مبلغی که دریافت میکرد، به مادرش میداد. و مادر نیز آن پول را برای هزینههای خانواده نگه میداشت. مسعود حتی در زمانی که دانشجو بود، همچنان کار میکرد.
یکی از ویژگیهای مهم زندگی او، اهمیت دادن به نان حلال بود. پدرش نیز با داشتن چرخ کفاشی، به تعمیر کیف و کفش مشغول بود و مسعود در چنین خانوادهای رشد کرد. مادرش میگوید برای فرزندش مهم نبود دیگران درباره شغل او چه فکری میکنند. مهم این بود که درآمدش حلال باشد.
دستفروشی برای کمک به نیازمندان
یکی از خاطرات ماندگار مادر شهید، به دوران دستفروشی مسعود مربوط میشود. او دفتر، کتاب، خودکار و دیگر لوازمالتحریر میفروخت و از درآمد حاصل از این کار خوشحال میشد.
اما نکته قابل توجه این بود که مسعود با وجود آنکه خودش دستفروش بود. بخشی از لوازمالتحریر را بستهبندی میکرد. و در اختیار نیازمندانی قرار میداد که خانواده آنها را میشناختند.
او در کنار دستفروشی، بنرنویسی، خطاطی و نقاشی نیز انجام میداد؛ فعالیتهایی که نشاندهنده روحیه فنی و هنری او بود.
تحصیل در رشته مکانیک و تخصص هوافضا
شهید مسعود جوانمردی در دانشگاه دولتی تحصیل کرد و رشته مکانیک را انتخاب کرد. او در حوزه هوافضا تخصص داشت. و پیش از آن نیز دورههای جوشکاری را گذرانده بود.
مادرش نقل میکند که مسعود حساسیت کار خود را به جراحی قلب تشبیه میکرد. و معتقد بود در کار تخصصی باید آرامش و دقت داشت. و اجازه نداد آشفتگی ذهنی باعث اشتباه شود.
احترام به پدر و مادر، قدردانی از نعمتها و توجه به صله رحم نیز از ویژگیهای اخلاقی او بود. مادرش میگوید مسعود حتی نسبت به دیدار مادربزرگش احساس مسئولیت میکرد. و آن را وظیفه خود میدانست.
سوغاتیهایی که خاطره مسعود را زنده نگه داشت
مسعود فردی کمحرف و متین بود. اما در مناسبتهای خانوادگی تلاش میکرد دیگران را خوشحال کند. روز مادر و روز دختر برایش اهمیت ویژهای داشت.
او هر بار که از مأموریت بازمیگشت. برای خانواده سوغاتی میآورد. روسریهایی که از شهرها و کشورهای مختلف تهیه کرده بود. امروز بخشی از خاطرات خانواده اوست و به گفته مادرش، تعداد آنها به بیش از ۱۵۰ روسری میرسد.
آخرین تماس؛ «اگر ماندم، پیشت میآیم»
در روزهای جنگ ۱۲ روزه، مسعود برای انجام مأموریت اعزام میشد. مادرش میگوید همیشه برای همه رزمندگان هوافضا دعا میکرد و آیتالکرسی میخواند.
آخرین تماس تلفنی مادر و فرزند تنها یک دقیقه و ۲۲ ثانیه طول کشید. مسعود در این تماس جملهای گفت که بعد برای آنکه مادرش نگران نشود. آن را اصلاح کرد و گفت اگر در شهر ماند، نزد او خواهد آمد.
چند روز پس از این تماس، خانواده از مسعود بیخبر بودند. مادر در آن روزهای سخت، خود را با دعا آرام میکرد. و از دیگر اعضای خانواده نیز میخواست برای سلامتی او دعا کنند.
لحظه اعلام شهادت شهید مسعود جوانمردی
ساعت حدود ۸:۳۰ شب بود که چند نفر از آشنایان به خانه خانواده آمدند. مادر از نحوه حضور آنها متوجه شد اتفاقی افتاده است. تلفن مسعود نیز خاموش بود و پاسخ نمیداد.
سرانجام مادر دریافت که فرزندش به شهادت رسیده است. او به جای بیتابی، سجده شکر به جا آورد و گفت: «خودت دادی، خودت هم بردی.»
او حتی از دخترانش خواست صدایشان را بیرون نبرند، زیرا میدانست مسعود راضی نبود خانواده برای شهادتش بیتابی کنند.
آخرین وداع با پسر
مادر شهید در آخرین دیدار با پیکر فرزندش، خاطرات سالهای زندگی مسعود را مرور کرد. او میگوید مسعود هرچقدر بزرگ شده بود، برای مادر همچنان همان فرزند کوچک باقی مانده بود.
مسعود در حمیدیه به شهادت رسید و پس از شهادت، خانواده به محل شهادتش رفتند. مادرش همچنین از خوابی قدیمی یاد میکند که به گفته او، شباهت زیادی به محل شهادت فرزندش داشت.
توصیه مادر شهید برای تربیت فرزندان
مادر شهید مسعود جوانمردی در پایان، تربیت فرزند را تنها در تأمین نیازهای مادی خلاصه نمیکند. به اعتقاد او، مسجد، مدرسه و محیطهای فرهنگی در تربیت نسل جوان نقش مهمی دارند.
او میگوید خانوادهها باید به فرزندان خود اجازه دهند در جامعه و محیطهای فرهنگی حضور داشته باشند و نقش مؤثری ایفا کنند.
شهید مسعود جوانمردی در ۲۰ خرداد ۱۳۶۵ متولد شد و در سال ۱۴۰۵ به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای اهواز، قطعه مدافعان حرم قرار دارد. روایت زندگی او از کودکی، کار و تلاش، کمک به نیازمندان، تحصیل و فعالیت تخصصی تا حضور در میدان و شهادت، تصویری از انسانی مسئولیتپذیر و خانوادهدوست به دست میدهد. روایتی که به گفته مادرش، ریشههای آن را باید در همان تربیت خانوادگی، مسجد و اهمیت دادن به نان حلال جستوجو کرد.
بازدیدها: 0
پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام هیات رزمندگان اسلام , سایت هیات رزمندگان اسلام , پایگاه اطلاع رسانی هیات رزمندگان اسلام , هیات , سایت هیات , هیئت رزمندگان , هیئت رزمندگان اسلام










